به نام آنکه جان رافکرت آموخت 

روز پنج شنبه94/10/03 سومین جلسه از دور هشتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان با نگهبانی مسافر محمد ،استادی مسافر علی طاهری ودبیری مسافر علیرضا با دستورجلسه 

 " کمک کنگره به من وخدمت من به کنگره " 

 و

" جشن 5سال رهایی مسافر حسن کردگاری " 

 راس ساعت 17 آغاز به کار نمود .

 

یک سوالی در ذهن خیلی ها بود که کسانی که از تهران می آمدند برای چه می آمدند ؟ آیا پول آن را می گرفتند ؟ اینها که رها شده بودند چرا پی زندگی خود نمی رفتند؟ !!!....

 زمانی که خودم وارد سیستم شدم ، دیدم که کنگره خدمتی به من کرد که اگر من تا آخر عمرم هم به کنگره خدمت کنم نمی توانم دینم را ادا کنم .خدمت بزرگی به ما می شود از هر نظر ، علمی ، مادی ، معنوی و...ومهمتر از همه رهایی وآرامشی که به دست می آوریم .واینها زکات دارد .کنگره بابت رهایی وآرامش هیچ چیزی از ما نمی خواهد ولی ما خودمان باید زکات آن را با خدمت کردن در کنگره بدهیم .چه خدمتی بالاتر از کنگره!....


سخنان استاد :  

حدود ده سال پیش که کنگره در اصفهان راه اندازی شد ،کسانی بودند که هفته ای دوروزاز تهران می آمدند ،نه سالنی بود ،نه صندلی بود ، در پارک وزیر برف وباران بود یا در چادر.وهمان لژیون های پارک پایدار ماند تا امروز که 4، 5 تا شعبه در اصفهان داریم .کسانی که ماندند ،کسانی بودند که از کنگره کمک گرفته بودند ودینی بود که می خواستند ادا کنند .در اصل زکات رهایی شان را می خواستند بدهند .به آرامش رسیده بودند .یک سوالی در ذهن خیلی ها بود که کسانی که از تهران می آمدند برای چه می آمدند ؟ آیا پول آن را می گرفتند ؟ اینها که رها شده بودند چرا پی زندگی خود نمی رفتند؟ هر چند که ما انسانها موجودات فراموشکاری هستیم وخیلی زود فراموش می کنیم .کسی که خدمت به ما کند یا ظلمی در حق ما بکند فراموش می کنیم .من ده سال پیش همیشه می گفتم آقای خدامی مگه زندگی نمی خواهد ؟ چرا هرروز از تهران پا می شند ومی آیند ؟ ولی زمانی که خودم وارد سیستم شدم ، دیدم که کنگره خدمتی به من کرد که اگر من تا آخر عمرم هم به کنگره خدمت کنم نمی توانم دینم را ادا کنم .خدمت بزرگی به ما می شود از هر نظر ، علمی ، مادی ، معنوی و...ومهمتر از همه رهایی وآرامشی که به دست می آوریم .واینها زکات دارد .کنگره بابت رهایی وآرامش هیچ چیزی از ما نمی خواهد ولی ما خودمان باید زکات آن را با خدمت کردن در کنگره بدهیم .چه خدمتی بالاتر از کنگره!

 من قبل ازکنگره فقط بلد بودم بروم سر کار ،مواد بخرم وبروم خانه مصرف کنم .اینکه نفس چیه وچه کار می کند را هیچی بلد نبودم .زندگی ام زندگی حیوانی بود .زمانی که پا به کنگره گذاشتم همه چیز از کنگره دریافت کردم .علم دریافت کردم .حالا در برابر اینها من چه خدمتی باید انجام دهم ؟  یکی از اساسی ترین کارهایی که در مقابل کمکهای کنگره باید انجام دهمدرست سفر کردن است .اگر 11 ماه صندلی را اشغال کردم ورها نشدم حق الناس کردم ودینی است که باید ادا کنم .این همه هزینه شده وافراد اینجا خدمت کرده اند تا تورها شوی واگر استفاده نکنی حق دیگرانی که پشت در منتظرند صندلی خالی شود را ضایع کرده ای !کسانی که در کنگره خدمت می کنند هیچ کدام ریالی دریافت نمی کنند .اینهابه آرامش رسیده اند وزکات آن را با خدمت در کنگره می پردازند .تویی که یک صندلی اشغال کرده ای ، اینجا شربت می گیری ومی روی بیرون از اینجا چیز دیگری مصرف می کنی داری به کنگره خیانت می کنی !! وتاوان آن را باید بدهی !تا اذن صادر نشود کسی به کنگره نمی آید .چون کنگره مکان مقدسی است .چون راه ، راه درستی است .پس اولین خیانت درست سفر نکردن واولین خدمت درست سفر کردن در کنگره است .وهر کسی لیاقت خدمت در کنگره را ندارد .کسی که می گوید خدمت به من نمی دهند یا نمی رسد دروغ می گوید او خودش نمی خواهد .اگر خواسته داشته باشیم به ما می رسد.

دومین خدمت ما از نظر مالی است .هزینه می شود تا ما به درمان برسیم .هر شخص به گفته خود آقای مهندس 11 میلیون و600 هزار تومان هزینه درمان دارد در طول یازده ماه .خب یک نفر از نظر علمی می تواند کمک کند ، یکی از نظر معنوی وتو که نمی توانی باید از نظر مالی کمک کنی وخدمت کنی . حتما نباید کمک زیاد بکنی از کم شروع کن .دست دهنده را خداوند می دهد .از هر نظر که می توانی باید خدمت کنی تا خداوند به تو بدهد .

مطلب دیگر احترام گذاشتن به پیشکسوتان ،مرزبان ،ایجنت ، راهنما و... .پایه واساس کنگره براساس احترام ومحبت است. اگر یک نفر یک روز از تو زودتر رها شده باید به او احترام بگذاری .به قوانین وحرمتهای کنگره باید احترام بگذاریم واین هم خودش خدمت است .

در مورد دستور جلسه دوم : حسن آقا با من هم لژیونی بود.وقبل از کنگره هم با هم ،هم پیک بودیم .از طرفی هم با هم اقوام بودیم .بعد از رفتن آقای خدامی حسن آقا هنوز رها نشده بود وبه لژیون ما آمد .چند ماهی گذشت وسفر نکرد. تا اینکه یک روز خانم کریمی آمد وگفت :" من بچه هایم را برمی دارم ومی روم ودیگر نمی توانم با حسن آقا زندگی کنم .به صالح می گویم چرا بیرون می روی می گوید بابا که رفته بالا .من هم می روم بیرون ."

به حسن آقا گفتم دوسال گذشت وبا ید انتخاب کنی .یا اعتیاد ومواد ،یا زندگی وخانواده .بالاخره حسن آقا حرکت کرد .بعد از آن مشکل با آقا صالح بود که به کنگره نمی آمدوکنگره را قبول نداشت .من می گفتم صبر کنید خودش می آید وراهنما هم می شود .روز رهایی حسن آقا صالح به کنگره آمد واز اصفهان تاتهران واز تهران تااصفهان تشکر می کرد .زمانی که فعل خواستن در آقای کردگاری شکل گرفت سفرش شروع شد .شاید می خواست ولی خواست قلبی نبود .قصد دور زدن خانواده را هم نداشت .بیمار بود وجانبازی وبیماری به او فشار می آورد .فشارهای مالی هم داشت .تلاش می کرد ولی نمی توانست .اما زمانی هم که قصد درمان کرد درست سفر کرد .به موقع رها شد خانواده وزندگی اش را دریافت والان خانواده ای هستند که واقعا در کنگره خدمتگزار هستنذد . حسن آقا در بخش OT ، کمک راهنمایی ، همسفرشون در کمک راهنمایی ، آقا صالح در کمک راهنمایی در حال خدمت هستند .یک خانواده کاملا کنگره ای .چون واقعا حس کردند که کنگره چه خدمتی به آنها کرد .درک کردند .خانم زینب هم شاید شال ندارد ولی در کنگره خدمت گزار است وبه خیلی ها کمک کرده است .امیدوارم پاینده وپایدار باشند وزندگی آنها روز به روز پررونق بشود.

پس از مشارکتهای زیبای دوستان که همه سرشار از عشق نسبت به این خانواده بود تولد آقای حسن کردگاری را با شور فراوان جشن گرفتیم.

اعلام سفر مسافر حسن:

آنتی ایکس مصرفی:شیره و تریاک

مدت سفر :یک سال

روش درمان :DST

داروی درمان :اپیوم

رشته ورزشی :دارت

رهایی :5سال و 16 روز

آرزوی مسافر حسن:

آرزو می کنم مهندس دژاکام به آرزوهایشان برسند.

آرزوی همسفر مهین :

منم آرزو می کنم که همه همسفرانی که آرزو دارند رهایی مسافرانشان را جشن بگیرند به آرزویشان برسند و آنهایی هم که هنوز راهشان را پیدا نکرده اند این راه را پیدا کنند.

آرزوی همسفر صالح:

من آرزو می کنم انسانیت در تک تک افراد کره زمین جاری شود.

آرزوی همسفر زینب:

آرزوی من آرزوی دوسال قبلم هست و آن اینکه یک زمانی برسد که در سراسر دنیا آوای کنگره به طور همزمان برای یک لحظه هم که شده پخش شود و در کل دنیا خوانده شود.

سخنان کمک راهنمای محترم مسافر حسن:

قبل از هر چیز فرا رسیدن تولد پیامبر و حضرت مسیح را تبریک می گویم و خیلی خوشحالم که شما عزیزان در جشن ما شرکت کردید از همه شما عزیزان و کمک راهنمایانی که از شعب دیگر آمدند تشکر می کنم .من قبل از اینکه به کنگره بیایم هیچ جا اعتبار نداشتم و کنگره به من اعتبار،ارزش ،عزت ،آبرو و...داد و من هنوز کاری برای کنگره نکردم و خداوند را شکر می کنم که خدمتگزار بهترین بندگانش هستم و از اینکه در قسمت OT خدمت می کنم وخودم را در رهایی افراد سهیم می دانم خیلی خوشحالم وقتی رهجویی به رهایی می رسد از صمیم قلبم خوشحال می شوم و وقتی می بینم نامه اخراجی رهجویی را می زنند واقعا ناراحت می شوم .

تشکر می کنم از استاد عزیزم آقای طاهری ،آقای اعتباریان ،سرکار خانم حشمت ،سرکار خانم الهه صادقیان و خانم نگین .و همچنین از همسفرانم تشکر می کنم که اگر آنان پشتکار نداشتند من الآن این جایگاه را نداشتم از آن روزی که رها شدم می خواستم کنگره نیایم اما وجود همسفرانم بود که مصمم شدم بایستم و خدمت کنم و خداوند را شکر می کنم که به من لیاقت داد تا شال کمک راهنمایی بر دوشم باشد .

از بچه های لژیونم واز استاد عزیزم آقای جلال امینی و بقیه بچه ها در قسمت OT تشکر می کنم و دوستتان دارم و از همه شما ممنونم.

سخنان آقای مجید اعتباریان:

خدمت این خانواده محترم تبریک عرض می کنم.این خانواده واقعا برای مسافران و همسفران الگو هستند.تک تک افراد زمانی که به کنگره می آیند و رها می شوند برای بقیه افراد الگو می شوند.این تولد مقارن شده با دستور جلسه کمک کنگره به من و خدمت من به کنگره ،درست است که حساب ما با کنگره صفر است اما تک تک ما که به کنگره می آییم و رها می شویم دینی بر گردن داریم که باید ادا کنیم.چه بسیار خوب که از این خانواده محترم الگو بگیریم که نه تنها دینشان را به کنگره ادا کردند بلکه ماندند و خدمتگزار افراد دردمند و نیازمند شدند .

من خدمت اعضای لژیون آقای کردگاری و لژیون آقا صالح و خانواده محترمشان تبریک عرض می کنم و امیدوارم که بتوانیم از این الگوها استفاده کنیم و بتوانیم ما هم حرکتی کنیم در جهت رساندن یک نفر به آرامش و باری را از روی دوش یک نفر برداریم.

آقا صالح در یک حوزه دیگر فعالیت داشتند اما زمانی که با کنگره آشنا شدند دیگر به کنگره آمدند و خوشحالم که ادامه تحصیل دادند و دانشجوی خوبی هم هستند .آقا صالح راهش را پیدا کرد و اولین نفری بودند که بنیان لژیون همسفران آقا را گذاشتند .ما باید به خودمان ببالیم که اصفهانی هستیم و آقای مهندس همیشه اصفهان را مثال می زنند به خاطر نوع تفکر،نوع دیدگاه و نقش افرادی که به ما آموزش دادند و ما باید سپاسگزار کسانی باشیم که آمدند و این علم را بی کم و کاست در اختیار ما گذاشتند .

سخنان همسفر صالح:

منم خداوند را شاکرم که در این جایگاه هستم .یک روزی فکر می کردم با وجود بیماری و جانبازی بابا  درمان برای پدرم غیر ممکن است من اصلا کنگره را باور نداشتم خیلی از قدیمی های کنگره می دانند .من سه روز بعد از رهایی پدرم یعنی در تاریخ 89/9/20 وارد کنگره شدم و این معجزه ای که برای ما اتفاق افتاد واقعا باور نکردنی است  .

من همسفری مثل مادرم ندیدم واقعا خیلی خوب حرکت کرد و من مدیونش هستم شاید در سفر دوم من و زینب مقداری حرکت کردیم و کمکش کردیم آن هم شاید.....

من خودم را لایق تعریف هایی که شما عزیزان کردید نمی دانم اما امیدوارم لایق باشم و لایق بمانم وقتی فکر می کنم به مسئولیتهایی که از زبان شما در مورد من عنوان می شود بار سنگینی را روی دوش من می گذارد.

از خیلی افراد باید تشکر کنم از آقای مهندس دژاکام و آقای امین تشکر می کنم از پدرم تشکر می کنم به خاطر سفر موفقی که داشتند و حرکتی که در سفر دوم داشتند و شالی که گرفتند. آرزوی من بود که روزی شال کمک راهنمایی را بر دوش پدرم ببینم .از آقای طاهری و از راهنمای خودم آقای اعتباریان تشکر می کنم راهنمایی که خیلی وقتها با دنیایی از استرس و نگرانی به کنگره می آمدم و وقتی ایشان را می دیدم از بس انرژی داشت تمام مشکلاتم یادم می رفت از خانم حشمت ،مادر عزیزم ،زینب جان از خانم الهه صادقی و خانم نگین و از هر کسی که بر گردن من حقی دارد و از تمامی جمعیت احیای انسانی کنگره 60 تشکر می کنم.و از بچه های لژیونم که با وجودشان به من انرژی می دهند سپاسگزارم.

سخنان سر کار خانم حشمت:

خیلی خوشحالم که در جمع دوستان هستم همین الآن که آوای تولد پخش می شد انگار یک لحظه سفر آقای کردگاری و این دو سالی که در کنگره بودم برای من مرور شد.این خانواده پیامی برای اعضای کنگره دارد که شخصی که وارد کنگره می شود باید تلاش کند به آن مدینه فاضله برسد و این خانواده دارند تمام تلاششان را می کنند تا این مدینه فاضله را برای خودشان و دیگران ایجاد کنند .

یادم هست یک زمان هایی زینب خیلی پریشان به کنگره می آمد خانم مهین خیلی داغون بود امیرحسین هم شیرخواره بود و همیشه دنبال یک چیز می گشتند و آن هم وجود پدرشان بود شاید پدر در خانه بود اما حاضر غایب بود و خدا را شکر می کنم که این خانواده به این خواسته رسیدند .

خانم مهین با صبری که داشتند حرکت کردند و با علمی که گرفتند مشکلات را یک به یک حل می کنند و رتبه هایشان روز به روز بالاتر می رود برایشان آرزوی موفقیت می کنم و از خداوند می خواهم که بتوانند جایگاه های بالاتری را در کنگره تجربه کنند و بازتاب این خدمات صادقانه به زندگی شان برگردد.

سخنان همسفر مهین:

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهیست.من پیام وادی چهاردهم را خیلی دوست دارم .درست است که هنوز درکش نکردم اما همیشه می گویم آنچه باور است محبت است یعنی چه؟من تا محبت را در وجود تک تک افراد خانواده ام لمس نکنم نمی توانم این را درک کنم .


امروز خداوند را شکر می کنم که در این جایگاه قرار دارم .در یک بغضی گیر کردم که لبخند و اشک با هم است !سنگینی بار مسئولیت است !و نمی دانم این حس را چگونه بیان کنم ؟..

دستان آقای مهندس را می بوسم و برایشان آرزوی بهترینها را دارم.طوری شده بود که خانه ما تبدیل به یک بیمارستان شده بود بچه ها همه پریشان بودند و من آنقدر حالم بد بود که اصلا باورم نمی شد که من تا آخر سال زنده بمانم و آن نوری که از طرف کنگره به ما تابیده شد و آن گرمی که به ما بخشیده شد از کمک کنگره به من بود.

امروز من از تعریف های شما شرمنده شدم هر چیزی که در وجود خودتان می دیدید به خانواده ما نسبت دادید حضور ما در کنگره کمترین چیزی هست که ما توانستیم انجام دهیم من اگر اینجا نباشم کجا باشم،اگر اینجا خدمت نکنم کجا خدمت کنم،اگر من نتوانم به این بندگان خوب خدا که باناامیدی واردکنگره می شوند امیدواری بدهم به چه کسی می توانم امیدواری دهم.

سربه سجده الهی می گذارم به خاطر این همه نعمت.این را بدانیم که آن نبرد درون همیشه هست و ما هر لحظه در حال آزمایشیم .اما هر وقت مشکلی پیش می آید کنگره ابزارش را به من می دهد حتی در خواب،حتی در بیداری .که از این راه برو،این کار را بکن ،این جور باش و..

واقعا یک همسفر بار سنگینی را به دوش می کشد و مسافرش را با تمام وجود دوست دارد و وقتی مسافر و همسفر با هم باشند نیرویشان مضاعف می شود.

از راهنمای گلم خانم حشمت تشکر می کنم که هر چه داشتند با عشق به من تقدیم کردند و من هم سعی می کنم به رهجویانم منتقل کنم و ازخانم سودابه و آقای طاهری ،بچه های لژیونم و همه خدمتگزاران شعبه شیخ بهایی تشکر می کنم و به مسافر عزیزم و به نورچشمانم آقاصالح و زینب خانم و امیرحسین تبریک عرض می کنم.

سخنان همسفر زینب:

منم خیلی خوشحالم که امروز در این جایگاه قرار گرفتم .از آقای مهندس و خانواده محترمشان مخصوصا آقای امین خیلی تشکر می کنم و اگر زحمات آقای امین نبود شاید من هم الآن اینجا نبودم .من دیروز که تهران بودم و با آقای امین صحبت کردم به این نتیجه رسیدم که بزرگترین موهبتی که نصیب من شده کنگره بوده و واقعا آقای مهندس و خانواده اش گوهری هستند که اگر ما بتوانیم این خانواده را بشناسیم و درکشان کنیم فکر می کنم به یک جایگاه خیلی بزرگی رسیده باشیم.

من این روز بزرگ را به پدرم که خیلی دوستش دارم تبریک می گویم و مطمئن هستم که تک تک این همسفرانی که اینجا نشستند در هر جایگاهی که باشند چه خواهر،چه دختر و چه همسر شما مسافران را خیلی دوست دارند امیدوارم که امیدشان را ناامید نکنید و امیدوارم که خوب سفر کنید و این بزرگترین هدیه ای است که می توانید به آنها بدهید.

بزرگترین الگوی من در زندگی مادرم است و اگر یک روز بتوانم صبر و بردباری مادرم را داشته باشم فکر می کنم چیز دیگری نخواهم.مادرم برای من اسوه صبر و عشق است ،الهه عشق است.

به مادرم و آقاصالح و امیرحسین تبریک می گویم و از خانم حشمت و آقای طاهری و راهنمایان خوب خودم خانم مرجان و خانم الهه و خانم نگین تشکر می کنم و ازآقای اعتباریان و آقای حکیمی و آقای خان و همه شما که تشریف آوردید سپاسگزارم.

**************

ضمنا در این روز تعدادی از مسافرانی که گل رهایی از دستان پر مهر و عطوفت آقای مهندس دریافت کرده بودند اعلام رهایی نمودند.

مسافر حمید _ نام راهنما :آقای رضا شوشتری_ آنتی ایکس : شیره و تریاک _ مدت سفر: 10ماه و 11روز _ داروی درمان : OT _ نمایندگی: شیخ بهائی اصفهان.

 

مسافر مهدی _ نام راهنما :آقای علی کاظمی_ آنتی ایکس : شیره و تریاک _ مدت سفر: 10ماه و 26روز _ دارو درمان : OT _ نمایندگی: شیخ بهائی اصفهان.

مسافر بهرنگ _ نام راهنما : آقای علی کاظمی_ آنتی ایکس : شیره و تریاک _ مدت سفر: 11ماه و 20روز _ داروی درمان : OT _ نمایندگی: شیخ بهائی اصفهان.

 

مسافررضا _ نام راهنما : آقای حسین ایوبی_ آنتی ایکس : شیره و تریاک _ مدت سفر: 10ماه و 26روز _ داروی درمان : OT _ نمایندگی: شیخ بهائی اصفهان.

 

مسافر احمد-نام راهنما:آقای حسن کردگاری-آنتی ایکس:تریاک-مدت سفر:12ماه-داروی درمان:OT-نمایندگی شیخ بهایی اصفهان.

مسافر خلیل _ نام راهنما : اقای امین گلی  _ آنتی ایکس : شیشه و تریاک _ مدت سفر: 11ماه _ داروی درمان : OT _ نمایندگی: شیخ بهائی اصفهان.

از طرف مسئولین و کلیه اعضای شعبه شیخ بهایی رهایی این مسافران عزیز را خدمت ایشان،کمک راهنمایان محترم وخانواده های  گرامیشان تبریک می گوییم و موفقیت در ادامه مسیررا برای آنان آرزومندیم  .

تا باد چنین بادا!

 

 نویسنده :همسفر فاطمه ق وهمسفر زهره

تصویرگر:مسافر مجتبی

 

مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی و جشن تولد،


لینک های مرتبط: کنگره 60،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافررضا جمعه 4 دی 1394 19:30
جلسه خیلی پرباروسرشارازانرژی بودبازتبریک به آقای کردگاری وخانواده محترمشان وتشکرازنویسندگان وعکاس محترم ومدیروبلاگ
اعظم همسفرمهدی جمعه 4 دی 1394 19:20
تبریک تبریک تبریک
مسافر حمید جمعه 4 دی 1394 19:00
تبریک بخاطر این تولد زیبا ببخشید نبودم خدا قوت خدمت نویسنده عکاس ،و مدیر محترم وبلاگ اقای علی جمالی
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic