گزارش جلسه عمومی روز پنجشنبه 98/9/14
جمعه 15 آذر 1398 ساعت 16:43 | نویسنده این مطلب : مسافر مصطفی | ( نظرات )
جلسه یازدهم از دور بیست و یکم  کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره60 نمایندگی شیخ بهایی ، با استادی کمک راهنما محترم مسافر مهدی ، نگهبانی مسافر هادی و دبیری مسافر حسن با دستور جلسه اول « نقش سی‌دی‌ها و نوشتن آن در آموزش» و دستور جلسه دوم« پنجمین سال رهایی و آزادمردی مسافر مصطفی » روز پنجشنبه 14 آذرماه 1398 ساعت 17 برگزار شد.
سی‌دی را وقتی می‌نویسیم ، مطالب تا ابد در ذهن حک می‌شوند ولی وقتی سی‌دی را نمی‌نویسیم و همان وقت گوش می‌دهیم، تمام می‌‌شود و می‌رود.


سخنان استاد:

به نام نامی عشق. سلام دوستان مهدی هستم مسافر. 


قبل از هر چیز، بیست و دومین سال رهایی بنیان کنگره ۶۰، جناب آقای مهندس دژاکام را از طرف خودم و همه شما تبریک می‌گویم و انشاالله که سالیان سال خداوند به این مرد بزرگ عمر با عزت عنایت بفرماید که من و شما بتوانیم از وجود این مرد بهره‌های فراوانی ببریم.

 امروز دو دستور جلسه داریم که دستور جلسه اول نقش سی‌دی‌ها و نوشتن آن‌ها در آموزش است و دستور جلسه دوم تولد پنج سال رهایی و آزاد مردی مسافر مصطفی است. اسم سی‌دی که می‌آید دو بخش دارد: یکی بخش گوش کردن است و دیگری نوشتن است. ما در گذشته مثل امروز به سی‌دی‌ها به این اندازه بها نمی‌دادیم و این قدر اجباری در نوشتن و گوش کردن آن نبود.

 تجربه شخصی خودم این است که وقتی سی دی ها را گوش می‌دادم و می‌نوشتم خیلی فرق داشت و برای من زمین تا آسمان متفاوت بود. البته مطمئنم که برای همه اینگونه است و حکم سی‌دی‌ها که آقای مهندس هر هفته در مورد مسائل به زیبایی و شیوایی سخن می‌گویند، دقیقا مانند خورشیدی است که دارد نور می‌تابد به تمام هستی و مگر انسانی می‌تواند بدون وجود خورشید زندگی کند. اگر از این سی‌دی‌ها استفاده نکنیم مثل این است که ما خودمان را از خورشید و نور آن محروم می‌کنیم و چنین انسانی نمی‌تواند رشد و نمود داشته باشد و رشد هر انسانی در کنگره برگرفته از این سی‌دی‌ها است. تک تک افراد خدمتگزار، افرادی که تغییر می‌کنند و تمام افرادی که صفت گذشته‌شان تبدیل می‌شود به یک صفت خوب، محال است که سی‌دی گوش نداده باشند و ننوشته باشند.


 ما هر چه داریم از برکت وجود این سی‌دی‌ها است. تمام لحظات را لحظه شماری می‌کنیم، که کی سایت آپدیت بشود و سی‌دی جدید بیاید. اگر تمام مسائلی که ما با آن درگیر هستیم در طول یک سال را بنویسیم و دقت کنیم ، متوجه می‌شویم و شاه کلید آن هم گفته می‌شود. در کنگره ما راهنما، استاد و جزوات داریم و جزء پک تکامل یک فرد است ولی وجود سی‌دی یک پروسه خاص است و فلسفه دیگری دارد.

 وقتی که استاد صحبت می‌کند، مورد خطابش یک شخص خاص نیست و مورد خطاب استاد کل کنگره در سرتاسر ایران است برای تمام جایگاه‌ها گفته  می شود . کسی می‌تواند مطالب اصلی و کلیدی سی‌دی را برداشت کند و بگیرد که هم حس استاد باشد. حیف است که رهجو بیاید و استفاده نکند ، تشنه بیاید و تشنه برود و آن کسانی گوش نمی‌کنند و نمی‌نویسند یا خواب هستند یا نمی‌بینند. 


سی‌دی را وقتی می‌نویسیم ، مطالب تا ابد در ذهن حک می‌شوند ولی وقتی سی‌دی را نمی‌نویسیم و همان وقت گوش می‌دهیم، تمام می‌‌شود و می‌رود. یکی از آموزش‌هایی که سی‌دی به من و شما می‌دهد سخنور شدن است و این خیلی آموزش بزرگی است و چه قدر خوب است که شما بتوانید درست صحبت کنید، بزرگترین آموزشی که به من و شما می‌دهد استاد شدن است که از وجود این سی‌دی‌ها است که می‌توانیم خودمان و خانواده‌مان را درمان کنیم.

 رهجویی که کنگره بیاید و سی‌دی ننویسد ، کنگره به دردش نمی‌خورد. تا وقتی که وصل هستیم به این خورشید و سرچشمه هیچ وقت کم نمی‌آوریم و در هر جایگاهی که باشیم  نیاز به آموزش و استاد داریم و چه استادی بهتر از آقای مهندس. 


هر کدام اندازه ظرفمان می‌توانیم از آن سی‌دی برداشت کنیم. من خودم از وجود این سی‌دی‌‌ها و استاد خودم همیشه دارم انرژی می‌گیرم و تمام شما باید این کار را بکنید. یک سفر اولی که می‌خواهد صفات خودش را تغییر بدهد و حداقل می‌خواهد اعتیاد خودش را درمان کند باید سی‌دی بنویسد. همسفری هم که وارد کنگره می‌شود اگر سی‌دی گوش ندهد، هیچ وقت نمی‌فهمد که کنگره کجاست. علم را ذره ذره یاد می‌گیریم، ظرف وجودی‌مان بزرگ می‌شود و کسی که بهانه می‌آورد برای سی‌دی ننوشتن، نه تنها درمان نمی‌شود بلکه هیچ تغییری در زندگی‌اش هم رخ نمی‌دهد.


دستور جلسه دوم: پنجمین سال رهایی مسافر مصطفی



 دستور جلسه دوم تولد پنج سال رهایی آقا مصطفی است. ابتدا من خودم به او تبریک می‌گویم. من مرزبان بودم که ایشان وارد شعبه شیخ بهایی شد و سرانجام راه خودش را شناخت و متوجه شد که کنگره کجاست و چند سالی است که در سایت و فضای مجازی فعالیت می‌کند و همه ایران او را می‌شناسند چون خدمتگزار است و استاد می‌گوید که عزیزترین افراد در کنگره خدمتگزار‌ترین هستند.

 کسانی که خیلی خدمت می‌کنند، همه دوستشان دارند. من خیلی از ایشان تشکر می‌کنم و به او تبریک می‌گویم.  باید هر جایگاهی پله بشود برای پیشرفت و رسیدن به جایگاه بعدی. نباید در یک جایگاه بمانیم و باید حرکت خودمان را ادامه بدهیم.

 بهترین جایگاه در کنگره ۶۰، راهنما شدن است. ‌کسی که در کنگره ۶۰ راهنما بشود، اگر بخواهد همیشه می‌تواند راهنما بماند. وقت آن رسیده است که انشاالله که آقا مصطفی را به عنوان راهنما ببینیم در شعبه و از وجودشان استفاده بکنیم چرا که همسفرشان خانم سمیرا چند سالی است که در شعبه راهنما هستند. 



به راهنمای اول آقا مصطفی، آقای عباس خورسندی  تبریک می‌گویم. به راهنمای سفر اول همسفرشان، خانم ندا  تبریک می‌گویم. به همسفران ایشان خانم فاطمه و غزل خیلی تبریک می‌گویم  و من تا به حال ندیده‌ام که مثلا غزل یا فاطمه نباشند و این یعنی تمام خانواده خدمتگزار هستند. 


البته آقا مصطفی به عنوان نگهبان لژیون سردار در شعبه هستند و دارد تلاش خودش را می‌کند که به عنوان دنور در سال آینده باشد، ایشان دو دوره مرزبان نمایندگی شیخ بهایی بودند و هم اکنون اردوبان کنگره 60 هستند. انشاالله که تا کنگره هست، این خانواده خدمتگزار در کنگره باشند . برای خودش و خانواده‌اش آرزوی موفقیت می‌کنم.

 پس از سخنان استاد٬ مشارکت مسافران و همسفران و قرائت آوای کنگره پنجمین سالروز رهایی مسافر مصطفی را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم: 


اعلام سفر مسافر مصطفی:

آنتی ایکس مصرفی:تریاک ، مدت تخریب: 20 سال ، روش درمان: دی اس تی همراه با شربت اوتی ، مدت سفر: ۱۰ ماه و ۱۰ روز به نام راهنمایی  آقا مهدی ، مدت رهایی: پنج سال و ده روز

آنتی ایکس مصرفی: روزانه دو پاکت سیگار ، مدت تخریب: 20 سال ، روش درمان: دی اس تی همراه با نیکوتین خوراکی ، مدت سفر: ۱۱ ماه و ۱۰ روز به  نام راهنمایی آقای محمد ، مدت رهایی: چهار سال و شش ماه





آرزوی مسافر مصطفی: طبق گفته آقای مهندس در روز چهارشنبه ، اگر کنگره امروز در این جایگاه هست به خاطر یاران صدیق اش بوده است و من هم امیدوارم تا زمانی که جان در بدن دارم جزء این یاران صدیق باشم.


آرزوی همسفر غزل: آرزو می کنم هیچ فرزندی شاهد مصرف پدرش نباشد. 



آرزوی همسفر سمیرا: آرزو می کنم همه مسافران و همسفران این جایگاه را تجربه کنند.



آرزوی همسفر فاطمه: آرزو می کنم ، بتوانم جزء خدمتگزاران آکادمی ای که مد نظر آقای مهندس هست ، باشم .



سخنان مسافر مصطفی:


سلام دوستان مصطفی هستم یک مسافر.

 من ابتدا تولد امام حسن عسگری را تبریک می گویم و هفته بنیان کنگره را تبریک می گویم و یک تشکر ویژه دارم از شما برای مشارکت ها و کامنت هایی که برای ما گذاشته بودید.

 یک تبریک ویژه هم به خودم می گویم چون‌ من این جایگاهی که الان هستم را از همان اول تصویرسازی می کردم. زمانی که در شعبه تازه تاسیس نمایندگی شیخ بهایی بودیم  فقط یک آزادمرد داشتیم ، آن هم آقا رضا بود و من می گفتم می شود که یک روزی من هم آزادمرد شوم.

 هر کسی اعتیاد را از یک نقطه ای شروع کرده است و من هم از این قاعده مستثنی نیستم و اعتیاد من از دوران سربازی ام شروع شد. ما یک گروهی بودیم از بچه های اصفهان که این دو سال را تفننی مصرف کردیم ولی مصرف سیگارم بالا بود و  وقتی از سربازی آمدم ،  مادرِ خدا بیامرزم بسیار ناراحت بود و می گفت این سوغات سربازی است که آورده ای .

 بیست سال مصرف کردم و سقوط آزاد های زیادی داشتم و بسیار اذیت شدم، زمانی که داشتم مصرف می کردم ، می گفتم‌از فردا مصرف نمی کنم و واقعا هم مصرف نمی کردم ولی زجر می کشیدم  ، شاید یک ماه مصرف نمی کردم ولی چون روش اصولی و علمی نبود من دوباره گرایش پیدا می کردم. حتی یکبار بخاطر سقوط آزاد  تا پای مرگ رفتم.

 من مصرفم تریاک بود و با بافور مصرف می کردم بعد از خدمت سربازی ام اولین چیزی که خریدم بافور بود. این اواخر که  مصرف می کردم ، حال خوشی نداشتم چون داخل تریاک مواد صنعتی می ریختند و من حالت روانی ها را می گرفتم و وقتی در خانه تنها بودم گریه می کردم چون به خودم می گفتم این چه کاری است که با خودم کرده ام.


باید قدر کنگره را بدانیم چون روش علمی و اصولی بود و باعث رهایی ما همین کنگره است. پیام‌کنگره را یکی از دوستانم به من داد که ساقی موادم بود  و به من گفت که رو به روی بیمارستان چمران قرار است که کنگره ۶۰ افتتاح شود ، من می خواهم بروم شما هم بیا و من  مدتی نرفتم ولی بعد رفتم چون داشتم زجر می کشیدم.

وارد کنگره که شدم با مرزبان شعبه آقای کردگاری مواجه شدم که ایشان برخورد خیلی خوبی با من داشتند و انگار صد ها سال بود که مرا می شناختند و من فکر می کردم که ایشان صاحب آنجاست که بعدا گفتند که نه من هم مصرف کننده بودم و اگر درست سفر کنی اگر در انبار مواد هم باشی به  آن ها نگاه نمی کنی.

 در قسمت تازه واردین مشاوره ای خیلی خوبی به من دادند و بسیار زیبا سیستم ایکس را برایم شکافتند و من همان شب اول کنگره را گرفتم‌ و سفر من در کنگره آغاز شد. اولین دارویی که گرفتم وسایل مصرفم را جمع کردم و آمدم روی شربت اوتی ،  این را به دوستان تازه وارد می گویم که هر چه می خواهید در این دارو هست و غیر ممکن است کسی درست سفر کند و حالش بد باشد.


همسفرم از همان ابتدا با من همراه شدند و کمک راهنما شدند و خیلی از ایشان سپاس گذارم ،  چه همسرم و چه دخترهایم ،  غزل زمانی که به کنگره آمدم سه سالش بود و در کنگره بزرگ شده است ، فاطمه در قسمت وبلاگ خیلی به من کمک می کند و خیلی همگی برای من زحمت کشیدند. اگر می خواهید به حال خوش برسید و به رهایی برسید در کنگره خدمت کنید.

از راهنمای سفر اولم عباس آقا و راهنما سفرم دومم آقا مهدی تشکر می کنم ، از راهنمایان همسفر خانم ندا و خانم زهره تشکر می کنم که خیلی به ما کمک کردند ، از دوستانی که از شعبات دیگر تشریف آوردند و تمامی شما دوستان تشکر می کنم.

 در پایان هم پیامی که آقای خدامی برای آقا مهندس خواندن را می خوانم:

کنگره آغازی نموده است که پایانش در اختیار ما نیست، تلاشی است ادامه دار ، ماندنش جاوید و نامش برای انسان های پاک سیرت اسطوره .

سخنان کمک راهنما همسفر زهره:


خدارا شکر می کنم بابت این لحظات نابی که در کنگره ۶۰ بودم ،خدا را شکر می کنم بابت این باهم بودن ها و این پیوند محبت که بین ما برقرار است ، واقعا جای تشکر دارد ، برای اینکه ما به واسطه هم داریم در کنگره آموزش می گیریم.
 
یک نکته از دستور جلسه هفتگی می گویم از زبان آقای احمد حکیمی و آن این که انسان های امروزی واقعا انسان های فقیری هستند از لحاظ تفکر و اندیشه چرا که بسیار به پوشش خود اهمیت می دهند ، به اینکه چه بپوشند چه بخورند ، به طعم و مزه  غذا هایشان به ظاهرشان بسیار اهمیت می دهند و شاید تنها چیزی که برایمان اهمیت چندانی ندارد تفکر و اندیشه است.

 شاید زیاد برای ما مهم نیست که داریم به چه چیزی فکر می کنیم و شاید علتش این باشد که ما غافل از این هستیم که هر کاری که در این جهان هستی می کنیم اول در تفکر و اندیشه خودمان این کار را انجام می دهیم ، اگر دروغ می گوییم ، غیبت می کنیم ، حسادت می کنیم اول در تفکر و اندیشیمان این کار را انجام می دهیم ، اگر مسافری هستیم که می خواهیم سفرمان را خراب کنیم ابتدا در تفکر و اندیشیمان این تصمیم را می گیریم و برعکس اگر بخواهیم خدمتی کنید ، هدیه ای به کسی بدهیم ، بخششی کنیم در تفکر و اندیشیمان این کار را انجام می دهیم.

 به نظر من سی دی های کنگره ۶۰ این خوراک را به اندیشه و تفکر ما می دهند که ما بتوانیم به چیز های خوب فکر کنیم و انشاالله بتوانیم با کمترین خطا در این جهان هستی زندگی کنیم و از زندگی لذت ببریم.


تبریک می گویم این تولد زیبا را خدمت جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان ، خدمت شما تک تک اعضا تبریک عرض می کنم‌ ، خدمت خانم ندا عزیز راهنمای سفر اول خانم سمیرا عزیز تبریک می گویم، خدمت عباس آقا و ایجنت محترم شعبه آقا مهدی و اسیستانت نمایندگی خانم مهین عزیز تبریک می گویم. خدمت گروه مرزبانی گروه مسافران و همسفران تبریک عرض می کنم و تبریک اصلی را خدمت این خانواده عزیز عرض می کنم که واقعا باعث افتخار بوده که پنج سال در کنارشان در حال آموزش هستم.

 مشارکت و کامنت های دوستان حاکی از این است که همه این خانواده را دوست دارند و این خانواده هم همه را دوست دارند و این دوست داشتن ها و دوست داشته شدن ها ، بهای زیادی دارد و همیشه در حال خدمت بودند و   این احساس را مفت و مجانی به دست نیاوردند و به قول آقا مهدی ، عزیزترین خانواده ها در کنگره خدمتگزار ترین آن هاست.

  تبریک می گویم خدمت آقا مصطفی و برای تمام زحمت هایی که می کشند مخصوصا در قسمت سایت از ایشان صمیمانه تشکر می کنم ، خدمت خانم سمیرای عزیزم تبریک عرض می کنم ، پیش از اینکه بخواهم در جایگاه راهنما به ایشان یاد بدهم از ایشان آموزش گرفتم و واقعا دارند با یک ایمان بسیار قوی در کنگره حرکت می کنند و چیزی که خیلی در ایشان بارز است این است که من همیشه احساس بدهکاری به کنگره را در ایشان می بینم و هیچ وقت یادشان نمی رود که از کجا به کجا رسیدند و همیشه آن روزهای سخت ، تلخ و ظلمت روزهای اعتیاد را به یاد دارند و به همین خاطر با قدم های محکمی دارند در کنگره حرکت می کنند و امیدوارم که همچنان در کنگره باشند و در جایگاه های بالاتر ببینمشان.

 خدمت فاطمه  عزیزم تبریک می گویم که یار ،همدم و همراه همیشگی من در سایت در این چند سال بودند ،  به غزل عزیزم تبریک می گویم که در این چندسال همسفران کوچک زیادی به کنگره آمدند و تعدادی ماندند و تعدادی رفتند اما غزل همچنان محکم و استوار ایستاده و همه را همراهی می کند.  به دختر بزرگشان خانم‌ مریم عزیز تبریک می گویم ، به نوه عزیزشان علی آقا تبریک می گویم و امیدوارم که این خانواده همچنان در کنگره بدرخشند و روزی ما باشیم و شاهد این باشیم که این عزیزان در آکادمی کنگره ۶۰ در حال خدمت باشند.

سخنان همسفر غزل:


 تا توانی رفع غم از چهره ای نمناک کن          در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن 

پنجمین سال رهایی پدرم را تبریک عرض میکنم ، تشکر می کنم از جناب مهندس دژاکام‌که پدرم را درمان کرد.
 
تشکر از آقا مهدی و خانم مهین عزیز ،  تشکر از راهنمای پدرم عباس آقا  و راهنمای مادرم خانم زهره.  تشکر می کنم از آقای سلامی دیدبان محترم که هر بار که من به تهران می روم به من هدیه ای می دهند.
 از راهنمای خودم خانم‌ مینا تشکر می کنم و خوشحالم که امروز در این جایگاه هستم.

 از تمام مسافرانی که فرزند دارند خواهش می کنم سفر کنند تا به درمان برسند چون این بهترین هدیه ای است که به ما می دهند چون ما دوست داریم پدرهایمان در سلامتی باشند و از دیدن آن ها انرژی می گیریم.


سخنان همسفر سمیرا:

آزاد شو از بند خویش زنجیر را باور نکن                  اکنون زمان زندگیست تاخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن از آشتی ها دم بزن             از دشمنی پرهیز کن شمشیر را باور نکن

خود را ضعیف و کم ندان تنها در این عالم ندان             تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هرچیز می خواهی بکش          زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن 

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی                 از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن 

خداوند را هزارن شکر که هستم و این روز عزیز را می بینم.  از تمام عزیزانی که در جشن ما شرکت کردند ، تشکر می کنم. از عزیزانی که با مشارکت و کامنت هایشان به من و خانواده ام لطف داشتند تشکر می کنم‌. از اسیستانت محترم خانم مهین که به شعبه ما گرمای زیادی دادند و همیشه ما را حمایت می کند تشکر می کنم. از آقا مهدی تشکر می کنم ،  از عباس آقا تشکر می کنم که آرامش را به زندگی ما بخشیدند.

 از راهنمای سفرم اولم خانم‌ ندا تشکر می کنم ، از راهنمای سفر دوم خانم زهره تشکر می کنم که رسم عاشقی را به من یاد دادند و امروز اگر با حال خوش اینجا هستم‌ بابت زحمت هایی است که خانم زهره و خانم ندا برای من کشیدند. خانم زهره به من یاد دادند که عشق چیست ؟ محبت چیست ؟ زندگی کردن چیست؟ و همیشه با صحبت هایشان من را دلگرم کردند و امیدوارم این محبت هایی که به من کردند به خانوادیشان برگردد.

 من دوست ندارم زیاد از دوران مصرف صحبت کنم چون گذشته درگذشته. شاید یک همسفری که تازه وارد باشد دیدگاهش به کنگره مثل روز های اول من باشد که هیچ چیزی برایم مفهومی نداشت چون هزاران بار دیده بودم سقوط آزاد را ولی درمان ندیده بودم ، دیده بودم که قول می داد برگشت نمی کند ولی برگشت می کرد.

 من یادم می آید که چهل روز اول اصلا ایشان را همراهی نمی کردم ،  اولین باری که به کنگره آمدم پنجشنبه تولد آقای علیرضا بود و وقتی به خانه برگشتیم مشاجره شدیدی داشتیم ولی خوب خدا را شکر که با آمدن به کنگره و راهنمایی گرفتن متوجه شدم که باید خودم به کنگره بیایم. برای حال خوش خودم آمدم و محکم حرکت کردم و متوجه شدم که یک مصرف کننده دست خودش نیست‌ و هزار خوبی دارد و یک بدی که  آن هم مصرف کننده بودنش است. خوبی هایش را نمی دیدم ولی کنگره گفت نه خودت هم دارای ضد ارزش هستی.


 یک تازه وارد شاید امروز فکر می کند همه چیز تقصیر مسافرش است اما یک روز متوجه می شوید که شما هم بی تقصیر نیستید ، آمدم کنگره حرکت کردم ، سکوت کردم ، عشق و محبت ورزیدم و امروز ثمره اش را می بینم. دنبال بهشت نگردید ، بهشت همین جاست ، بهشت یعنی آرامش داشتن یعنی خوب بودن یعنی سلامتی داشتن.

  همسفر می آید کنگره اگر گوش به فرمان باشد راه خودش را پیدا می کند، من در کنگره بهترین لحظاتم‌ را گذراندم، کنگره بهترین جا است برای ما ، امن ترین جا است برای من و خانواده ام ، در کنگره خوشحال شدم‌ از خوشحالی همسفران و ناراحت شدم از ناراحتی آن ها به خاطراینکه مسافرشان گریز زده است. 

من یک خواهش دارم از‌ مسافران و در جایگاهی نیستم که نصیحت کنم ولی خواهش می کنم از مسافری که می آید به کنگره که بهترین روش متد دی اس تی است ، تا کی می خواهید ادامه دهید؟ تا کی می خواهید گریز بزنید؟ درست است که آدم باید خواسته اش قوی شود اما من بیست سال با فرزندانم تاریکی اعتیاد را تجربه کردیم ، بیست سال نتوانستیم بهترین لحظات زندگی را ببینیم و لذت ببریم ، ندیدم رشد کردن بچه هایم را ، ندیدیم طبیعت را و ...  خواهش می کنم از مسافرانی که وارد کنگره می شوند درست سفر کنند ، بهترین روش اینجاست و بیرون از کنگره راهی وجود ندارد چون ما همه راه ها را رفتیم و هیچ راهی وجود ندارد.

 صبحِ مسافر من ساعت یک ظهر بود و شب ایشان اذان صبح بود، باید وقتی بیدار می شد چند بَس مصرف می کرد که متوجه شود شب است یا روز است ، بچه هایش هستند یا نیستند ولی وقتی آمد کنگره مردانه سفر کرد و  اگر امروز من سمیرا در این جایگاه هستم ، اگر خوشحالم فقط به خاطر خوب سفر کردن ایشان است.

بعضی از بچه ها می گویند چرا شما اینقدر می خندید؟ چرا اینقدر شاد هستید؟ چون زندگی کردن را ندیدم ولی الان از زندگی لذت می برم ، از هر لحظه راه رفتن نوه ام لذت میبرم و خوشحالم که دود تنفس نمی نکند اما باید بهایش را پرداخت کنیم‌ برای تمام لذت هایی که کنگره به ما داد.

از تمام مسافران خواهش می کنم که همسفرانشان را به کنگره بیاورند من اگر امروز دل و زبانم با آقا مصطفی یکی شده است برای این است که با هم آمدیم کنگره و  به قول آقای امین دو زوج دانا و دو زوج نادان زبان یک دیگر را می فهمند ولی خدا به داد وقتی برسد که یکی دانا باشد یکی نادان و به قول آقای مهندس مسافر و همسفر برای اینکه زبان و دلشان یکی شود باید با هم سفر کنند .

ما امروز می توانیم با هم صحبت کنیم قبلا زندگی می کردیم ولی لذت نمی بردیم و تا جایی که توان داشته باشیم در کنگره می مانیم و خدمت می کنیم.

 من از مسافرم خیلی تشکر می کنم و بهترین هدیه ای که به من داد این‌بود که در جشن همسفر رها شد و اینکه مرا عضو لژیون سردار کرد. امیدوارم که تک تک اعضا قدر جایگاهشان را بدانند. از فاطمه عزیزم که همیشه همراهم بود و غزل عزیزم تشکر میکنم . بیشترین تاریکی را دختر بزرگم تجربه کرد و از ایشان تشکر می کنم.

 امیدوارم هیچ فرزندی شاهد تاریکی های پدرش نباشد و از همه عزیزان تشکر می کنم‌ و امیدوارم تمام افراد این جایگاه را تجربه کنند 

سخنان همسفر فاطمه:

من هم خیلی خوشحالم که در این جایگاه قرار دارم و پنجمین سال رهایی پدرم را جشن می گیریم. از راهنمای سفر اول پدرم تشکر می کنم که خیلی زحمت کشیدند،  از ایجنت محترم شعبه آقا مهدی تشکر می کنم ، از راهنمای اول مادرم خانم ندا تشکر می کنم.

من بیشترین آموزشی که در کنگره گرفتم در سایت بود و در کنار خانم زهره  عزیزم که از ایشان کمال تشکر را دارم.  از راهنمای خوب خودم خانم‌ آذر تشکر می کنم که در این مدت کم خیلی از ایشان آموختم.  از مهندس  حسین دژاکام و خانواده محترمشان سپاسگزارم.


 پنج سال پیش اگر از من می پرسیدند که بدترین مشکل زندگی ات چیست؟ بدون شک می گفتم اعتیاد پدرم.  ما مشکل مالی نداشتیم و اگر کسی زندگی ما را از دور می دید فکر می کردند همه چیز رو به راه است ولی ما خیلی سختی کشیدیم. نشد یک بار لباسمان بوی دود ندهد ، نشد که یک بار به پارک برویم یا یک مهمانی برویم که سیگاری روشن نشود و... اما الان خیلی خوشحالم‌ که پدرم یک مصرف کننده بود و به واسطه اعتیاد او وارد کنگره شدم ، جایی بیایم که همه به هم محبت می کنند ، هیچ کس به خاطر نفع و منفعت برای کسی کاری انجام نمی دهد.

 ما همه در زندگی یک سری آرزوهایی داریم که برآورده نشدند ، مشکلاتی داریم که هیچ موقع حل نشدند و نداشته هایی داریم که هیچ موقع به آن ها نرسیدیم اما به نظر من‌ در عوض تمام آن آرزو ها ، مشکلات و نداشته ها ،  خداوند به ما کنگره را داد و خدا را شکر می کنم که ما به واسطه آن مشکلات به کنگره آمدیم.

 مشارکت ها را که گوش می کردم ، گفتم من خیلی دختر خوشبختی هستم که چنین پدر و مادری دارم و خدا را شکر می کنم که در این خانواده به دنیا آمدم ، از مادرم تشکر می کنم که خیلی صبوری کرد و امیدوارم که در جایگاه های بالاتر ببینمشان.

از دیدبان محترم آقای مجید سلامی تشکر می کنم که همیشه به ما محبت و لطف داشتند و امیدوارم هرجا هستند سلامت باشند.

























گل رهایی


مرزبان کشیک




تایپ:همسفر مینا ، مسافر حسن ، همسفر محمد جواد

عکاس:مسافر مجتبی

تنظیم:مسافر مصطفی

مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی و جشن تولد،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافرشکرالله یکشنبه 17 آذر 1398 18:32
تبریک مجدد خدمت آقا مصطفی و همسفران محترم که از جان و دل به کنگره خدمت میکنند ، انشاالله جایگاههای بالاتر
همسفر محمدجواد یکشنبه 17 آذر 1398 17:14
خدا قوت به ایجنت محترم آقا مهدی صدیقی استاد عزیزم که بسیار زیبا دستور جلسه را شرح دادند و بسیار استفاده کردیم از سخنان ایشان!

تبریک به مصطفی عزیز که همیشه بسیار فعال هستند در امر سایت و خدمت!

سپاس از همه خدمتگزاران شعبه
مسافر آریا لژیون ۸ یکشنبه 17 آذر 1398 03:36
سلام وخدا قوت به تمامی اعضاء کنگره آقا مصطفی عزیز این تولد فرخنده را به شما و همچنین به بنیان کنگره و راهنمایان عزیزتان و همسفرانتان تبریک میگویم آقا مصطفی عزیز شما هم در بدو ورود من به کنگره بسیار زیبا کنگره را به من معرفی کردید وسیستم ایکس را به زیبایی تشریح کردید و همین باعث شد تا پای من به کنگره باز شود و من همیشه قدردان زحمات شما در کنگره هستم شما یکی از الگوهای من در خدمت به کنگره هستید انشاالله در زندگی هر چه از خداوند میخواهید به شما بدهد و شاهد موفقیتهای شما در جایگاهای بالاتر باشم.
همسفرمرضیه راهنما لژیون پنجم( نمایندگی امین گلی) شنبه 16 آذر 1398 22:34
پنجمین سال رهایی را خدمت آقا مصطفی و خدمت خانم سمیرا عزیز دو دختر گل خانم فاطمه عزیز وخانم غزل عزیز تبریک عرض میکنم انشالله قطار زندگیتون همیشه روی ریل های خوشبختی در حرکت باشه
خدا قوت خدمت کمک راهنمایانشون و کلیه خدمتگزاران نمایندگی شیخ‌بهایی
محسن قاسمپور شنبه 16 آذر 1398 16:27
شما همیشه برای کنگره اصفهان زحمات بسیاری کشیده اید.
آزادمردی جنابعالی را خدمت خودتان و خانواده محترمتان و کمک راهنمایان گرامیتان تبریک عرض میکنم .
شنبه 16 آذر 1398 15:59
هزاران بار شکر خداوند را که خانم سمیرا شما و خانواده محترمتان را در این جایگاه دیدم تبریک بهتون میگم و انشاالله در جایگاه های بالاتر ببینمتون
همسفر سپیده از لژیون خانم خاطره شنبه 16 آذر 1398 14:59
تبریک خدمت مسافر مصطفی پنجمین سال رهاییتان را از دام اعتیاد و این منجلاب و دیو بزرگ و آزاد مردیتان را تبریک میگم.به همسفران خوبتان خانم سمیرا عزیز و دخترای گلتون تبریک میگم.
انشاالله که برکت و ثمره هر آنچه را که شما و خانواده خوبتان در کنگره انجام می دهید چندین برابر آن را دریافت کنید.
شاد و سلامت و پرانرژی باشید.امیدواریم که شاهد موفقیتهای روزافزون شما باشیم.
تشکر از ایجنت شعبه آقای صدیقی و همسفر خوبشان خانم زهره عزیز.
تشکر از خدمت گزاران سایت.موفق باشید
همسفر فاطمه میرداماد شنبه 16 آذر 1398 12:28
خدا را شکر که خدا سعادت دیدن این روزهای زیبا را به ما عطا کرد ،کمک راهنمای محترم خانم سسمیرا عزیز پنجمین سال رهایی را به شما و خانواده محترمتان تبریک می گویم
داود ل20 شنبه 16 آذر 1398 09:59
روز تولد انسان ها در هیچ تقویمی یافت نمی شود چرا که فقط در قلب کسانی که به آنها عشق می ورزند، حک شده است. و شما عاشقانه به کنگره عشق ورزیدید و با خدمات صادقانه اتان در قلب ما جای گرفتید چرا که با لطف خداوند در مسیری که خواستتان بود موفق شدید و انگیزه و الگویی برای افرادی چون من شدید.
ضمن تبریک و تهنیت آزادمردیتان بهترینهای خداوند را برای شما و خانواده گرامیتان را آرزومندم و از خداوند متعال برای شما و خانواده محترمتان سلامتی و سعادت روزافزون مسالت مینمایم.
میثم یارعلی جمعه 15 آذر 1398 23:52
تبریک به آقامصطفی عزیز و کلیه خدمتگزاران کنگره 60 تبریک به راهنمایان محترمشان و به بنیان کنگره 60
همسفر آنیتا جمعه 15 آذر 1398 22:52
دوست خوبم،غزل عزیزم تولد پدر خوب و مهربانت را تبریک می گویم و برایت بهترین ها را خواستارم⚘
همسفر زهراق لژیون‌خانم زهره ت شیخ بهایی جمعه 15 آذر 1398 22:50
تا که بودیم نبودیم کسی ..کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که مردیم همگی یار شدند ..تا که خفتیم جمله بیدار شدند.. قدر آن شیشه بدانید چو هست..نه در آنموقع که افتاد و شکست..تبریک خدمت مسافر مصطفی که همیشه با خانواده بزرگوارشان در تمام لحظات کنگره حضور دارند و خدمتگزارند و تبریک خدمت خانم سمیرا عزیزم که باید مهر و صبر همسفر بودن را واقعا از ایشان آموخت..تبریک خدمت فاطمه عزیزم دختر دوست داشتنی و مهربان کنگره و تبریک خدمت غزل عزیزم که بسیار دوستت دارم و امیدوارم این خانواده عزیز در جایگاه های بالاتر خدمت کنند و تبریک به ایجنت محترم آقای صدیقی و کمک‌راهنمای محترم آقای خرسندی و تبریک به کمک راهنمای محترم خانم ندا و کمک راهنمای عزیز دوست داشتنی خودم خانم زهره که درس ایثار و عشق می آموزد بدون منت و تکبر که برای ایشان و خانواده عزیزشان هم بهترینهای خدا را خواستارم..با تشکر از بچه های سایت ..جسن بسیار خوب و باشکوهی بود..تا باد چنین بادا!⚘⚘⚘
جمعه 15 آذر 1398 22:14
با سلام و خدا قوت خدمت شما خانواده خدمتگزار کنگره،من از جشن شما خیلی انرژی گرفتم ،خیلی نکته برام داشت به امید اینکه همه بتونن این جایگاه و حس کنند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو