گزارش جلسه عمومی و جشن تولد روز پنج شنبه 1397/10/27
شنبه 29 دی 1397 ساعت 11:18 | نویسنده این مطلب : محمدجعفر امینی | ( نظرات )

به نام خالق عشق

روز پنج‌شنبه 1397/10/27 جلسه دهم از دور هجدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی شیخ بهایی با نگهبانی مسافر مصطفی ،  و استادی مسافر   مهدی و دبیری  مسافر  محمدرضابا دستور جلسه اول : ازدواج و  دستور جلسه دوم: اولین سال رهایی مسافر مهدی رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.


ما راه تکامل‌مان از زوج بودن است و باید زوج شویم، باید ازدواج کنیم و باید مسئولیت قبول کنیم. پیمان زناشویی وقتی که بسته می‌شود، یکی از مقدس‌ترین پیمان‌ها است. یک فرد مجرد این پیمان نصیبش نمی‌شود؛ و باید پیمان ببندد و یاد بگیرد که به آن پایبند باشد.


به نام نامی عشق. سلام دوستان مهدی هستم مسافر. خداوند را سپاسگزارم که یک بار دیگر به من این فرصت را داد که در این جایگاه در خدمت شما عزیزان باشم. دو تا دستور جلسه داریم امروز که دستور جلسه هفتگی دستور جلسه "ازدواج" است. و دستور جلسه دوم هم اولین سال رهایی مهدی است. در مورد ازدواج، یکی از مسائلی است که به دلیل اهمیت موضوع به صورت دستور جلسه درآمده است و در یک هفته به بحث گذاشته شده است. من خیلی فکر کردم که چرا باید در مورد ازدواج صحبت بکنیم. و نگاه کردم به جامعه و دیدم که نسلی که الان نسل جوان هستند، حدود ۲۰ تا ۳۰ سال، چه آقایان و چه خانم‌ها، اکثرا به صورت مجردی زندگی می‌کنند. و در کنگره هم هنوز خیلی از مسافرها را داریم که مجرد هستند. و دلیلی که آقای مهندس این موضوع را یک دستور جلسه اعلام کردند، این است که ما بیاییم دنبال یک راهکاری بگردیم که بیشتر بچه‌هایی که در کنکره هستند و مجرد هستند، بتوانند از این راه‌ها استفاده کنند و ازدواج کنند. یکی از عمده‌ترین دلایلی که افراد در بیرون از کنگره دارند مجرد زندگی می‌کنند، این است که قیاس می‌کنند؛ یعنی زندگی یک فرد متاهل و یک فرد مجرد را مورد مقایسه قرار می دهند. ظاهر زندگی اطرافیان خود که متاهل هستند را نگاه می‌کنند، و می‌بینند که اینان به یک سری قوانین و قواعد متعهد هستند، و فکر می‌کنند آزادی انگار از این افراد گرفته شده است. به خاطر این که آزاد باشند و مجرد باشند و هر وقت دلشان می‌خواهد با دوستانشان بروند و بیایند، ازدواج نمی‌کنند؛ که اکثرا دلیلش همین است. مهم‌ترین دلیل بعدی هم ترس از مسئولیت است و پذیرفتن مسئولیت برایشان سخت است؛ که دوباره قیاس می‌کنند و می‌بینند انسان‌هایی که ازدواج می‌کنند، خانه باید بخرند، ماشین باید بخرند، سختی بچه‌دار شدن را باید داشته باشند و... . و بعد از دیدن این‌ها می‌گوید چه کاری است که این‌قدر سختی بکشم؛ من حالا مجرد هستم، چیزی گیرمان آمد می‌خوریم، و نخوردیم هم مهم نیست، ولی اگر بخواهم ازدواج کنم باید تمامی این شرایط زندگی را فراهم بکنم. برای همین می‌ترسد و مسئولیت را قبول نمی‌کند؛ غافل از این که تکامل یک انسان در زوج بودن است. و شاید فقط یک فرد را پیدا بکنید که به تنهایی به تکامل رسیده باشد که این هم استثنا است و برمی‌گردد به پیشینه قبلی‌اش. 



ما راه تکامل‌مان از زوج بودن است و باید زوج شویم، باید ازدواج کنیم و باید مسئولیت قبول کنیم. پیمان زناشویی وقتی که بسته می‌شود، یکی از مقدس‌ترین پیمان‌ها است. یک فرد مجرد این پیمان نصیبش نمی‌شود؛ و باید پیمان ببندد و یاد بگیرد که به آن پایبند باشد. بچه‌دار شدن و بچه بزرگ کردن، این‌ها لیاقتی است که خداوند به هر فردی نمی‌دهد؛ چون بچه بزرگ کردن از طرف زن و مرد کار بسیار بزرگی است؛ که یک زوج بچه‌دار شوند و بتوانند بچه‌ای را سلامت بزرک کنند و به جامعه تحویل بدهند. که این یعنی تکامل و آموزش. زناشویی و بزرگ شدن جزئی از آموزش یک فرد است. نه این که بگویند مهم نیست که الان مجرد هستم و شاید تا آخر هم همینطور بمانم؛ و آخر دست هم شاید برای کفن و دفن و مال و اموال یک نفر هست یا شهرداری می‌آید اگر کسی چیزی نداشت او را خاک می‌کند. غافل از این هستند که این ظاهر کار است؛ وگرنه باطن ازدواج و باطن زوج بودن فلسفه بسیار عمیقی دارد که ما از آن غافل هستیم. خیلی زیاد می‌توانیم آموزش ببینیم. اگر که این موضوع اهمیت نداشت، خداوند در کلام‌الله به صورت امر نمی‌کرد که هر زن و مردی باید به صورت زوج زندگی کنند. هر چیزی که خیلی مهم باشد، ما در قرآن داریم. نمی دانم ما انسانها بعضی وقتها خوشبخت بودن را چطور تفسیر می‌کنیم هنگامی که می‌خواهیم ازدواج کنیم؛ به خصوص در قسمت خانم‌ها که مثلا یک سوارکار زیبا با یک اسب سفید باید بیاید به خواستگاری من و همه چیز باید داشته باشد تا بتواند ازدواج کند. البته برای آقایان هم هست که این زنی که می‌خواهند بگیرند باید فلان شرایط را داشته باشد. اصلا اینگونه نیست. خیلی وقت‌ها خداوند سر راه زن و یا مرد، فردی را قرار می‌دهد برای ازدواج که نیازشان باشد. خیلی وقت‌ها مردها در ذهن خودشان آنگونه که فکر می‌کنند زن‌شان نیست، یا برعکس، برای خانم‌ها آنگونه که در ذهن خودشان فکر می‌کنند شوهرشان نیست. و نباید هم باشد. اگر من امروز سر راه خانمم و یا خانمم سر راه من قرار گرفته است، نیازی بوده است که ما دو نفر به همدیگر داشته‌ایم. این مهم‌ترین مسئله است. و وقتی که برویم در کتب مطالعه بکنیم، بزرگی مثل خرقانی، داستانش آقای مهندس تعریف کرده‌اند و همه می‌دانیم که خرقانی در قبال این زنی که داشت به چه جاهایی که نرسید و این به خاطر بدی بوده است که زنش داشته است و آموزش‌هایی است که خرقانی از او گرفته بوده است؛ که اگر این زن بد نبود شاید اصلا خرقانی، خرقانی نمی‌شد. اگر بخواهم مطلب را تمام کنم و در یک جمله بگویم، می‌گویم که اگر جهان‌بینی‌مان را عوض کنیم، خیلی راحت می‌توانیم ازدواج کنیم. مهم‌ترین مسئله برای ما تغییر جهان‌بینی ماست. اگر جهان‌بینی را درست کنیم، خیلی راحت می‌توانیم ازدواج کنیم. تمام مشکلات و بدبختی که جامعه ما الان با آن‌ها دست به گریبان است، به دلیل این است که جهان‌بینی درستی نداریم. انشاالله که بتوانیم روی جهان‌بینی کار کنیم و در کنگره آموزش ببینیم و یک روزی برسد که ما دیگر مجرد در کنگره نداشته باشیم.


دستور جلسه دوم هم، اولین سال رهایی مهدی عزیز است. از آقا مهدی اگر بخواهم بگویم، می‌گویم که آقا مهدی دوبار کنگره آمدند؛ یک بار من مرزبان بودم و ایشان یک ماه بودند ولی نصیب نشد. و دوباره وقتی که آمدند، من در جایگاه کمک راهنمایی بودم و در خدمتشان بودم. سری اول خوب حرکت نکردند، ولی بار دومی که وارد کنگره شد، خیلی خوب حرکت کرد. در کنگره ۱۰ الی ۱۱ ماه سفر طول می‌کشد ولی مهدی به ندرت ۱ یا ۲ جلسه در کل غیبت داشت که کار بسیار واجبی داشت و با هماهنگی من نیامد. تمام سی‌دی‌ها را به روز می‌نوشت. تکالیفی که یک راهنما از او می‌خواست را مو‌به‌مو انجام می‌داد؛ و الان هم دارد مزد زحمات خودش را می‌گیرد. الان اگر می‌بینیم مهدی اینجا به دور از هرگونه مواد مخدر و به دور از ظلمت اعتیاد نشسته و  دارد رهایی‌اش را جشن می‌گیرد، تمام زحماتی است که خودش کشیده است. اگر کارهایی که یک راهنما از رهجو می‌خواهد را رهجو دقیق انجام دهد، به راحتی می‌تواند از آن گذر کند از تاریکی و ظلمتی که دور تا دور خودش تنیده است؛ که تمام این‌ها برمی‌گردد به اجرای قوانین در کنگره. اگر قوانین را اجرا بکنی، راحت سفرت تمام می‌شود، راحت می‌توانی اولین سال رهایی‌ات را جشن بگیری، به راحتی می‌توانی جایگاه‌های مختلف را در کنگره امتحان کنی و آموزش بگیری و تکامل پیدا بکنی. من همیشه گفته‌ام، خداوند این راه کنگره را که در مقابل ما قرار داده است، راه بزرگ و بسیار عظیمی است؛ و خداوند این لیاقت را به همه کس نمی‌دهد که بتواند وارد کنگره بشود و این مکان مقدس را لمس کند و در این مکان به تکامل برسد. من آرزوی موفقیت می‌کنم چه برای خودش، چه برای خانواده محترم‌شان. به خودش تبریک می‌گویم، به همسفر بزرگوارشان تبریک می‌گویم، به راهنمای همسفرشان، و به مادر بزرگوارشان که در جلسه حضور دارند تبریک می‌گویم. و آرزوی سلامتی می‌کنم برای خودش و خانواده‌اش.


پس از سخنان استاد٬ مشارکت مسافران و هم‌سفران و قرائت آوای کنگره 60 اولین سال رهایی مسافر مهدی را با شور و شکوه فراوان جشن گرفتیم .

اعلام سفر مسافر مهدی :











سخنان مسافر مهدی :


سلام دوستان مهدی هستم مسافر
خداوند بزرگ را شاکرم که این جایگاه را لمس میکنم .
اعتیاد از نظر من مانند یک مهمان نا خوانده ای است که ممکن است در منزل همه وجود داشته باشد، و آرزو میکنم که تمام مردم میهن عزیزمان ایران و تمام خانواده ها در مورد مساله اعتیاد به سطحی از آگاهی برسند تا دیگر هیچ جوانی را دچار معضل اعتیاد نبینیم و هیچ مادری و همسری اعتیاد عزیزانشان را مشاهده نکنند.
یکی از اهداف من در بدو ورودم به کنگره این بود که من هم روزی بتوانم جشن یکمین سال رهایی خودم را در شعبه ببینم و به این مسأله فکر میکردم که ببینم که دلیل این که در کنگره این جشن ها و این برنامه ها برگذار میشود چیست؟ و متوجه این مساله شدم که دلیل این برنامه ها فقط میتواند به پشتوانه تجربه و علم چندین ساله کنگره باشد. یکی از مقاصد اصلی برگزاری تولدها این است که شخصی که تازه وارد است یا شخصی که مدت کمی است که سفر اول را آغاز نموده است انگیزه ای برای ادامه راه خود داشته باشد و خود من یکی از اشخاصی بودم که تاثیر پذیری بالایی از این برنامه ها داشتم. 
به یاد دارم اوایل که وارد کنگره شده بودم، دچار منیت بالایی بودم و در ذهن ما این باور وجود داشت که اعتیاد هیچ گاه قابل درمان نیست و بسیار پذیرش اینکه می شود اعتیاد را مهار کرد برای من بسیار سخت بود، تا اینکه در ادامه سفر با دیدن رهایی و تولدهای دوستان به این باور قلبی رسیدم که حتما می شود اعتیاد را درمان کرد. 
اکنون که حدود دو سال از آغاز آشنایی من با کنگره میگذرد میبینم که چه راه هایی طی شده است که اکنون اینجا هستم. 
معمولا در تولدها دوستان از دوران تاریک سوء مصرف خود می گویند ولی من زیاد مایل به بازگوی آن نمی باشم زیرا عقیده دارم که هر چه در گذشته است دیگر مهم نیست بلکه حال و آینده باید مورد مراقبت و پایش قرار بگیرد و اینجاست که می توان با دل و جان احساس کرد که صفت گذشته در انسان صادق نیست. 
به یاد فرمایشی از استاد  عزیزم آقای صدیقی افتادم که می‌گفتند اعتیاد مانند راهی است که مقصد آن تاریکی هاست ولی چگونه پیمودن آن برای همه یکسان نیست و ممکن است شخصی این راه را با سریع‌ترین خودرو طی کند و ممکن است شخصی دیگر این راه را به آهستگی طی نماید ولی به هر حال انتهای این راه نابودی و تباهی است .به هر حالت فرقی نمی کند که چه کسی و از کجا شروع به مصرف مواد کرده است بلکه حال که متوجه اشتباه خود شده است باید در صدد درمان و حل این معضل بر آید.آشنایی من هم با مواد مخدر در سالهای خوش جوانی، زمانی شروع شد که برای اشتغال به کار به یکی از شهرهای جنوبی سفر کرده بودم در آن شهر بدلیل اینکه مواد مصرفی و شرایط مصرف مهیا نبود به سفارش یکی از دوستان مبادرت به مصرف شیره تریاک نمودم و در خود تحول و انرژی شگرفی احساس نمودم و چون دیدم که در آن شرایط نا مساعد می توانم ساعت ها کار کنم و هیچگونه خستگی در خود احساس نمی کردم، ذره ذره گرایش به این مواد پیدا کردم تا آنجایی که دیگر نمی توانستم مسیری را که مدت ها اشتباه رفته بودم به راحتی برگردم. 
زمانی که پس از اتمام کار به اصفهان برگشتم و شرایط مصرف برایم کمتر مهیا بود تازه متوجه آسیبی که به خود زده بودم شدم و با خود فکر می کردم که دیگر هیچ راهی برای رهایی از بند اهریمن ندارم،و دایما روزها در این فکر بودم که خدایا حاضرم تمام زندگیم را ببخشم و یک روز از خواب بیدار بشوم و مصرف کننده نباشم چون به واسطه این اعتیاد تمام اعضای  خانواده، اعتبارم،شخصیتم و...را در حال از بین رفتن می دیدم. 
تا اینکه توسط یکی از دوستان با کنگره آشنا  شدم و درشعبه قبلی مدتی را در یکی از لژیون ها سفر کردم ولی چون به باور نرسیده بودم و هنوز دچار منیت بودم متأسفانه در مرحله اول سفرم خراب شد و مدتی را از کنگره 60 فاصله گرفتم تا اینکه پس از مدتی برای بار دوم به کنگره آمدم و با استقبال گرم آقای صدیقی روبرو شدم و ایشان را به عنوان راهنمای خودم انتخاب کردم و با جان و دل مسئولیت درمان خود را پذیرفتم.
اینجا متوجه شدم که در کنگره باید ایمان قوی به متد درمانی داشت و البته ورزش منظم و انضباط هم بسیار حائز اهمیت می باشد.
موضوع مهمی که بی ارتباط با دستور جلسه اول که ازدواج می باشد نیست این است که زمانی که شخص مصرف‌کننده برای خواستگاری و امر حسنه ازدواج به خانواده ای مراجعه می کند اصلا به این مساله فکر نمیکند که یک پدر و مادر چقدر سختی و مرارت می کشند تااینکه یک دختر بزرگ بشود و با هزار امید و آرزو میخواهند او را به دست همسری لایق بسپارند تا خوشبخت شود، ولی چقدر درد آور و سخت است که پس از مدتی دختری که با هزار امید و آرزو پا به خانه بخت گذاشته، متوجه شود که شوهرش یک مصرف کننده است و نمی تواند حتی برای عزیزانش این درد را بازگو کند ولی چقدر فداکارند همسفرانی که تمامی سختی ها را با جان و دل خریدارند و برای سعادت و کامیابی خانواده جهاد و تلاش می کنند. در اینجا جا دارد از همسفر بزرگوارم نهایت تشکر و قدردانی را بعمل می آورم.
و در آخر از راهنمای عزیزم آقای صدیقی و همچنین راهنمای بزرگوار همسفرم سرکار خانم شهلا تشکر و مراتب قدردانی را بجا می آورم.

سخنان کمک راهنما همسفر شهلا :


به حمدلله که گر دیدیم رنجی در آخر یافتیم این‌طور گنجی به دشواری چنین گنجی توان یافت بلی کی گنج بی رنجی توان یافت سلام دوستان شهلا هستم کمک راهنما یک همسفر خداوند را شاکر و سپاسگزارم که به من توفیق داد امروز در حضور شما باشم و شادی شما عزیزان را ببینم و این تولد فرخنده رو با این عزیزان جشن گرفتید در ابتدا تبریک عرض می کنم خدمت ایجنت محترم کمک راهنما آقا مهدی خدمت مسافر مهدی خانم محبوبه عزیز اسیستنت محترم خانم مهین مرزبانان محترم و تمام عزیزانی که سعی و تلاش می کند که این جشن ها و این شادی ها برقرار شود تا ما بفهمیم که راه درمان فقط کنگره ۶۰ است . من یک متن دیگه ای آماده کرده بودم که خدمت شما کوتاه عرض کنم اما جمله ای که آقای مهدی گفتند من رو دگرگون کرد و مسیر صحبتم عوض شد . ایشون گفتند که دخترا بابایی اند و باباشون رو خیلی دوست دارند و اونایی که دختر دارن درک میکنند که من چی میگم. من خودم ۲ تا دختر دارم که عزیز کرده بابا شون بودند ولی دیگه باباشون عزیزشون نبود اما همینجا میخوام از مسافرم تشکر کنم که خیلی خوب سفر کرد و دوباره شد عزیز دختراش . اما محبوبه عزیز موقعی که به لژیون اومد سفر دومی بود و تازه گل رهایی رو گرفته بود . اون موقع فرزند دومش رو باردار بود و گفت که بعد از اینکه فرزندم رو به دنیا آوردم مجدد به لژیون میام . بحمدالله اومدند البته با خیلی سوالات زیادی اومدند که من خودم هم با سوالات ایشون آموزش میگرفتم . در لژیون خیلی خوب آموزش گرفتند و دوست داشتند که تغییر کنند . دبیری خیلی خوبی رو در لژیون انجام دادند و الان خدا رو شکر دارند سی دی ها رو کار میکنند و با یک خواسته خیلی قوی آماده میشن برای آزمون کمک راهنمایی . امیدوارم هم خودشون و هم مسافرشون در این آزمون قبول بشن و براشون آرزوی خوشبختی دارم . از همه شما عزیزان که به صحبت های من گوش کردید سپاسگذارم


سخنان همسفر محبوبه :


سلام دوستان محبوبه هستم همسفر مهدی خدا را شکر که من و مسافرم با این محیط آشنا شدیم که من و مسافرم بیایم و آموزش بگیریم و یاد بگیریم که هیچ کدوم از ما بیهوده به دنیا نیومدیم یاد بگیریم که هیچ کس به اندازه خود ما به ما فکر نمیکنه اینجا یاد گرفتیم عشق بلاعوض را یاد گرفتیم که بدون چون و چرا دیگران را دوست داشته باشیم. بدون توقع دیگران را دوست داشته باشیم و همین جا لازم میدونم از آقای صدیقی نهایت تشکر رو بکنم چون به خاطر پافشاری ایشون به مسافرم بود که من الان اینجا هستیم و خدا رو شکر میکنم که اومدم و هستم و امروز تونستم این جایگاه رو لمس کنم . من وقتی که سفر اولی بودم و تولد ها رو میدیدم همیشه با خودم میگفتم که آیا می شود که من هم این جایگاه رو لمس کنم و من هم یک روز تولد مسافرم رو جشن بگیرم و امروز میخوام به سفر اولی ها بگم که هیچوقت نا امید نشین و بدونید که اگر آموزش ها رو اهمیت بدهید و درست حرکت کنید حتما گل رهایی رو خواهید گرفت و جایگاه های بالاتر رو هم به دست می آرید . در پایان لازم میدونم که از راهنماهای خوب خودم خانم زهرا و خانم شهلا نهایت تشکر رو بکنم همچنین از خانم مهین اسیستنت محترم و ایجنت آقای صدیقی و مرزبانان محترم و از همه شما کمال تشکر رو دارم
















مرزبان کشیک همسفران :
مرزبان کشیک مسافران:

مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی و جشن تولد،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر حمید دوشنبه 1 بهمن 1397 21:15
سلام و تبریک خدمت آقا مهدی و همسفر گرامیشان و همچنین تبریک ویژه خدمت راهنمای گرامی و عزیز خودم آقای صدیقی پاینده باشید.
همسفر مانا یکشنبه 30 دی 1397 00:48
خدمت خانم محبوبه و آقای مهدی وکمک راهنمایان محترمشان تبریک وشادباش عرض میکنم.
تا باد چنین بادا.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic