دلنوشته یک همسفر- قطره ای از این اقیانوس بیکران
سه شنبه 22 دی 1394 ساعت 15:49 | نویسنده این مطلب : همسفر فاطمه ج | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله
قطره ای از این اقیانوس بیکران 
به قلم کمک راهنمای محترم سرکار خانم لیلا مرادی

امروز اگر در زندگی آرامشی دارم و حال خوش را تجربه می کنم مدیون لطف خداوند و گذشت و ایثار آقای مهندس هستم و در حال حاضر خودم و مسافرم خدمتگزار کنگره هستیم و امیدوارم که بتوانیم قطره ای از این اقیانوس بیکران باشیم.

پشت پنجره ایستاده بودم و به دانه های ریز باران نگاه می کردم هوای بیرون سرد بود و گرمی خانه حس و حال قشنگی را برایم به وجود آورده بود،در دنیای خودم غرق بودم که رشته افکارم من را به سال ها قبل برد،سال هایی که سرد و یخ زده بودم سالهایی که تنهایی بود و اصلا فکرش را نمی کردم که من از این تنهایی بیرون بیایم،سال های ترس،ناامیدی ،ترس از آینده و اینکه چه می شود؟

زندگی برایم یک عادت شده بود و انگار یاد گرفته بودم که تحمل کنم و روز به روز بیشتر در خودم بشکنم تا تمام شود ،هر وقت به اعتیاد همسرم فکر می کردم به این نتیجه می رسیدم که دیگر هیچ راهی برای خلاص شدن از این باتلاق نیست برای اینکه تمام راه ها را برای ترک اعتیاد رفته بودیم و در آخر به هیچ نتیجه ای نرسیده بودیم و باز دوباره مصرف . وقتی از بین رفتن و شکستن مسافرم را می دیدم و نمی توانستم کاری انجام بدهم در درونم می سوختم و چاره ای نداشتم. 

انتخاب را بر عهده خودم گذاشته بود و هیچ انتظاری از من برای ماندن نداشت چون خود را تمام شده می دید و درست مثل خودم هیچ امیدی به زندگی نداشت و نه به آینده ،نه نجات از این باتلاق وحشتناک.

یاد سال های اول ازدواج با مسافرم افتاده بودم چقدر سرحال و خوش اخلاق بود و نماد یک مرد واقعی را داشت و انگار هیچ چیزی در زندگی کم نداشتیم روزها و لحظه های خوشی که داشتیم باعث شده بود که در کنار مسافرم بمانم و هرکاری که می توانم برای او انجام دهم.

دقیقا ماه رمضان سال 1387 بود که به خاطر شب بیست و یکم همراه فرزندانم به مسجد رفته بودیم آن شب انگار تمام بغض های دنیا در گلویم جمع شده بود تمام وجودم پر از اشک شده بود و مثل باران گریه می کردم ،فقط مسافرم جلوی چشمانم بود و از خدا می خواستم که کمکش کند وقتی که به خانه برگشتم دیدم مسافرم هم مثل من گریه می کند وقتی آن را در آن حالت دیدم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و من هم دوباره شروع به گریه کردم آن شب صدای گریه و زاری های من و مسافرم تا آسمان هفتم گذشت.

چند روز بعد از آن در تاریخ 17 مهر ماه سال 87 از طریق برنامه ماه عسل با کنگره آشنا شدیم و بزرگ ترین معجزه زندگی ما رقم خورد ،بعد از تماسی که با تهران داشتم روز 25 مهر ماه سال 1387 به کنگره شعبه سلمان فارسی مراجعه کردیم و توسط آقای خدامی مشاوره شدیم و پا در راهی گذاشتیم که هیچ وقت تصورش را نمی کردیم .

الان بعد از گذشت 8 سال  لحظه به لحظه شاکر خداوند متعال هستم و دعا گوی پدر مهربانم آقای مهندس  و مادر عزیزم خانم آنی هستم.

امروز اگر در زندگی آرامشی دارم و حال خوش را تجربه می کنم مدیون لطف خداوند و گذشت و ایثار آقای مهندس هستم و در حال حاضر خودم و مسافرم خدمتگزار کنگره هستیم و امیدوارم که بتوانیم قطره ای از این اقیانوس بیکران باشیم.

خداوندا تنها تو را می ستائیم و تنها تو را ستایش می کنیم برای انجام این عمل عظیم شکر شکرشکر.

با احترام :کمک راهنما همسفر لیلا مرادی.

نگارنده:همسفر فاطمه ج
مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها، سرگذشت مسافران و همسفران،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
امید(سلمان فارسی) یکشنبه 27 دی 1394 11:45
دلنوشته ی زیبایی بود واقعا تحت تأثیر قرار گرفتم
سلام وخدا قوت ویژه خدمت همسفر خانم لیلاوتشکر فراوان از نویسنده ی مطلب
بهترین ها نصیبتان پیروز وموفق باشید
همسفر سارا یکشنبه 27 دی 1394 10:06
بسیار عالی و دلنشین بود
سپاس و خدا قوت خدمت خانم لیلای عزیز
سپاس و خدا قوت خدمت خانم فاطمه عزیز
به سبزی دشت ها جوان و جاوید باشید..
همسفر محبوبه شنبه 26 دی 1394 08:11
باسلام خدمت خانم لیلای عزیزم. بابت دلنوشته زیباتون ممنون وگرما وشادی زندگیتون، گوارا وجودتان. انشاءالله شادی هاتون صد چندان باشه.
مجید شیروی پنجشنبه 24 دی 1394 10:37
شکستن هاست که منشا برآوردن خواست هاست
سپاس خداوندی راکه ما رابه سوی بهترین راه هدایت فرمود
دلنوشته زیبایی بود سرافراز وسربلند باشید
المیرا{سلمان فارسی} چهارشنبه 23 دی 1394 20:55
بسیارعالی بود
بنده حقیری که من باشم واقعا نمیتونم توصیف یا کلمه ای در وصف این خانواده سرشار از عشق و محبت داشته باشم فقط میتونم ازبودنشون سپاس گذار و شاکر خداوند باشم و برای تک تک اعضااین خانواده
{مخصوصا الهام عزیزم و الناز عزیز}طول عمری سرشار از سلامتی را از خداوند خواستارباشم
باآرزوی بهترینها
سید مصطفی: وبلاگ آتیه سبز چهارشنبه 23 دی 1394 20:23
با تشکر از سرکار خانم لیلا با بت دلنوشته زیبا امیدوارم در کنار آقای صادقیان همیشه زندگی شاد و مفرحی داشته باشید
با تشکر از نویسنده محترم دختر گلم فاطمه خانم





مسافر شکرالله چهارشنبه 23 دی 1394 17:39
دلنوشته تاثیر گذاری بود خداقوت خدمت کمک راهنمای محترم سرکارخانم مرادی
خداقوت خدمت نویسنده محترم
زهره چهارشنبه 23 دی 1394 17:00
دل نوشته زیبایی بود،از خواندنش لذت بردم
آرزوی بهترینها رو برای خانم لیلا و خانواده محترمشون دارم
مسافر جمال چهارشنبه 23 دی 1394 07:38
متن زیبا و تاثیر گذاری بود
سپاس از زحمات کمک راهنمای محترم خانم لیلا و تشکر از نگارنده گرامی خانم فاطمه
یوسف گم گشنه باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
اعظم همسفرمهدی سه شنبه 22 دی 1394 23:18
سلام وخداقوت خدمت سرکارخانوم لیلا بسیار زیبا ودلنشین بود وامیدوارم کنار خانواده ی محترمتان شاد وموفق باشین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic