مردی با شال آبی
شنبه 12 مرداد 1398 ساعت 16:25 | نویسنده این مطلب : مسافر مصطفی | ( نظرات )

دلنوشته

(مردی با شال آبی)





چرا آقای مهندس در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر، سه استاد داشته در حالی که ما در کنگره باید به یک راهنما یا یک استاد بسنده کنیم ؟ با لبخندی بر لب با دست زدن بر شانه راست من توضیح داد، شما هم سه 
.....  استاد دارید ،یکی راهنما و دیگری





   سلام دوستان ، من امید هستم یک مسافر که علی رغم تحصیلات آکادمیک ( دانشگاهی ) بیش از بیست سال با انواع مواد مخدر به جسم و جانم ، آسیب های شدیدی وارد کرده ام و در یک دهه ی کامل ، مشغول ترک مواد از طرق مختلف و غیر اصولی ، بود ه ام ولی در نهایت ، فقط موفق به جایگزینی یک نوع مواد با مواد دیگری شده ام و... تا اینکه در اوج خستگی از مصرف مواد مخدر، سعی کردم از طریق اینترنت روش ترک دیگری را برای قطع مصرف مواد، پیدا کنم اما چندان موفق نبودم زیرا روش های پیشنهادی ترک با ترک های ناموفقی که سابقا" انجام داده بودم مشابهت زیادی داشت . یک روز ، در حال گشت و گذار در سایت های مختلف و وب گردی ،این فکر به ذهنم خطور کرد ، چرا من همیشه از کلمه ترک برای یافتن راه حل استفاده می کنم ، این بار از واژه درمان استفاده کردم و این کلمه را سرچ کردم و... متعجب شدم ، صفحه باز شد و با چندین لینک درمان مواد مخدر ، برخورد کردم و طبعا" به بررسی آنها پرداختم . یکی از این لینک هاازهمه بیشتر نظرم را جلب کرد . 

 آن لینک کنگره 60 بود که در آن نوشته بود ، ((درمان قطعی اعتیاد بطور رایگان و...)) وقتی وارد سایت شدم با آدرس شعب متعددی ، مواجه شدم که هر یک در بخشی از تهران یا بعضی از شهرستان ها قرار داشت ، خوشحال وارد سایت مرکزی شدم و آنجا بود که متوجه شدم ، اعتیاد یک بیماری چند وجهی و مزمن غیر قابل علاج نیست ، اعتیاد یک بیماری جایگزینی است و راهکارهای مناسبی برای درمان قطعی وجود دارد . نهایتا" با یاداشت کردن آدرس ،تصمیم گرفتم با مراجعه به یکی از شعب نزدیک محل سکونتم از نزدیک با محیط بیشتر آشنا شوم و موضوع را بیشتر بررسی کنم .

بدوا" با شعبه مورد نظر تماس گرفتم ، به من گفته شد می توانم ، روز پنجشنبه برای پذیرش مراجعه کنم. جریان را با همسرم که روانشناس بالینی است ودر آن زمان ، نزدیک پانزده سال سابقه کار داشت در میان گذاشتم هر چند چندان استقبالی از ماجرا نکرد اما موافقت کرد، روز پنجشنبه ، همراه من به کنگره 60 بیاید. پنجشنبه ، گرفتاری هائی پیش آمد و نشد قبل از ساعت 5 عصر به کنگره مراجعه کنیم ، اما به هر ترتیبی بود تا قبل از ساعت 7 ، من و همسرم به یکی از شعب کنگره مراجعه کردیم. داخل اتومبیل ، جلو درب کنگره نشسته بودیم، موسیقی شاد و دل نشینی که مؤید جشن تولد بود از داخل به گوش می رسید. افراد مختلفی در حال ورود و خروج به داخل بودند، از همسرم خواستم، مرا همراهی کند ولی او خواست، در خودرو منتظر بماند.

 من وارد صحن حیاط شدم ، با شخصی که شال گردن زردی داشت ، برخورد کردم و قصد خود را از رفتن به آن محل توضیح دادم، او با رویی خوش و اخلاقی خوب، نکاتی را برایم شرح داد و از من خواست به داخل سالن بروم و با دیدن جشن تولد ، با محیط بیشتر آشنا شوم ، اما به خاطر اینکه همسرم داخل اتومبیل تنها بود ، عذر خواستم ودر حال بازگشت به سمت خودرو بودم که با صدا زدن من ، پیشنهاد کرد ، یک بسته آموزشی را از واحدی بنام نشریات ، خریداری کنم و بعد از مطالعه آن ، هفته بعد رأس ساعت چهار برای ثبت نام مراجعه کنم و... بعد از خرید پکیج آموزشی ، نزد همسرم برگشتم و ماجرا را برایش تعریف کردم . همسرم با دلخوری گفت ، قصد نداری با آمدن به اینجا و نشستن بین عده ای معتاد ، با آبروی خانوادگی من بازی کنی ؟!! در پاسخ به همسرم گفتم ، مگر من معتاد نیستم ؟ 

او گفت تو با معتادین معمولی فرق می کنی ، تو یک فرد تحصیل کرده اجتماع هستی و جای تو اینجا نیست . تا قبل از شنیدن این جمله ، حس خوبی در من ایجاد شده بود ولی با شنیدن این حرف همسرم، احساس بدی به من القاء شد و من خود را تافته ای جدا بافته از سایر معتادین تصور کردم و... به خانه برگشتیم ، من غرق فکر شده بودم، بدون اینکه با همسرم صحبت کنم ، مثل همیشه در اتاق خود مشغول مصرف مواد شدم و هم زمان ، محتویات پکیج را که از یک کتاب و سه جزوه و دو سی دی تشکیل شده بود، بطور سطحی مرور کردم تا اینکه همانجا خوابم برد و... بعد از ظهر روز بعد ، وقتی از سر کار برگشتم، متوجه وجود پکیج آموزشی ، روی میز آشپزخانه شدم ، این علامت بدی نبود زیرا مشخص بود ، همسرم از روی کنجکاوی ، نگاهی به آن انداخته واحتمالا" مطالب بسته را مطالعه کرده و من از این بابت خوشحال شدم و... همسرم گفت ، کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفرو جزوه ها را کلا" مطالعه کردم و در ادامه بیان کرد، من هم با این روش موافقم ، اما نیازی نیست به کنگره بروی و موجب آبروریزی خانواده را فراهم کنی ، من خودم با استفاده از همین روش تورا درمان خواهم کرد .  

از جائی که به همسرم به عنوان یک روانشناس ، اطمینان کامل داشتم، موافقت کردم و براساس روش کتاب عبور از منطقه 60 درجه ، خود را در اختیار او گذاشتم و باهمراهی همسرم درمانم، آغاز شد وبیش ازسه ماه از آغاز درمان ، به روش کنگره در خانه و با نظارت همسرم گذشت ولی نتیجه مطلوبی ، حاصل نشد و من علاوه بر اینکه طبق برنامه در منزل پیش می رفتم، خارج از منزل نیز در گوشه و کنار به مصرف مواد ادامه می دادم تا اینکه این بار کاملا" از دست خودم خسته شدم وبا وضعی درمانده با همسرم ،صحبت کردم و از او خواستم مدتی مرا به حال خودم رها کند تا با رفتن به کنگره و حضور در جمع و کمک گرفتن از اهل فن ، درمان خود را شروع کنم و... متاسفانه ، همسرم از پذیرش این درخواست من امتناع کرد و من در شدت اندوه و ملال با خود فکر کردم ، مدتهای مدیدی برای مصرف مواد به او دروغ گفتم و به قول معروف اورا دور زده ام ، پس چرا برای رسیدن به درمان اعتیاد او را دور نزنم و از این فلاکت خود را نجات ندهم و... نهایتا" با این نتیجه گیری ، در یکی از روز های پنجشنبه به همان شعبه ای که پکیج آموزشی را تهیه کرده بودم مراجعه کردم و بعد از مشاوره اولیه و پر کردن فرم مخصوص و تشکیل پرونده ، وارد لژیون تازه واردین ، شدم و پس از سه جلسه با انتخاب راهنما وارد لژیون اصلی شدم و ...  

از بدو ورود به لژیون علی رغم خواسته ای قوی ، با اینکه شخصا" مبادرت به انتخاب راهنما کرده بودم ، نمی دانم چرا نسبت به حرف های او دچار تردید بودم، رک بگویم او را قبول نداشتم وفکرمی کنم دلیل آن هم سواد آکادمیک ( دانشگاهی ) من بود و به همین خاطر او را از خود پائین تر و خود را از او برتر و داناتر احساس می کردم و... قریب دو ماه از سفر من گذشته بود و من همچنان با راهنما در ستیز بودم و در مسیر سفر درجا می زدم و با اینکه آموزش ها را بخوبی فرا می گرفتم از اجرای آنها بلحاظ عدم قبول داشتن راهنما ، عاجز مانده بودم و... تا اینکه در یکی از روز ها، فردی به شعبه ما آمد که دارای شال آبی رنگ بود . من تا آن زمان با این ، رنگ شال برخورد ،نداشتم به همین خاطر از روی کنجکاوی با یکی از افراد شال زرد ، که در کنگره نقش مجری قوانین را دارند وبه مرزبان معروف هستند، صحبت کردم و از او پرسیدم ، معنی شال آبی چیست ؟ او در کمال خونسردی وبا حسی خوب ، برایم توضیح داد، شال نارنجی ، مخصوص کمک راهنمایان است و افرادی که شال آبی دارند، در یک درجه ی بالاتر، نقش راهنما را ایفاء می کنند.

 وقتی پرسیدم ، چرا در این شعبه کسی با شال آبی حضور ندارد در پاسخ گفت ، این شعبه کمتر از سه سال است ، تأسیس شده و هنوز کسی نتوانسته به این درجه برسد . من که کنجکاویم، بیشتر تحریک شده بود، توضیح بیشتری خواستم و او برایم شرح داد، یک کمک راهنما ، زمانی به درجه راهنمائی ارتقاء پیدا می کند که چهار سال دوران کمک راهنمائی خود را به نحو مطلوب سپری کند، سپس باید، آغاز نامه خود را تنظیم کند. 

پرسیدم ، آغاز نامه دیگر چه صیغه ای است ؟! گفت ، در کنگره به جای استفاده از واژه پایان نامه ، از این واژه استفاده می شود و دلیل آن هم این است که دریافت آموزش و تحصیل در کنگره ، مانند سایر اماکن آموزشی هرگز خاتمه نمی یابد بنابراین یک کمک راهنما ، با نوشتن آغاز نامه ای که مورد تایید بنیان گزار کنگره 60 قرار گیرد ، بعد از طی مراحلی با اخذ شال آبی ، وارد پروسه دیگری ازآموزش ها و انتقال آن به دیگران می شود و به این راه بی پایان ، یعنی کسب علم و معرفت ادامه می دهد و... ازسخنان این مرزبان ، یاد دوران خاتمه دانشجوئی خود افتادم و یاد پایان نامه ای که ازمیدان انقلاب تهران تهیه کردم و با قدری ، دست کاری آن را به استاد راهنما تحویل دادم و نمره قبولی گرفتم و فارغ الاتحصیل شدم.

 ولی بعد از آن دریغ از مطالعه یک کتاب ، حتی مطالعه در ارتباط با رشته تحصیلیم و... بطوری که احساس می کردم با دریافت دانش نامه به فضیلت کافی رسیده ام ، از طرفی با دور شدن از محیط دانشگاه و ورود به بازار کار، کاری به دوراز رشته ای که در آن تحصیل کرده بودم ، دروس فرا گرفته را نه تنها به اجرا در نیاوردم بلکه با درگیر شدن با معقوله اعتیاد ، هرگز در کار هم به موفقیت قابل ذکری دست نیافتم و... همچنان که داخل حیاط قدم می زدم ، خود را به فرد شال آبی رساندم، سلام کردم و برسم کنگره ، خواستم شانه او را ببوسم که او مرا با مهربانی هر چه تمام در آغوش گرفت و شانه مرا بوسید و من هم شانه او را بوسیدم و... باید اقرار کنم ، از دوران کودکی تا آن لحظه کسی اینطور با محبت مرا در آغوش نگرفته بود و با اینکه سن و سالی از من گذشته ، نمی دانم چه اتفاقی افتاد که ته دلم لرزید و... 

به هر ترتیبی بود با مرد شال آبی که میهمان شعبه ما بود، وارد گفت و گو شدم و کمی در مورد خودم و درگیریم با راهنمایم ، صحبت کردم او دستش را روی شانه من گذاشت و در صحن حیاط ، ضمن اینکه با من شروع به قدم زدن کرد، نکاتی را برایم شرح داد که تا آن زمان بفکرم نرسیده بود واو گفت ، ایراد کار را خودت پیدا کرده ای اما به آن عمل نکرده ای و ادامه داد، چون فرد تحصیل کرده ای هستی این تفکر در تو قوت دارد، شاید چون سوادت از راهنمایت ، بیشتر است به همین دلیل در مقابل او گارد گرفته ای وبه حرف هایش زیاد توجه نمی کنی و... و من ضمن گوش کردن با تکان دادن سر حرف او را تایید می کردم و او همچنان توضیح می داد ...

 به من گفت ، آدم ها وقتی به خاطر یک بیماری به پزشک مراجعه می کنند، با اینکه هیچ شناختی از او ندارند و اگر شناختی نسبت به وی داشته باشند، شناختی مجمل است ، چون بر اساس شنیده ها این شناخت اجمالی ایجاد شده ، اما همه انسان ها اصولا" به پزشک ، کاملا" اعتماد می کنند زیرا می دانند، یک پزشک دانشگاه پزشکی را به پایان رسانده و در مورد بیماری خاصی نیز، تخصص گرفته و مجوز درمان بیماران را دریافت کرده و بعد از مدتی کار ، صاحب تجربه شده است بنابراین وقتی پزشک، نسخه ای را برای بیمارش می نویسد ، بیمار بدون اینکه بتواند، نسخه را بخواند و از مفاد آن مطلع شود، بدون چون و چرا به داروخانه می رود و داروی دریافتی را مصرف می کند تا به بهبودی برسد و...

 و رو به من کرد و پرسید غیر از این است ؟ من گفتم ، نه همینطور است که می فرمائید . و او ادامه داد ، ابتدا بهتر است بدانیم راهنما در کنگره 60 چه کسی است و اینکه چه کسی می تواند، راهنما باشد . از او خواهش کردم ، بیشتر توضیح دهد. همچنان که قدم می زدیم برایم گفت ، در کنگره 60 راهنما کسی است که راه را به رهجوی خواستاررهائی ، نشان می دهد و این رهجوست که باید به راهنمای خود اعتماد کند و ایمان بیاورد و به صحبت های راهنمایش ، تمکین کند . پرسیدم ، چطور؟ و او گفت ، ببین دوست من ، یک کمک راهنما، قبل از اینکه موفق به دریافت شال نارنجی شود، بدوا" یک مصرف کننده بوده که با ورود به کنگره و استفاده از متد درمانی دی اس تی به درمان قطعی رسیده و بعد ازگذشت مدتی با کسب تجارب مختلف در خدمات گوناگون، از جمله دبیری ، نگهبانی جلسات ، مرزبانی، حتی نگهبانی نظم و مهمانداری نهایتا" در یک آزمون کتبی که شامل دو بخش فنی و جهانبینی است ، شرکت کرده و با کسب نمره قبولی وارد یک دوره کار آموزی شده و بعد از آن در یک مصاحبه با بنیانگذار کنگره 60 بالاخره با بستن پیمان ، به اخذ شال نارنجی نائل آمده وبعد از طی این مراحل دشوار، به او اجازه داده شده در یک لژیون به عنوان مربی ، معلم و راهنما شروع به کار کند وبه درمان سایر افراد کمک کند و...


 در ادامه بیان نمود، یک کمک راهنما در کنگره 60 ، با گذراندن یک دوره تخصصی درمان اعتیاد، به صورت کاملا" علمی و عملی موفق به اخذ شال نارنجی ، می شود که شاید بشود این شال را با تابلوی یک پزشک ، مقایسه نمود زیرا این شال ، مجوزی است برای کمک به بهبودی بیماری اعتیاد ، از یک طرف نیز چون یک کمک راهنما در گذشته شخصا" درگیربیماری اعتیاد بوده است ، بهتر از هر متخصصی به شرایط جسمی و روانی یک معتاد واقف است و بخوبی می تواند، شرایط یک رهجو را درک کند. کمک راهنما یا راهنما، می داند، نشئگی چیست ، خماری چیست و چه حالت هائی دارد. او می فهمد، وقتی رهجو می گوید ، حالم خوب نیست ، یعنی چه ؟ یک راهنما است که می تواند ، کاملا" وضعیت خاص رهجو را درک کند و... او ادامه داد، وقتی یک رهجو از مشکلات سفرش حرف می زند، راهنما شرایط او را بهتر از هر متخصصی می فهمد و به او راه کار ارائه می کند ، راه کاری که با اتکاء به علم و تجربه و تفکر بدست آمده ...

به عبارت بهتر یک کمک راهنما به درجه ای از اطلاعات و دانش و آگاهی می رسد که می تواند، آن را به راحتی به رهجو انتقال دهد بعلاوه چون به نوعی دانائی موثر و قابل اجرا رسیده ، اول این دانائی را برای خود به اجرا در آورده وبعد با کسب تجارب متعدد ، به این شال دست یافته است ... پس من رهجو، نباید خود را از کسی که طی طریق کرده و در زمینه درمان اعتیاد به تخصص علمی و عملی رسیده و از همه مهمتر، تجارب کافی و ارزنده ای بدست آورده به خاطر داشتن سواد آکادمیک در یک رشته دیگر ،عالم تر یا داناتر بدانم .... شخصا" بعید می دانم، یک پزشک متخصص ، این همه دانش عملی در ارتباط با اعتیاد تحصیل کرده باشد . او گفت ، لازم به توضیح است، این حرف من نیست ، بسیاری از پزشکان و متخصصان که با مرکز پژوهش ها و تحقیقات کنگره 60 در ارتباط هستند به این مطلب اقرار و اشاره دارند . حتی بعضی از آنان که با سایر کشور ها مرتبط هستند، عنوان می کنند در دنیا در هیچیک از رشته های دانشگاهی ، فردی با چنین تجربه و تخصصی آموزش نمی گیرد... 


از خیلی از افراد دانشگاهی شندیده ام، این راهنمایان کنگره 60 در دنیا نمونه هستند و بهترین دلیل آن همه نتایجی است که از عملکرد آنان در نزدیک به دو دهه مشاهده شده و هر روز بهتر نیز می شود وبه ایشان گفتم ، یک سوال برایم پیش آمده که ذهنم را درگیر کرده و ایشان گفت ، بپرسید، در حد بضاعت ، پاسخ خواهم داد و من پرسیدم ، چرا آقای مهندس در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر، سه استاد داشته در حالی که ما در کنگره باید به یک راهنما یا یک استاد بسنده کنیم ؟ با لبخندی بر لب با دست زدن بر شانه راست من توضیح داد، شما هم سه استاد دارید ، یکی راهنما و دیگری کنگره 60 ( که عبارت از مکان مناسب ، جمع حاضردر این مکان ، نوشتار ها و سی دی های آموزشی استاد امین و آقای مهندس است ) و استاد سوم شما استاد راهنمای همه ما آقای مهندس دژاکام می باشد و... 

بعد از آن تبادل کلام ، وقت آن رسید که بروم سر لژیون ، نمی دانم چه اتفاقی افتاده بود که ضمن یک آرامش غیر قابل وصف ، نگاهم به راهنما و کلیه افراد شال نارنجی تغییر کرده بود. زیرا تا آن روز کاملا " در اشتباه بودم و دلیل آن هم دو چیزبود، اول اینکه فکر می کردم ، بخاطر تحصیلات دانشگاهی از راهنما بهتر می فهمم ودر ثانی تحت تأثیر حرف های همسرم که او نیز تحصیلات دانشگاهی داشت و به عنوان روانشناس بالینی مشغول به کار بود قرار داشتم و... اما آن روز متوجه شدم که نه تنها من به اشتباه ، راهنمای خود را مورد قضاوت منفی قرار داده ام بلکه همسرم نیز علی رغم شرایط کاریش در اشتباه بسر می برد و... تا آن روز ، سفرم بخاطر فقدان صبر و تحمل و آگاهی کافی بنظربه کندی می گذشت و دائما" با خود درگیر بودم و این درگیری ذهنی خود را به راهنمایم منتقل می کردم و...

 آن روز به خیلی مطالب پی بردم و وقتی مروری بر روزهای گذشته  سفرم کردم، فهمیدم راهنمای من کاملا" شرایط مرا درک کرده و با صبوری هر چه تمام، تا آن لحظه با من نه تنها مدارا ، بلکه با مهربانی تمام عیار رفتار کرده است واین نیز حکایت از درایت و معرفت او دارد و... از آن ساعت ، نحوه سفر کردن من از حیث کیفی ، تغییربسزائی کرد و تصمیم گرفتم، بر اساس صحبتی که کرارا" شنیده بودم و از آن تمکین نکرده بودم، در ادامه سفر، سرم را با سر راهنمایم عوض کنم و... 

بعد چهارده ماه سفر، موفق به اخذ گل رهائی از آقای مهندس ، شدم و از آن روز به بعد، تغییرات زیادی در زندگی من رخ داده که دلیل اصلی آن ، آموزش های کاربردی فنون زندگی در کنگره 60 است که با استمرار حضور و ارائه خدمت به سایر دوستان ضمن برخورداری از آرامش ، با حرکت در تعادل باب جدیدی در زندگی من شکوفا شد وهم اکنون پس از یکسال رهائی ، بدون آنکه من درخواست کرده باشم، همسرم نیز در گروه همسفران گنگره، مشغول به تحصیل شده و این امر نه تنها موجب تفاهم اصولی ما گردیده بلکه در تعامل با فرزندان نیزبه موفقیت های ارزشمندی دست یافته ایم و... من همه این ها را مدیون کنگره 60 هستم لذا در آخراز راهنمای خوبم ، از استاد امین معزز و محبوب واستاد راهنمای بزرگ کنگره آقای مهندس دژاکام صمیمانه و صادقانه سپاسگزاری می کنم.  
مزید امتنان است 

 نگارنده 

 مسافر صادق بوستانی نمایندگی فردوسی مشهد
مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر الهام .ر پنجشنبه 17 مرداد 1398 15:53
خیلی زیبا و اموزنده بود
سه شنبه 15 مرداد 1398 09:01
حسن هستم از شعبه شیخ بهائ اصفهان دوست عزیز من هم دلنوشه شما را خواندم و لذت بردم و بسیار خوشحال شدم من هم آکادمیک را پشت سر گذاشته بودم ولی چون چهارده سال نتوانسته بودم خودم را درمان کنم اعتماد کردم به راهنمای عزیز و مهربانم و به درمان رسیدم . ایام بکام شاد زی
سه شنبه 15 مرداد 1398 07:37
چقدر زیبا و دلنشین بیشتر آنچه یک نفر باید بداند را در کلامی عامیانه و تاثیر گذار بیان کردید ممنونم بابت بیان جایگاه راهنما و سوالات زیبایتان.خداوند پشت و پناهتان.
یکشنبه 13 مرداد 1398 23:13
دوست عزبز سلام:من مسافر احمد رضا کمک راهنمای لژیون 22 شعبه شیخ بها یی اصفهان با تحصبلات اکادمیک شاید من از شما خوش شانس تر بودم که بفوریت ایمان اوردم به واژه درمان در کنگره در حال حا ظر بسیاری از طو فانها را پشت سر نهاده واماده مقابله باطوفانهای قدرتمند تری را خواهم اموخت زیرا حس میکنم اجرای بند محکم تر با قدرت مطلق به این سادگی ها میسر نخواهد بودبه جز اموزش وخدمت وتکرار این مقوله
شاد وپیروز باشید
یکشنبه 13 مرداد 1398 23:12
دوست عزبز سلام:من مسافر احمد رضا کمک راهنمای لژیون 22 شعبه شیخ بها یی اصفهان با تحصبلات اکادمیک شاید من از شما خوش شانس تر بودم که بفوریت ایمان اوردم به واژه درمان در کنگره در حال حا ظر بسیاری از طو فانها را پشت سر نهاده واماده مقابله باطوفانهای قدرتمند تری را خواهم اموخت زیرا حس میکنم اجرای بند محکم تر با قدرت مطلق به این سادگی ها میسر نخواهد بودبه جز اموزش وخدمت وتکرار این مقوله
شاد وپیروز باشید
همسفرزهره یکشنبه 13 مرداد 1398 20:42
بسیارعالی بود.
برای انجام این عمل عظیم شکرشکرشکر
همسفر معصومه یکشنبه 13 مرداد 1398 15:17
تشکر از مسافر امید با این دلنوشته زیبا . تشکر و خداقوت خدمت نویسنده محترم
همسفر محمدجواد یکشنبه 13 مرداد 1398 01:23
بسیار جالب و زیبا بود!
سپاس از اعضا سایت به خاطر زحماتشان!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو