گزارش جلسه عمومی روز پنجشنبه 98/07/11
جمعه 12 مهر 1398 ساعت 10:35 | نویسنده این مطلب : همسفر محمدجواد | ( نظرات )

به نام خالق عشق

روز پنج‌شنبه 1398/07/11 دومین جلسه از دور بیست و یکم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی شیخ بهایی با نگهبانی مسافر هادی، استادی کمک راهنمای محترم مسافر جلال و دبیری هم‌سفر محمدجواد با دستور وادی اول و تاثیر آن روی من و دستور جلسه دوم اولین سال رهایی مسافر مرتضی رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

ما اگر در کنگره فقط به این توانایی برسیم که بتوانیم وادی اول را به صورت کامل و جامع عمل کنیم، هیچ گونه مشکلی در طول زندگی و حیاتمان نخواهیم داشت



سخنان استاد:
سلام دوستان جلال هستم مسافر. از مرزبان‌ها و مرزبان خانواده و اسیستانت محترم برای آماده کردن این بستر تشکر می‌کنم و خدا را شکر می‌کنم که امروز توفیق شد خدمت شما عزیزان باشم. انشاالله بتوانم جلسه پر انرژی و پرباری را رقم بزنم. دستور جلسه امروز دو قسمت است؛ قسمت اول دستور جلسه هفتگی کنگره که به صورت منظم و یکپارچه به مدت یک هفته در تمام شعب کنگره در کل کشور عنوان می‌شود که دستور جلسه امروز وادی اول که با تفکرات ساختار آن آغاز می‌گردد و بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می‌رود.

اصل وادی اشاره می‌کند به بحث تفکر و اینکه چگونه تفکر کردن و توضیحی که در وادی است و قطعا همه دوستان مطالعه کردند و چیزی که به نظر من می‌رسد برمی‌گردد به صحبت‌های پر بار جناب مهندس که فرمودند: ما اگر در کنگره فقط به این توانایی برسیم که بتوانیم وادی اول را به صورت کامل و جامع عمل کنیم، هیچ گونه مشکلی در طول زندگی و حیاتمان نخواهیم داشت. در مورد خود بحث تفکر هم همه بزرگان دینی و علمی و همه به این موضوع کاملا اشاره می کنند و چیزی است که بر هیچ کسی پوشیده نیست و همه شنیده ایم که پیامبر می گوید یک ساعت تفکر برابر است با یک سال عبادت کردن.

حضرت مولانا می گویند:
فکر آن باشد که بگشاید رهی / راه آن باشد که پیش آید شهی


در وادی اول اشاره می‌کند که ما به چه چیزی فکر کنیم؛ یعنی فکر باید طوری باشد که راهی را برای ما باز کند. نباید طوری باشد که یک گره یا مشکلی را به وجود آورد. راه بر اثر فکر کردن و تفکر سالم که در وادی چهاردهم هم به آن اشاره می‌شود، همان فکر سالم است که از وادی اول تفکر را شروع و در وادی چهاردهم فرود می‌آید. وادی‌ها همانند زنجیر سلسله وار به هم متصل هستند.

در شعر معروف دیگری می‌گوید:
ای برادر تو همان اندیشه‌ای / ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای
گر گلست اندیشه تو گلشنی / ور بود خاری تو هیمه گلخنی

که این شعر دارد به انسان اشاره می‌کند منزلت و جایگاه انسان که همه چیز از یک فکر و یک اندیشه شروع می‌شود. اگر تو اندیشه‌ات خوب باشد و در ارزش‌ها باشد، به گلستان می‌رسی. ما باید بدانیم که به چه چیزهایی نباید فکر کنیم و مهندس هم این‌ها را به زبان ساده برای ما باز کرده‌اند.

دستور جلسه دوم؛ اولین سال رهایی مسافر مرتضی:
دستور جلسه دوم تولد یک سال رهایی آقا مرتضی است. اکثر بچه‌ها با آقا مرتضی آشنایی دارند. جزو مسافران و خدمت گذاران فعال و فرمانبردار و مودب هست که این‌ها خصوصیاتی است که همه در جریانش هستند. و من به ایشان تبریک می‌گویم رسیدن به این جایگاه را. آقا مرتضی با مصرف انتی ایکس تریاک و شیره وارد کنگره شد؛ مثل اکثر ما اصلا حال خوبی نداشت. ولی چیزی که از آقا مرتضی خیلی جالب توجه بود از ابتدای لژیون گوش به فرمان بود. مشارکت انجام می‌داد و در لژیون یک مقطعی که گذشت یاد گرفت قوانین و حرمت‌های کنگره را رعایت کرد و شروع کرد به خدمت کردن و از داخل لژیون شروع کرد. دبیری لژیون را داشت یک مدتی و استادی لژیون را داشت به علت عدم حضور من که در شعبه نبودم و خیالم راحت بود آقا مرتضی حضور دارد. و در ادامه در پارک فعالیت خیلی خوبی داشت و صبح جمعه‌ها حضورش فعال بود.


در سفر دوم مبصری کیلینیک را داشت و در کلینیک شاهد خدمتگزاری می‌کرد. و الان هم در آزمون کمک راهنمایی که بالاترین جایگاهی است که در کنگره وجود دارد قبول شدند. به او تبریک می‌گویم که امروز در جشن ایشان شرکت کردم. به همه شما تبریک می‌گویم، به خانواده ایشان تبریک می‌گویم و به راهنمای همسفرشان تبریک می‌گویم. همسفرشان خیلی نقش مهمی در سفر آقا مرتضی داشتند و واقعا حمایتشان کردند؛ چه در سفر اول و چه سفر دوم یاد ندارم غیبتی داشته باشد که این ها فقط و فقط برای پیگیری همسفرشان بوده است. در راس هم به بنیانگذار کنگره آقای مهندس تبریک می‌گویم. به همه شما تبریک می‌گویم. خیلی ممنون.

پس از سخنان استاد، مشارکت مسافران و هم‌سفران و قرائت آوای کنگره 60 اولین سالروز رهایی مسافر مرتضی را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم:







آرزو مسافر مرتضی:

آرزو می‌کنم آکادمی و دانشگاهی که مد نظر آقای مهندس هست هر چه زودتر تاسیس بشود؛ و من و خانواده‌ام هم بتوانیم خدمتگزار آکادمی باشیم.


آرزو هم‌سفر مریم:
آرزو می‌کنم همه کسانی که در اعتیاد هستند، اذن ورودشان به کنگره صادر بشود.



سخنان مسافر مرتضی:
سلام دوستان مرتضی هستم مسافر. خداوند را خیلی شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم و از آقای مهندس دژاکام و خانواده‌شان که چنین بستری رو فراهم کردند که من و امثال من بتوانند بیایند و درمان بشوند تشکر می‌کنم. امیدوارم کلیه بچه‌هایی که وارد کنگره می‌شوند و خواسته درمان شدن دارند، بتوانند این جایگاه رو لمس کنند. در ادامه از آقا جلال امینی تشکر می‌کنم که در این دو سال برای من خیلی خیلی زحمت کشیدند و با هیچ چیز نمیتوانم از ایشان تشکر کنم؛ که به زبان بیاورم یا بنویسم زبانم قاسر است از تشکر کردن. از تمامی شما بچه‌های کنگره بخصوص شعبه شیخ بهایی تشکر می‌کنم؛ از مرزبان‌ها از ایجنت محترم، از بخش نشریات، اوتی، آبدارخانه و از همه شما عزیزانی که در این جلسه حظور دارید و در جشن من شرکت کردند و با مشارکت‌هایتان من را شرمنده کردید. و من خودم را لایق این همه تعریف و تمجید شما عزیزان نمی‌دانم. از همه شما تشکر می‌کنم و خدا را قسم می‌دهم که تمامی کسانی که پشت در این کنگره ماندند و حتی پیام کنگره بهشان نرسیده بتوانند وارد این کنگره بشوند و درمان شوند.

آمدن من با وادی یک شروع شد، رهایی با وادی یک بود و یکسال رهاییم هم با وادی یک است. اگر انسان بتواند درست تفکر کند یعنی با یک تفکر سالم بتواند حرکت کند مطمئنا به نتایج دلخواه خواهد رسید. آقای امینی موقعی من را به تفکر انداخت که با یک جمله در تهران به من گفت: رهجوهایت الان پای منقل نشستند و ببین مرتضی باید چیکار کنی. و این جمله جرقه‌ای شد تا من روی آن تفکر کنم روزها و متمرکز بشوم که چه به من گفت این مرد بزرگ. الان هم روی بنری که برای من زحمت کشیدند، یکی دیگر از آن پیام ها بود که به من گفته شد. من روی قسمت کمک راهنمایی تلاشم را کردم و الان هم اول راهم هست و تازه شروع شده و امیدوارم رو سفید از این مرحله هم بیرون بیام.


خاطره‌ای میخواهم بگویم این است که کسی که به من پیام کنگره را رسانید، الان خودش پای منقل نشسته و امیدوارم که روزی پایش به کنگره باز بشود و بیاید. به من گفتند که در کنگره شربت تریاک می‌دهند و من گفتم اگر قرار است شربت تریاک بخورم خوب تریاک می‌کشم و این که بهتر است. رفتم دنبال کلینیک‌های ترک اعتیاد؛ در خیابانی چندتا کلینیک ترک اعتیاد هست که من داخل یکی از آن‌ها رفتم و گفتم داداشم را میخواهم بیاورم برای سم زدایی دکتر گفت سم زدایی دیگه منسوخ شده است و اصلا فایده ندارد. به آقای دکتر گفتم یک برادری دارم که چندین بار ترک کرده و دوباره می‌رود می‌زند. می‌خواستم ببینم باید چکار کنم. دکتر گفت که اگر خیلی حالش بد هست، فقط باید ببرید او را به کنگره 60. من ۳۲ سال بنا به شغلی که داشتم با دکترها سر و کله می‌زدم و خوب میشناختم‌شان و یک پزشک مطالبی که در دانشگاه و کتاب‌های علمی‌شان هست هیچ چیز دیگه رو قبول ندارد و این کنگره چه جایی است که یک دکتر می‌گوید برای درمان برو کنگره ۶۰ و من واقعا کنجکاو شدم ببینم کنگره ۶۰ کجاست.

آمدم و رفتم اول شعبه سلمان فارسی و آنجا گفت که ظرفیتمان پر است و جا نداریم. در خارج شدنم از شعبه سلمان فارسی شخصی به من گفت که یک شعبه هم تو راه انرژی اتمی هست و برو آنجا ببین پذیرش دارند یا نه. من تعجب کردم چون من این جاده را هر روز می‌رفتم و می‌آمدم و هیچ وقت ندیدم؛ چون که اذنش صادر نشده بود. آمدم شعبه شیخ بهایی و روز دوشنبه ساعت ۲ بود و دیدم در بسته است. در زدم و یکی از مرزبان‌ها (سید مصطفی جعفری) در را باز کرد و من به او گفتم که می‌خواهم یکی از رفیق‌هایم را بیارم و ایشان گفتند من کاری ندارم که کی و از کجا می‌خواهی بیاوری ولی می‌توانم این را بهت بگم که خیلی خوب جایی آمدی و اگر یک جایی در کره زمین بتواند این درد را درمان کند، همین جاست. من واقعا از ایشان تشکر می‌کنم که با این یک کلمه حرفش چقدر روی من تاثیر گذاشت و توانستم به کنگره بیایم و درمان بشوم. سیگارم را هم باورم نمی‌کردم که یک روزی بتوانم نکشم چون اصلا در تصوراتم نمی‌گنجید و هیچ تلاشی هم برای ترکش نکشیده بودم. بعد از چهار ماه سفر که یک چیزهایی در کنگره به دست آورده بودم از علم کنگره خیلی سفت و سخت ایستادم تا سیگار را هم درمان کنم و خیلی راحت سیگار را گذاشتم کنار و تنها پیامم به سفر اولی‌ها این است که من آدم بسیار بسیار ضعیف النفسی بودم و وقتی مواد مصرف می‌کردم به خودم می‌گفتم که دیگه مصرف نمی‌کنم. نهایتش این بود که یکی دو ساعت دیرتر از ساعت مصرفم می‌کشیدم آنقدر ضعیف بودم در این کار. منی که آنقدر ضعیف بودم در این کار توانستم پس مطمئنا همه می‌توانند. ممنون که به صحبت‌های من گوش دادید.

سخنان کمک راهنما محترم هم‌سفر سحر:
خداوند بی نهایت است و بی مکان و لا زمان / اما بقدر فهم تو کوتاه می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود / و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود 
نا امید آن را امید می‌شود / گم گشتگان را راه می‌شود
و در تاریکی ماندگان را نور می‌شود / و محتاجان به عشق را عشق می‌شود
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را / به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل

سلام دوستان سحر هستم همسفر. خداوند را بسیار سپاسگزارم به بهانه تولدی دیگر در کنار شما باشم و آموزش بگیرم. از این خانواده عزیز بسیار سپاسگزارم که اجازه دادن من در کنارشان باشم و شاهد این رهایی. تبریک می‌گویم خدمت آقا مرتضی هم تولدشان را و هم قبولی در کمک راهنمایی. تبریک می‌گویم خدمت کمک راهنمای ایشان جناب آقای جلال امینی و خدمت یکی از مهربانترین همسفرهای لژیون، خانم مریم عزیز و خدمت دختران گلشان تبریک می‌گویم و خوشحالم در این جلسه می‌بینم‌شان. خدمت همسفران لژیون یکم تبریک می‌گویم. به خانم مهین اسیسانت محترم تبریک می‌گویم. به ایجنت و مرزبان‌ها تبریک می‌گویم و خدمت تک تک دوستان عزیز که در جشن نقش دارید.

در کنگره روزهای خاصی رو برای تولد قرار می‌گذارند ولی به نظر من وقتی شخصی از تاریکی بیرون می‌آید و به سمت نور حرکت می‌کند و مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند، حرکتش در کل کائنات تاثیر گزار است؛ یعنی در هستی و نیستی تاثیر گزار است و من احساس می‌کنم در آسمان‌ها جشن و پای کوبی هست و بسیار خوشحالم که امروز در این جشن حضور دارم. وقتی تولد رهجویی باشد در ذهن راهنما از آن لحظه‌ای که مسافر و همسفر وارد لژیون شد، از ذهن راهنما می‌گذرد و من فکر می‌کردم مریم عزیز اگرچه اول باوری نداشت ولی در ادامه متوجه شدم که گویی خواستار تغییر است و انرژی برای یادگیری گذاشتند. چیزی که در سفر اول متوجه شدم و مشهود بود این بود که خانم مریم می‌دانست با خودش چند چند است، می‌دانست که آمده است تغییر کند و آموزش بگیرد و می‌دانست که با سی دی نوشتن می‌تواند به حال خوش برسد. تا به امروز من به جرات می‌توانم بگویم تنها همسفری هست که تا به امروز وقتی من وارد لژیون می‌شوم اولین نفری هست که می‌آید دفترش را جلوی من باز می‌کند تا من ببینم.


اگر همسفر جایگاه خودش را بشناسد و بداند که باید به درخت پر باری تبدیل شود نه به یک علف هرزی که فقط جا بگیرد، آمده است زندگی‌اش را تغییر دهد و جهان‌بینی مثل آیینه می‌ماند که صفات انسان را به آن نشان می‌دهد و من این را در مریم دیدم. هر جلسه حتی مشارکت‌های آن تغییر می‌کرد. یک مدتی که گذشت راهنما توجه می‌کند می‌بینند که رهجو در مشارکت حرف‌ها را کپی برداری می‌کند ولی کم کم می‌بیند مثال‌ها را آورده است روی خودش. خانم مریم از همان اول خوب سفر کردند. من هر بار به کنگره آمدم، خدمتی گرفته بود. اگر در لژیون خدمتی می‌خواستیم اولین نفری بود که دستش را می‌برد بالا. یکی از مهربانترین همسفرها بودند و این صفت ایشان بسیار مشهود است. من داشتم صفات خانم مریم را مرور می‌کردم در ذهنم دیدم استاد محترم آقا جلال همان صفاتی که در مورد خانم مریم بود در مورد آقا مرتضی گفتند این خیلی جالب بود که مسافر و همسفر اینقدر صفاتشان مثل هم باشد.

ورزش خیلی کمک کرد به او. رشته‌اش والیبال بود و فکر نمی‌کنم یک جمعه نرفته باشد؛ به جز مدت کوتاهی که از کنگره فاصله گرفت و آن هم نیاز بود که قدر کنگره را بیشتر بداند. سی دی نوشتن‌ها، خدمت کردن‌ها، حضور پر رنگ در روزهای پنجشنبه حتی زمانی که من نبودم شعبه شیخ بهایی مریم به خوبی لژیون را برگذار کرد و در آزمون کمک راهنمایی شرکت کرد. گرچه اسم‌اش میان قبول شدگان نبود اما تلاشش خیلی برای من زیبا بود. مریم گریه می‌کرد هم به خاطر قبول نشدن خودش و هم اشک شوق بود برای قبول شدن مسافرش. خیلی برای من زیبا بود که همسفر اینقدر آموزش گرفته باشد که با محبتش، با صبرش به مسافرش کمک کند. به هر حال پیروزی مسافرش دست کمی از پیروزی خودش نداشت. خیلی تبریک می‌گویم و بسیار سپاسگذارم که به صحبت‌های من گوش کردید.

سخنان هم‌سفر مریم:
خدا را بسیار سپاسگذارم که اذن ورود به این مکان را داد که بیاموزم. از گروه مرزبانان خانواده، از اسیستانت محترم خانم مهین بسیار سپاس گذارم. همچنین از راهنمای مسافرم و راهنمای عزیز خودم و همچنین از همه دوستان که در جشن ما شرکت کردند، تشکر می‌کنم. همچنین از دوستانی که از کرمان تشریف آوردند و زینت بخش جشن ما شدند، بسیار تشکر می‌کنم. در کنار خانم سحر آموزش گرفتن بسیار لذت بخش بود؛ من از خانم سحر خدمتگذار بودن و احترام به قوانین کنگره را آموختم. این که حرمت‌ها و قوانین را پاس بدارم و اینکه تفکر مثبت داشته باشم و حس خوبی داشته باشم و همیشه تصویر سازی مثبت داشته باشم و دیدگاه من نسبت به همه چیز تغییر کند و همین باعث شد امروز که من اینجا قرار گرفتم. آموزش‌های خانم سحر و آقا جلال است و حرکت خوب مسافرم که من امروز اینجا قرار گرفتم.

ما در زندگی مشکلی نداشتیم و تمام مشکل من با مسافرم و دوستانش بود که همیشه به او می‌گفتم با این دوستانت رفت و آمد نکن. ولی همیشه می‌گفت من حواسم هست، من فرق می‌کنم با دیگران و به این باور نرسیده بود که ممکن است یک روزی مصرف کننده شود. چرا که همیشه با توجه به شغلی که داشتند خدمات رایگان به مصرف‌کننده‌ها می‌داد و افراد زیادی را ایشان ترک می‌دادند. و این جالب بود که همیشه همه می‌گفتند مواظب مرتضی باش ولی من هیچ کاری نمی‌توانستم انجام دهم تا اینکه یک روز برادر ایشان آمد به من گفت که دیگه فایده‌ای ندارد، معتاد شده است. دیگری کاری نمی‌توان کرد مگر اینکه خودش بخواهد. بعد هم به من گفت ۹۰ درصد گرفتار مواد شده‌اند ولی مرتضی خیلی کم مصرف می‌کند و با او کاری نداشته باشید. من خیلی ناراحت شدم از این جهت با دخترانم تصمیم گرفتیم به دنبال چاره‌ای باشیم. دختر بزرگم که واقعا ازش سپاسگذارم گفت بابا می‌خواهی چکار کنی و آیا تصمیم به خوب شدن داری؟ ما همه به شما کمک می‌کنیم. خودش پیشنهاد داد که خودش درست می‌کند همه چیز را و شش ماه بهش فرصت بدهیم. ولی شش ماه آن یکسال شد و بعد از یکسال دخترم به او گفت بابا می‌خواهی چکار کنی. دختر کوچکترم که واقعا شرمنده‌اش هستم و واقعا نمی‌دانست پدرش گرفتار شده و ما همیشه به او می‌گفتیم تفریحی مصرف می‌کند و حواسش هست تا این که رفت پدرش را بغل کرد و گفت بابا تو را به خدا از این کارها نکن و اصلا از بردن اسم مواد شرم داشت. با تمام جسارت دست دخترم را از گردنش پایین انداخت و گفت من هیچ کاری نمی‌کنم و کاری با هیچ کسی هم ندارم. آن شب ها تلخ‌ترین شب‌های زندگی من بود که ما گذراندیم.


ما تصمیم گرفتیم که از آن محل برویم گفتیم شاید اگر از این محل برویم از دوستانش جدا شود ولی فایده‌ای نداشت. روزی چهار بار برمی‌گشت به همان محل تا این که برادر بزرگم از تهران تشریف آوردند. از ایشان ممنونم و جرقه‌ای شد و دلیل به کنگره آمدن ما شد. آمدند یک هفته در خانه ما که ایشان را ترک بدهند ولی ما می‌دانیم که ترک وجود ندارد. باید جسم پاکسازی شود تا فرد به تعادل برسد. دوباره شروع کردند ولی من اصلا به روی خودم نیاوردم. یک روزی هم دیدم که می‌رود پارک گفتم خیلی خوب است که می‌روی پارک تا اینکه سه روز گذشت دیدم حال خوبی ندارد. دخترم گفت ببریم ایشان را دکتر گفتم نه یکم سرما خورده است. گفت مریم من سرما نخورده است من سه روز است که موادم را مصرف نکرده ام. گفتم من متوجه شدم اینبار به اراده و مصمم‌تر شروع کن و ما به تو کمک می‌کنیم و یک شب هم تصمیم گرفتند بیایند کنگره و تا امروز هر روز بهتر از دفعه قبل آمدند و قدم‌های محکمی برداشتند و من خیلی از ایشان تشکر می‌کنم که به من اجازه دادند، همراهشان باشم. از همه عزیزان هم که با مشارکت‌های زیبا به ما انرژی دادند و همه شما دوستان سپاس گذارم.






















گل رهایی:



مرزبان کشیک:



تایپ: مسافر حسن، هم‌سفر مینا

عکاس: مسافر مجتبی

تنظیم و ارسال تصاویر: هم‌سفر محمدجواد

مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی و جشن تولد، رها یافتگان،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر قاسم یکشنبه 14 مهر 1398 23:11
سلام خدمت راهنمایی گلم اقا جلال عزیر
وسلام تبریک خدمت برادر عزیزم اقا مرتض
تولد یکسال رهایی خدمت خودت وهمسفر گرامی وهمچنین راهنمایی عزیزت تبریک عرض میکنم
انشالله سربلند وپیروز باشی
همسفر محمدجواد شنبه 13 مهر 1398 18:27
تشکر از آقا جلال استاد عزیزم که بسیار زیبا دستور جلسه را باز می‌کنند!

و تبریک به مرتضی عزیز هم تولد یکسال رهایی‌اش و هم قبولی در آزمون کمک راهنمایی!!

سپاس از همه خدمتگزاران شعبه!
مسافر حسن شنبه 13 مهر 1398 15:39
سلام بر تمامی خدمت گزاران کنگره
سلام خدمت آقا مرتضی عزیز و باز هم تبریک میگویم تولد یکسال رهایی شما و تبریک دیگر برای قبولی در کمک راهنمایی
مرتضی عزیز شما در سمتی قرار گرفتید که چشمان زیادی برای الگو برداری از کردار و رفتار گفتار شما برمیدارند پس بسیار تا بسیار رو به حرکت در صراط مستقیم باشید و مطمئنا در جایگاه های بالاتری شما را خواهیم دید بهترین های خداوند را برای شما خواستارم
داود ل20 شنبه 13 مهر 1398 15:23
با سلام و درود بی پایان خدمت همه خدمتگزاران کنگره60
عرض تبریک و تهنیت خدمت آقا مرتضی دوست داشتنی ، خانواده محترم و کمک راهنمای گرامیشان و در راس بنیان کنگره 60
با آرزوی سلامت و سعادت روزافزون برای این عزیزان از خداوند متعال برای ایشان بهترین ها را آرزومندم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو