از معلم اعتیاد به معلم درمان اعتیاد
پنجشنبه 22 بهمن 1394 ساعت 08:50 | نویسنده این مطلب : مسافر جواد | ( نظرات )
بنام قدرت مطلق الله
از معلم اعتیاد تا معلم درمان اعتیاد




مدت‌ها بود که دیگر به دنبال ترک کردن مواد نبودم با خودم عهد کرده بودم که دیگر فکرش را هم نکنم، ولی از ته دل می‌خواستم چنین اتفاقی بیفتد و از تاریکی محض بیرون بیایم، می‌خواستم که این پیله را پاره کنم و به نور برسم، آخر بارها بود که اقدام به ترک کرده بودم ولی همیشه ناموفق بودم، تنها 6ماه را با متادون بدون مصرف مواد سپری کرده بودم و خوشحال از اینکه من در این مدت مواد مصرف نکرده‌ام، تنها بعد از 3 روز قطع متادون توسط دکتر ناامیدی به سراغم آمد:  تو که چند سال دیگر بیشتر زنده نیستی چرا خودت را اذیت می‌کنی، برو شروع کن، شروع کردم دوباره و دوباره.............


 NGO دیگر را هم امتحان کرده بودم، ولی بیشتر از یک ماه آنجا هم دوام نیاوردم، آنجا برای معرفی خودم باید می‌گفتم سلام من جواد یک معتاد هستم!!! وقتی این جمله را می‌گفتم از درون خالی می‌شدم انگار مجبورم کرده بودند که خودم را ترور شخصیتی کنم. هر دفعه که برمی‌گشتم مصرفم دو برابر می‌شد.

بار دیگر که اقدام به ترک کردم  رفتم دکتر، گفتم می‌خواهم یک‌ماهه ترک کنم!!!! قبول کرد چند تا قرص بوپرونورفین داد و یک‌ماهه تیپر کرد!!!! و گفت تمام شد! خوشحال آمدم خانه نمی‌دانم شاید 4 یا 5 روز بیشتر طول نکشید شروع کردم سر ناسازگاری را گذاشتن و سر هر چیز کوچکی ایراد گرفتن و بر سر هر چیزی عصبانی می‌شدم چرا در گنجه بازه و..........................این‌قدر به این کارها ادامه دادم که بعد از چند روز همسرم گفت :تو را به خدا برو منقلت را روشن کن و شروع کن به مصرف !هم جان خودت را راحت کن هم ما را از فلاکت نجات بده !من هم که به دنبال همین حرف بودم معطل نکردم و دوباره............

بعدازآن به خودم قول دادم که دیگر فکر ترک را نکنم . به خودم گفتم من باید تا آخر عمرم به مصرف ادامه دهم، چون فکر می‌کردم راه خلاصی از این دیو چند سر وجود ندارد ..

مدت‌ها گذشت.... دوستی داشتم که در آلمان زندگی می‌کرد،یک روز به من خبر دادند که فوت کرده ، یک دوستی 40 ساله با آن خدابیامرز داشتم، با مردن این دوست به‌نوعی پیام کنگره را گرفتم که خود این داستان جداگانه‌ای دارد.

 

با ناباوری آدرس کنگره را از سایت پیدا کردم رفتم شعبه سلمان فارسی. یکی از کمک راهنماها به من مشاوره داد. به ایشان گفتم: من همه راه‌ها را امتحان کردم و فکر نمی‌کنم اینجا هم بتواند برای من کاری انجام دهد، ایشان گفتند :شما موقت  مصرف کن و بیا کنگره و اگر فکر کردی بهت کمک می‌کند ادامه بده وگرنه چیزی را از دست ندادی فقط چند روزآمدی کنگره و رفتی، پیشنهاد خوبی بود قبول کردم.

 

چند روزی مصرف می‌کردم و می‌رفتم سر جلسه البته از همان اول به‌موقع می‌رفتم و خوب به حرف‌ها گوش می‌دادم، فکر می‌کنم دوهفته‌ای گذشت و من تصمیم خودم را گرفتم می‌خواستم بی‌گدار به آب نزنم، برای همین خوب مسائل را حلاجی کردم، و گفتم شاید اینجا همان‌جا باشد.

 

بعد از گذراندن سه جلسه تازه واردین،  آقای رضا شوشتری را به‌عنوان راهنما انتخاب کردم و رسماً جلسات لژیون را شروع کردم .(در همین حین شعبه شیخ بهایی افتتاح شد و ما آمدیم به این شعبه) از همان اول تسلیم راهنما شدم و هر چه گفتند را باجان و دل پذیرفتم، کم‌کم باورم شد که کنگره و روش DST آخرین متد است که می‌تواند من را به درمان برساند، شربت OT برای من داروی شفابخش بود، وقتی الگوها را می‌دیدم عشق می‌کردم و امیدوارتر.

 از همان اول تصویرسازی را شروع کردم من روزی دبیر لژیون خواهم شد و شدم، از همان اوایل عاشق خدمت بودم زود می‌آمدم صندلی‌ها می‌چیدم از دبیر جلسه خدمت می‌گرفتم و...........در این مدت دو سال و نیم که به کنگره آمدم چند روزی بیشتر غیبت نداشتم ناگفته نماند که همسفرم هم به کنگره می‌آمد، هر وقت تولد می‌شد گریه‌ام می‌گرفت، آیا چنین روزی نصیب من هم خواهد شد، خیلی تغییر کرده بودم، دیگر مثل گذشته ناآرام نبودم، کمتر عصبانی می‌شدم، حس و حال خوبی داشتم، جهان‌بینی من تغییر کرده بود، نگاهم به همه‌چیز طور دیگری شده بود، آموزش‌هایی که در کنگره گرفته بودم را در هیچ جا ندیده و نگرفته بودم، یواش‌یواش داشتم به‌روز تهران رفتن نزدیک می‌شدم سفرم 10 ماه به طول انجامید، بالاخره روز موعود فرارسید .

آقا رضا گفتند آماده‌باشید برای رفتن به تهران، دلهره داشتم، استرس داشتم، برای روبرو شدن با آقای مهندس، قبلاً ایشان را یک‌بار که برای رهایی یکی از دوستان رفته بودم زیارت کرده  بودم ولی این دفعه فرق می‌کرد قرار بود آقای مهندس به من بگویند: آزاد و رها شدی از تمام گرفتاری‌ها، تمام تاریکی‌ها، تمام ذلت‌ها و...... وقتی رفتیم تهران و آقای مهندس از خوابم پرسیدند گفتم عالی، ایشان من را بغل کردند. در آن لحظه انگار من هیچ‌وقت مصرف‌کننده نبودم، وقتی گل رهایی را از دست پرتوان آقای مهندس گرفتم دنیایم عوض‌شده بود.

 

در حال برگشتن به اصفهان درراه فکر می‌کردم که از این به بعد در کنگره چه کنم اگر در لژیون شرکت کنم که جای یک تازه‌وارد را خواهم گرفت، و اگر کنگره نروم که............. اصلاً فکرش هم مرا اذیت می‌کرد من عاشق کنگره بودم، چند روزی از رهاییم گذشته بود مسئول OT به من گفت می‌خواهی در قسمت OT خدمت کنید من هم ازخداخواسته قبول کردم.

 

من در سی‌ام مهرماه 93 درمان شدم و بعد آن خواسته من قبولی در آزمون کمک راهنمایی بود، باید ذکات رهایی را پرداخت می‌کردم و این امر را برای خودم واجب کرده بودم، آن موقع برای شرکت در آزمون می‌بایستی 6 ماه از رهایی گذشته باشد وقتی تاریخ آزمون اعلام شد من حساب کردم تا روز آزمون 4 ماه رهایی داشتم خیلی ناراحت شدم ولی این را هم می‌دانستم که هیچ کار کنگره بدون حکمت نیست شاید من نباید به دلایلی امسال امتحان می‌دادم.

 چند سالی بود که قرار بود به یک مسافرت بروم ولی به خاطر اینکه مصرف‌کننده بودم نمی‌توانستم و این فرصت خوبی بود . بلیت تهیه کردم و آماده شدم که بعد از 25 سال یک مسافرت با فراق بال بروم، بعد از تمام این کارها آقای مهندس اعلام کردند کسانی که 3 ماه از رهایی‌شان گذشته می‌توانند در آزمون شرکت کنند. درست روز آزمون روز پرواز من بود، قسمت نبود که من در سال 93 امتحان دهم از مسافرت که برگشتم در قسمت OT به خدمت کردن ادامه دادم .

 در این مدت کتاب‌های 60 درجه و عشق را هم مرور می‌کردم، تقریباً یک سالی بود که در OT خدمت می‌کردم که آقای جلال امینی مسئول OT اصفهان گفتند که تصمیم گرفتیم که شمارا به‌عنوان مسئول واحد OT شعبه شیخ بهایی انتخاب کنیم، باکمال میل پذیرفتم،بالاخره روز آزمون فرارسید،در آزمون شرکت کردم و تا روز نتایج تقریباً هرروز چند بار به سایت سر می‌زدم، اکثر کمک راهنماها به من می‌گفتند جواد تو قبولی و این امید من را بیشتر می‌کرد، این را می‌دانستم که تقریباً خوب امتحان‌داده بودم ولی این را هم می‌دانستم تنها نمره کافی نیست باید حس دیگری هم من را قبول می‌کرد، روز دوشنبه21 دی‌ماه ، از صبح انگار کسی به من می‌گفت امروز روزش است، تا ساعت11.5 که نتایج اعلام شد 100بار رفتم تو سایت . وقتی اسم خودم را جزو قبولی‌ها دیدم از خوشحالی داشتم بال درمی‌آوردم و می‌دانستم که این پایان کار نیست، تازه اول راه است (پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است) و حالا منتظر دریافت شال و دستور تشکیل لژیون توسط بنیان کنگره هستم.

 در اینجا باید تشکر کنم ابتدا از خداوند که اذن آشنایی من را با کنگره داد، از آقای مهندس دژآکام تشکر می‌کنم به خاطر ابداع روش DST و تشکیل کنگره، خدابیامرزی دارم برای (مهندس مجید نیک سیر) که با رفتنش من را با کنگره آشنا کرد روحش شاد، تشکر از استاد بزرگوارم آقای رضا شوشتری که زحمت فراوان برای من کشیدند آموزش‌های ایشان بود که زندگی من را تغییر داد، از آقای علی جمالی کمک راهنمای محترم تشکر می‌کنم که با برگزاری کلاس‌های آموزشی و امتحانات متعدد نقش مهمی در قبولی ما داشتند. از آقای علی کاظمی کمک راهنمای محترم که مشوق خوبی برای من بودند، از مهران عزیز(مهران نیک سیر)  از ایجنت محترم آقای جلال امینی  و از کلیه کمک راهنمایان  و اعضا محترم کنگره و تمامی کسانی که من را در این راه راهنمایی کردند تشکر می‌کنم.  

با احترام

مسافر جواد اعتماد مقدم قبول‌شده در آزمون کمک راهنمایی سال 1394

تنظیم  و ویرایش: مسافر علی جمالی          

مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها، سرگذشت مسافران و همسفران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر سارا شنبه 24 بهمن 1394 12:54
بسیار عالی بود
امیدوارم در انجام این رسالت عظیم موفق و پیروز باشید..
مسافر جمال جمعه 23 بهمن 1394 14:13
سپاس از آقا جواد بابت این متن آموزنده و تبریک مجدد بابت قبولی در آزمون کمک راهنمائی
خداقوت خدمت مدیر محترم وبلاگ

دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
امین گلی جمعه 23 بهمن 1394 11:42

بسیار عالی بود. واقعا که عالی بود. سخنان و نوشته ات ، مانند رفتار و گفتارت، گیرا بود و دلبری کرد.

در جشن یکمین سال رهایی خودم ،طبق روال معمول، گفته شد، مسافر امین 2 تا آرزو داره ، یکیش را نمیگه، یا تو دلش نگه میداره و نمیگه، و البته آرزوی دومی را اینجا میگه.
من بلافاصله و ناخودآگاه و فی البداهه، خوبش را بخواهید انگار یکی دیگه از جنس الهام و حتی وحی به من گفت بگو:

نه نه! آرزوی اول را هم همین الان و همین جا میگم!!

آرزو یا دعای اول :
خدایا همه ی ما را عاقبت به خیر بگردان.
و تا کنون چنین آمینی، در جواب دعا، در کنگره نشنیده بودم.
تمام این پرگویی برای این بود که بگویم،
مصداق بارز و مجلای "آن" آرزوی خود را در "این" آقا جواد اعتماد مقدم می بینم.
یا حق.
امین گلی جمعه 23 بهمن 1394 11:41

بسیار عالی بود. واقعا که عالی بود. سخنان و نوشته ات ، مانند رفتار و گفتارت، گیرا بود و دلبری کرد.

در جشن یکمین سال رهایی خودم ،طبق روال معمول، گفته شد، مسافر امین 2 تا آرزو داره ، یکیش را نمیگه، یا تو دلش نگه میداره و نمیگه، و البته آرزوی دومی را اینجا میگه.
من بلافاصله و ناخودآگاه و فی البداهه، خوبش را بخواهید انگار یکی دیگه از جنس الهام و حتی وحی به من گفت بگو:

نه نه! آرزوی اول را هم همین الان و همین جا میگم!!

آرزو یا دعای اول :
خدایا همه ی ما را عاقبت به خیر بگردان.
و تا کنون چنین آمینی، در جواب دعا، در کنگره نشنیده بودم.
تمام این پرگویی برای این بود که بگویم،
مصداق بارز و مجلای "آن" آرزوی خود را در "این" آقا جواد اعتماد مقدم می بینم.
یا حق.
امین گلی جمعه 23 بهمن 1394 11:40

بسیار عالی بود. واقعا که عالی بود. سخنان و نوشته ات ، مانند رفتار و گفتارت، گیرا بود و دلبری کرد.

در جشن یکمین سال رهایی خودم ،طبق روال معمول، گفته شد، مسافر امین 2 تا آرزو داره ، یکیش را نمیگه، یا تو دلش نگه میداره و نمیگه، و البته آرزوی دومی را اینجا میگه.
من بلافاصله و ناخودآگاه و فی البداهه، خوبش را بخواهید انگار یکی دیگه از جنس الهام و حتی وحی به من گفت بگو:

نه نه! آرزوی اول را هم همین الان و همین جا میگم!!

آرزو یا دعای اول :
خدایا همه ی ما را عاقبت به خیر بگردان.
و تا کنون چنین آمینی، در جواب دعا، در کنگره نشنیده بودم.
تمام این پرگویی برای این بود که بگویم،
مصداق بارز و مجلای "آن" آرزوی خود را در "این" آقا جواد اعتماد مقدم می بینم.
یا حق.
مسافر مهدی گ پنجشنبه 22 بهمن 1394 19:26
ممنون آقا جواد خیلی عالی بود مرسی
پنجشنبه 22 بهمن 1394 15:31
باسلام وخدا قوت خدمت آقای جمالی وعرض تبریک به آقا جواد. خیلی خوشحال میشم وقتی مصاحبه باقبول شدگان کمک راهنمای رو میخونم ویا پای صحبتاشون میشینم. محال اشکم درنیاد،چون عاشقانه خدمت کردنشان روهم دیدم وهم از صحبتاشون کاملا مشخصه.این جایگاه مبارک همه شما باشه آرزوی سلامتی ورفع موانع در راه خدمت صادقانه را برای شما عزیزان رااز خداوند خواستارم.
مسافر شکرالله پنجشنبه 22 بهمن 1394 13:23
تبریک مجدد خدمت آقا جواد
دلنوشته زیبایی بود
خدا قوت
سید مصطفی: وبلاگ آتیه سبز پنجشنبه 22 بهمن 1394 09:34
جواد جان آدم های موفق همیشه به دنبال فرصت هایی برای کمک به دیگران هستند.
آقا جواد صمیمانه تبریک عرض نموده و ازیکتا هستی بخش جهان برایتان سلامتی و سعادت همراه با موفقیتهای بیشماری را خواستارم.



میثم پنجشنبه 22 بهمن 1394 09:13
خداقوت آقا جواد . بسیار زیبا بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic