دانایی ، دانایی موثر ، سواد؛ به قلم علی خدامی
شنبه 9 فروردین 1399 ساعت 23:53 | نویسنده این مطلب : مسافر مصطفی | ( نظرات )
دانایی ، دانایی موثر ، سواد؛ به قلم علی خدامی

وبلاگ لژیون کمک راهنما اصغر منصوری

میزان دانائی؛ سواد نیست، تمدن نیست، مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست. بایستی ؛ انسانی اندیشید.

بسم الله الرحمن الرحیم

دستور جلسه این هفته : دانایی ، دانایی موثر ، سواد

لیست دستور جلسات هفتگی کنگره 60 ، بر مبنای نیاز های یک مسافر در طول یک سال سفر و طول درمان اعتیاد و همچنین سایر مسایلی که در کنگره 60 نیاز به آموزش آن ها می باشد ، تنظیم می شود .
بخشی از این دستور جلسات ، مستقیماً به موضوع جهانبینی مربوط می شود . مانند جهانبینی و فرق نگاه مسافر و معتاد ،  جهانبینی 1 و 2 و دستور جلسه اسن هفته یعنی دانایی ، دانایی موثر ، سواد .
رفرنس یا مأخذ اصلی این موضوع ، مطلبی است در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر تحت عنوان میزان دانایی ، صفحه 217 از معلم بزرگ ، سردار .

میزان دانایی 76/8/22 سردار

سلام به جمع دوستان محبت؛ آن عزیزانی که دور هم جمع شده اند تا محبت خویش را نشانی از محبت بیکران بدانند، ما همه برای انسانهایی چون شما، احترام انسانی، قایل هستیم و امیدواریم این نشان را هیچوقت از یاد نبرید. ما این بار از شما چیزی نمیگوئیم؛ فـقط توفـیق شما را در پایان این راه از الله می خواهیم. در این مکان شما، دلهایی هستند که میخواهند بدانند که آیا می¬شود به آن درجه، ارتقا یافت که هیچ موضوع دیگری بطور مشکل، مطرح نشود؟ البته به دو طریق می شود، با تفکر و بی تفکر، کدام یک سهل تر است؟


در ادامۀ آن؛ به مسائلی رسیدید که از هر لحاظ، قابل بسط و توضیح باشد؛ یا اینکه بی تفکر، به قدمهای دیگری رفتید کـه هیچوقت توضیحی نداشته باشید و یا نتوانید توضیح بدهید.
حتماً معنی دومی را خوب ادراک می نمائید.

به تک تک  انسانها میگوئیم که در پایان یک نقطه و آغاز نقطۀ دیگر، آنچه با خود میخواهند همراه داشته باشند، با تفکر و اندیشه باشد؛ بدون هیچ ترس و خوف، میتوانید به بلندترین سلسله جبالها، راه بیابید.
دوستان و عزیزان و فرزندان را، در این راه مشاهده مینمائیم و دعای خیرِ ما، همراه شما باشد. امیدواریم زمستان را با بلندترین فتح قلّه به پایان ببرید.
اگـر عـزیزان سؤالی دارند، بپرسند؛ اگر برای پـاسخ، نیاز به یافتن اسـت در وعدۀ بعد، جواب میدهیم؛ اما اگر سؤال به آن صورت نیست؛ به هر طریقی که میخواهند، مطرح نمایند.

سؤال: آیا انسانی که گمراه شده و یا انسان بدی شده است؛ امکان دارد هدایت شود؟
سردار : اگر بخواهیم کوتاه جواب بدهیم؛
بلی.
اگر نیاز به توضیح دارید، با توضیح عرض میشود که در بدترین شرایط؛ آیات الهی، نازل گردید. هر قومی که کمتر از وحشیهای جنگل نبودند، بارها اشتباه کردند؛ اما خداوند آنان را به بخشایش دعوت می¬نمود، البته با گفتههای الهی که راوی او رسول خدا بوده است. امروز هم، باز ممکن است انسانهایی باشند که با وجود گذشت قرنها، در تکامل، دچار چندگانگی بشوند و بارها اشتباه کنند؛ یا به طور عمد و یا سهواً، فرقَی نمیکند؛ هر دو از میزان نادانی آنها حکایت دارد. باید اینجا یک موضوع را متذکر بشویم:


میزان دانائی؛ سواد نیست، تمدن نیست، مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست. بایستی ؛ انسانی اندیشید.
به رفتارها و عمل و سخن، آزمایش الهی بدهید.
امیدواریم که جواب خود را خوب دریافت نموده باشید.
ما باید برویم.
خداحافظ.

از این مطلب ، چنین استنباط می شود که علامت و نشانه دانایی ، سواد نیست ، متمدن و امروزی بودن نیست ؛ لباس های شیک و همگام با فشن روز دنیا بودن نیست . علامت و نشانه دانایی ، اندیشه و تفکر ماست و بعد از تفکر ، اینکه ما در آزمایشات روزانه ، و دوراهی و چند راهی هایی که در طول روز و در تمامی لحظات زندگی و حتی در خواب با آن ها مواجه می شویم، چه راهی را انتخاب می کنیم.
انتخاب های ما نشانه دانایی ماست.

 مقوله دانایی تفسیر دیگری نیز دارد که در جزوه جهان بینی به آن اشاره می شود. بر این اساس ، میزان دانایی ما در سطحی مثلث گونه قرار می گیرد که اگر اضلاع آن برابر باشد، می شود دانایی مؤثر یا دانایی که می توانیم به آن عمل کنیم، در غیر این صورت ، یعنی اگر اضلاع مثلث دانایی ما برابر نباشند و یا کوچک و بزرگ باشند، آن دانایی، دانایی مؤثر نیست.

اضلاع مثلث دانایی عبارتند از تفکر، تجربه و آموزش. یعنی اگر ما در مقوله ای به اندازه کافی تفکر، تجربه و آموزش داشته باشیم ، می توانیم ادعا کنیم که در آن مقوله به دانایی رسیده ایم. اما اگر اضلاع برابر نباشند مثلأ تجربه زیاد باشد اما تفکر کم باشد یا تفکر باشد اما آموزش کافی نباشد، آن وقت ، آن دانایی فقط در حد دانستن است، دانستنی که توان عمل به آن را نداریم.

اکثر انسان ها دارای مثلث بزرگی از دانایی هستند، بسیاری از مسائل را می دانند ، اما مثلث دانایی مؤثر آن ها که در درون مثلث دانایی قرار می گیرد ، معمولأ خیلی کوچک است. یعنی میزان دانایی مؤثر به مراتب کمتر از میزان دانایی است.
باید بدانیم برای دانسته های ما و یا علم و دانش ما که توان عمل به آنها را نداریم، ارزشی وجود ندارد. باز هم به قول سردار " برای باورها ارزشی نیست "، باور، اعتقاد یا علم و دانشی که ما به آن عمل نمی کنیم ، ارزشی ندارد.
 به دیگر سخن ، این نوع از دانستن فرقی با ندانستن ندارد.


البته مسیر رسیدن به دانایی مؤثر از دانایی غیر مؤثر می گذرد و ما ابتدا به دانایی می رسیم و سپس در ادامه آرام آرام دانایی ما به دانایی مؤثر تبدیل می شود و اگر از این منظر به دانایی نگاه کنیم دیگر نمی توانیم بگوئیم که مطلقأ هیچگونه ارزشی ندارد. به هر حال منظور این است که دانسته ها و یا دانایی ما زمانی ارزش پیدا می کند که به آنها عمل کنیم.


در دنیای ما بعضأ اینگونه تصور می شود که انسان های با سواد و یا با درجه علم و دانش بالا، قطعأ  انسان های دانایی هستند ، اما گاهی اوقات با انسان هایی روبرو می شویم که از علم و دانش و سواد بالایی برخوردار هستند اما در مجموع انسان های دانایی نیستند و ما شاهد رفتارهایی از آن ها هستیم که اوج بی تعادلی و حال خرابی است، پس سواد و یا علم و دانش نمی تواند به مفهوم دانایی هم باشد و یا بالعکس ممکن است با انسان هایی روبرو شویم که حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشته باشند ، اما در رفتارهای آن ها و تفکرات آن ها ممکن است چنان نشانه هایی از تعادل و دانایی ببینیم که متعجب شویم، پس بی سواد بودن به معنی نادان بودن نیست.

سواد ، چیزی است که به صورت پتانسیل همه انسان ها آن را دارا می باشند، اما بایستی از حالت پتانسیل به بالفعل تبدیل می شود و این نیاز به آموزش دارد.
اما موجوداتی هستند که نرم افزار یا قابلیت سواد در خلقت آنها گنجانده نشده است. مثلأ یک الاغ هرقدر هم آموزش ببیند با سواد نمی شود، چون چنین چیزی در خلقت و طراحی او تعریف و تعبیه نشده است ،
مورد دیگر، وضعیت ظاهری و یا لباس و تیپ ماست. وضعیت ظاهری و لباس و تیپ و قیافه ما ضمن اینکه بسیار مهم است ، اما باید بدانیم که نشانه دانایی نیست.


خوش تیپ بودن، خوش لباس بودن، خوش قیافه بودن یک ارزش است، همانطور که انسان ها چنین شرایطی را دوست دارند مطمئن باشیم که خداوند هم دوست دارد، معمولأ همه چیزهایی که ما انسان ها دوست داریم، خداوند هم همان ها را دوست دارد، ما انسان ها زیبایی را دوست داریم، خداوند هم زیباست و زیبایی را دوست دارد، ما انسان ها صداقت و یک رنگی را دوست داریم، خداوند هم دوست دارد، ما انسان ها فقر را دوست نداریم، خداوند هم دوست ندارد، ما انسان ها دروغ، کینه، دشمنی و نفرت را دوست نداریم، خداوند هم دوست ندارد. بنابراین چیزهایی که خداوند دوست دارد انسان ها هم دوست دارند و بالعکس.

به هر حال خوش تیپ بودن خیلی خوب است و ای کاش همه ما بتوانیم خوش تیپ، خوش لباس و خوش قیافه باشیم اما نه برای تفاخر و فخر فروشی و با حس برتری جویی، بلکه با حس انسان بودن و برای جایگاه انسانی ارزش قائل شدن و اینکه چیزی باشیم که دیگر انسان ها دوست دارند نه اینکه به شکلی باشیم که دیگر انسان ها دوست نداشته باشند حتی چند لحظه در کنار ما باشند.
لباس و تیپ و قیافه هم نشانه دانایی نیست.


نشانه دانایی در نهایت به تفکرات و اعمال ما منتهی می شود، اینکه انسانی بیاندیشیم و به رفتارها، عمل و سخن، آزمایش الهی بدهیم.
در جایی دیگر از کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و باز هم از قول سردار نقل می شود، اگر بوی گل و یا چمنی حقیقی باشد، نیاز به بیان نیست ، زیرا از فاصله دورتر هم می شود با حس آن را دریافت کرد، یعنی اگر یک گل دارای عطر خوش و خوبی باشد ، نیاز نیست که داد و فریاد بزند که من گل هستم و عطر و بوی خوبی دارم، هر کس در کنار او باشد این عطر را حس می کند و نیازی نیست که گل این را بگوید.
انسانی هم که داناست، دانایی او خیلی خوب قابل تشخیص است، هیچ نیازی نیست که فریاد بزند که من دانا هستم، این نشانه بارزی است از نادانی.

یادمان باشد، ابراز دانایی و گفتن این مطلب نشانه نادانی است و یک انسان دانا هیچ وقت نمی گوید که من دانا هستم.
این موضوع یکی از رمز و رازهای عجیب دنیای ماست، نگهبان کنگره 60 تحت عنوان شعبده بازی بزرگ خلقت از آن یاد می کنند، گویی همه چیز برعکس است.

وقتی بگویی که من دانا هستم ، می دانند که تو نادانی و وقتی که نمی گویی که دانایی،  تو را دانا می بینند.
وقتی بگویی که من بلند مرتبه هستم و انسانی شریف هستم ، می دانند که تو نه بلند مرتبه ای و نه شریف.
وقتی که با تواضع و فروتنی در کنار دیگران باشی ، تو را بلند مرتبه و شریف می بینند.
به دنبال بزرگی باشی ،  تو را کوچک می بینند، به دنبال بزرگی نباشی ، تو را بزرگ می بینند.

در جایی کسی نوشته بود که یکی به دنبال پیر طریقت بود، از شخص دانایی می پرسد که من به دنبال پیر هستم، شخص دانا در جواب می گوید ، نگرد پیدا نمی کنی.
زیرا آنکه پیر است هرگز نمی گوید که من پیر هستم و آنکه می گوید من پیر هستم بدان که او پیر نیست.


منظور از بیان این مطالب این بود، انسان هایی که تظاهر به دانایی می کنند ، نشانه ای است دال بر نادانی.
در مقوله درمان اعتیاد ما باید به دانایی برسیم، زیرا دانایی آنگونه که در جزوه جهان بینی تعریف شده است، قدرت تشخیص ماهیت خواسته ها است، در هر شکل و لباسی که باشند.


ما برای اینکه بتوانیم حریف قدرتمندی چون اعتیاد که در پشت آن ، قدرت شیطان نهفته است، پیروز شویم، تنها سلاحمان دانایی است.
مسیر کنگره 60 و آموزش های کنگره 60 چیزی جز رسیدن به دانایی نیست و این دانایی در نهایت خود را در رفتارهای ما و انتخاب های ما نشان خواهد داد. ما در کنگره 60 بعد از درمان اعتیاد به دنبال تعادل هستیم و تعادل نتیجه دانایی است، بدون رسیدن به دانایی نه تنها به تعادل نمی رسیم حتی به درمان هم نمی رسیم.
دانایی است که در هر لحظه به ما می گوید که چه درست است و چه نادرست و این دو راهی ها پایانی ندارد، امید که همه ما بتوانیم در مسیر دانایی حرکت نمائیم.

با احترام ، مسافر علی خدامی 15/1/92

مرتبط با: دستور جلسه هفتگی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: