گزارش جلسه عمومی روز پنجشنبه97/01/23
جمعه 24 فروردین 1397 ساعت 17:54 | نویسنده این مطلب : مسافر : علی الف | ( نظرات )

روز پنج‌شنبه 23/1/97 جلسه اول  از دور شانزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی شیخ بهایی با نگهبانی مسافر حسین، استادی مسافر علی و دبیر مسافر ولی‌الله با دستور جلسه اول: وادی هشتم و دستور جلسه دوم اولین سال رهایی مسافر محسن  رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود



 اگر من جایگاه اجتماعی موردنظر را خواستار هستم یا می‌خواهم خانه بخرم یا هر موضوع دیگری که هدف بلندمدت است باید همواره هدفم را برای خودم تکرار کنم که آن را فراموش نکنم.

 


 

من خداوند را شکر میگویم که یک‌بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم ، انشا الله که جلسه خوبی داشته باشیم و در باب دستور جلسه اول و دوم انرژی کسب کنیم و آموزش ببینیم. 

در ابتدا لازم میدانم سال خوب و پرباری را برای همه مسافران و هم‌سفران از خداوند بخواهم. 

دستور جلسه اول وادی هشتم می‌باشد ، هر وادی زیبایی خودش را دارد و این وادی هم به همین صورت است

در عنوان وادی آمده ، با حرکت راه نمایان می‌شود. 

پیام اول وادی:

در سکون هیچ‌چیزی به وجود نمی‌آید و زایشی نیست ، همه‌چیز درحرکت شکل می‌گیرد و سپس ساختارها پدیدار و موجودات خلق و سفر در حلقه‌های آفرینش آغاز  می‌گردد. 

در این سیر تفکرات برای انسان ، معمار ساختارها و زبان سخن گوی تعیین‌کننده مسیر او می‌باشد.  

ما در کنگره آموزش دیدیم که برای هر کاری بایستی تفکر بنماییم و آن تفکری که درواقع ساختارها را ایجاد می‌نماید ، به عمل بیاوریم. 

برای حرکت یک مثلث مبدأ، مقصد و هدف مطرح‌شده که یک ضلع نامرئی بنام مسیر حرکت دارد که این‌ها برای هر خواسته و حرکت صادق است. 

در وادی گفته‌شده که برای حرکت بایستی شخص مبدأ مقصد و هدف را مشخص کند ، برنامه‌ریزی و توشه راه را داشته باشد و دیگر لازم نیست که جزئیات را بداند و یک جرئت و شهامت را از شخص میخواد که به خرج دهد و حرکت را آغاز بنماید.

انسان هیچ‌وقت نمی‌تواند که همه‌چیز را پیش‌بینی بکند چون این کار خداوند است.

من برای اینکه حرکت را شروع کنم یک سیر درونی یا یک خواسته دارم و یک سری موانعی هم سر راه هست که ممکن است بسیاری از این‌ها ناخواسته باشد و اصلاً قابل پیش‌بینی نباشد.

مثال این است که ما برای حرکت به تهران اگر مبدأ ، مقصد و هدف را مشخص کنیم کافی است و دیگر جزئیاتی همچون پیچ‌وخم جاده ، وضعیت ترافیک و حوادث جاده‌ای از محدوده پیش‌بینی ما خارج است. 

و اینکه مثالی دیگر در وادی آمده که در مسیر تهران(یا هر مسیر دیگری) چراغ خودرو صد متر را برای ما روشن می‌کند و با طی کردن این صد متر ، صد متر بعدی برای ما روشن می‌شود. 

گر مرد رهی ، میان خون باید رفت                   از پای فتاده سرنگون باید رفت 

تو پای به راه در نِه هیچ مگو                           خود را بگویدت که چون باید رفت 

در سی‌دی‌های قبلی جناب مهندس بارها این جمله رابین کرده‌اند که اگر کسی بخواهد اعتیاد را درمان کند باید کفش آهنی بپوشد ، این موضوع را بیان می‌کند که در سفر درمان اعتیاد نمی‌توان همه مسائل و مشکلات سر راه را پیش‌بینی کنیم و آن را اول بدانیم بعد حرکت کنیم.

در تصویر اول کتاب یک پیچ را در مسیر می‌بینیم که فقط مقدار کمی از آن روشن است.

خود من در زمان سو مصرف همیشه این‌طور فکر می‌کردم که باید همه مشکلاتم حل بشوند و بعد اعتیادم را درمان کنم و همیشه درمان را موکول می‌کردم به بعد در وادی گفته شد که شما حرکت را انجام بدهید و اگر مشکلی پیش آمد ازنظر مشورتی راهنما استفاده کنید.

سه پارامتر برای رسیدن به هدف این است که هدف مشخص باشد: 

1: شاید خیلی افراد در طول زندگی هدف خود را گم می‌کنند. 

در کنگره هم بعضی‌اوقات بعضی از دوستان سفر اولی که سفرشان طولانی می‌شود یا خدای‌نکرده سفر دومی که راه یا قبله را گم‌کرده است پیش می‌آید که هدف را گم کند و فراموش کند که اصلاً به چه دلیل سر از این راه درآورده پس در طول سفر و در طول‌ زندگی بایستی همیشه هدف را برای خود یادآور بشویم. 

این موضوع برای زندگی عادی هم صدق می‌کند که اگر من جایگاه اجتماعی موردنظر را خواستار هستم یا می‌خواهم خانه بخرم یا هر موضوع دیگری که هدف بلندمدت است باید همواره هدفم را برای خودم تکرار کنم که آن را فراموش نکنم.

شاید سی دی دره سبز بتواند در این قسمت به اشخاص کمک شایانی بکند‌ که داستان فردی است که وارد دره سبزی می‌شود و بعد از گذشت زمان هدف خود را از ورود به این دره فراموش می‌کند. 

2:برای رسیدن به هدف ، فقط تلاش می‌تواند نتیجه‌بخش باشد.  

اینکه به دیگران متوسل بشویم یا اینکه دائم دعا کنیم جای خود را دارد ولی آن امرِ نتیجه‌بخش فقط تلاش است و تلاش کسی که در کنگره تلاش و کوشش بسیار‌می کند ، سی دی گوش می‌دهد و سر ساعت به کلاس‌هایش می‌رسد و به حرف راهنما عمل می‌کند و ورزش می‌کند ، مطمئناً با شخصی که این کارها را انجام نمی‌دهد یکی نیست و آن شخص ثمره تلاشش را برداشت می‌کند و شخص دیگر ، ثمره عدم تلاش درواقع آن فرد رهایی را دریافت می‌کند و شخص دیگر رهایی را دریافت نمی‌کند ، اگر هم دریافت کند ، فایده‌ای ندارد و مثل ترک کردن است. 

3:ما در مسیر حرکت دائماً با مسائل و موضوعات مختلف درگیر هستیم که این موضوعات یا راه‌های مختلف دو نوع هستند ، تاریک و روشن که نهایتاً در لحظات سخت باید تصمیم درست را بگیریم انتخاب درست می‌تواند ما را به سمت هدفمان هدایت بکند. 

زمانی شخص در سفر موفق است که در تنهایی خودش و زمان مصرف دارو ، آن را درست مصرف بکند

این انتخاب بین درست مصرف کردن ، یا سو استفاده از دارو است که می‌تواند شخص را به رهایی برساند.

 

پس به‌طورکلی در وادی هشتم که وادی پیمان هم نامیده می‌شود باید سعی داشته باشیم که در زندگی حرکت داشته باشیم ، چون اساس هستی بر مبنی حرکت است ، در هستی هیچ‌چیزی ساکن و راکد نیست ، جریان خون را فرض کنید که همواره در حال حرکت است و اگر متوقف شود باعث مرگ می‌شود.

ما هم در حال حرکت هستیم ، این حرکت یا صعود است یا سقوط پس باید همیشه صعودی حرکت کنیم البته با جسارت لازم و توکلمان بر خدا باشد. 

در باب دستور جلسه دوم تولد آقا محسن: 


محسن با مصرف تریاک وارد کنگره شد  و سفر بسیار عالی داشت و یکی از محاسن او ، فرمان‌برداری و رعایت پارامترهای لازم برای سفر صحیح بود.

و اینکه او کارمند و تحصیل‌کرده بود ولی درگیر اینکه در کنگره شناخته نشود یا خجالت بکشد نبود  و این نقطه مثبتی برای حرکت روبه‌جلو بود که باعث شد خدمتگزار باشد و سفرش بسیار بی‌پروا بود و ترسی از سفر نداشت.

در لژیون هم  خدمتگزار بود  در وبلاگ لژیون ، سایت شعبه ، دبیری لژیون و این خدمت باعث شد که در سفر دوم هم در نشریات خدمتگزار باشد و کمتر کسی است که ایشان را نشناسد و هم‌سفرشان هم به همین صورت ، ایشان هم در نشریات خدمت می‌کنند. 

و تفاوت محسن با دیگر دبیران این‌طور بود که لژیون ما هیچ‌وقت به نشریات بدهکار نبود ، چون ایشان همیشه وجه سی دی هار را اول خودشان حساب می‌کردند و بعد به اعضا می‌دادند.

این پایبند بودن به خدمت باعث شد مسئول نشریات دوره قبل ایشان رو معرفی کنند که با مشورت من و مسئولین شعبه و خواست خودش در نشریات مشغول شد.

من خودم هم یک سال در نشریات شعبه دیگری خدمت کردم و میدانم که کار بسیار سنگین و دشواری است و مبادلات پولی در نشریات از مرزبانی هم بیشتر است و باید هر هفته به تهران بروند و یک ساعت زودتر از سایرین در شعبه باشند و یک ساعت دیرتر هم از شعبه بروند واقعاً خدمت مشکلی است ولی لذت خودش را دارد. 

آقا محسن و دو نفر از اعضا دیگر که در نشریات خدمت می‌کنند خدمتشان بسیار عالی است و اگر دقت کنید ، ما در شعبه نشریات به‌روز و بسیار عالی داریم. 

آقا محسن و هم‌سفرشان ظرفیت کمک راهنمایی رادارند که انشا الله باهمت بتوانند در آزمون کمک راهنمایی سرافراز باشند. 

و در آخر، خدا را سپاس به خاطر این تولد فرخنده ، من این تولد را اول‌ازهمه به جناب مهندس و خانواده و بعدازآن به خود آقا محسن و هم‌سفرشان و راهنمای هم‌سفرشان  و  اعضا لژیون چهارم ، مسئولین شعبه و کل اعضا شعبه شیخ بهایی تبریک میگویم.

 

 پس از سخنان استاد٬ مشارکت مسافران و هم‌سفران و قرائت آوای کنگره اولین سال رهایی مسافر محسن را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم:

 

اعلام سفر مسافر محسن:
سلام دوستان محسن هستم یک مسافر
آخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک و الکل ، مدت تخریب ده سال ،روش درمان دی اس تی همراه با داروی اوتی
مدت ده ماه و دوازده روز با راهنمایی اقای علی جمالی سفر کردم ، ورزش در کنگره والیبال و رهایی ام یک سال و هفت روز


آرزو مسافر محسن : آرزوی من آرزوی آقای مهندس است. آرزوی جهانی‌شدن کنگره  60 رادارم و آرزو می‌کنم هر چه زودتر اولین شعبه کنگره 60 در خارج از کشور افتتاح شود.

آرزو هم‌سفر رؤیا : امیدوارم همه سفر اولی‌ها به رهایی برسند.

 

سخنان مسافر محسن:

 

سلام دوستان محسن هستم یک مسافر 

  خیلی خوشحالم و خداوند رو هزاران هزار بار شکر می‌کنم که این توفیق را به من داد که در این جایگاه قرار بگیرم . خداوند را سپاس گذارم  که به من اجازه داد مسیر زندگی من از کنگره 60 عبور کند و من با این مکان مقدس آشنا بشوم . خوشحالم از اینکه در ایامی در خدمت شما هستم  که مبعث حضرت رسول هست و پیشاپیش این عید را به شما تبریک میگویم.

سپاس گذارم از دوستانی که مشارکت کردند و من رو مورد لطف خودشان قراردادند.

طبق رسم کنگره اگر بخواهم از دوران تاریکی و سیاهی زندگی‌ام صحبت  کنم باید بگویم من از دوران دبیرستان با مواد آشنا شدم و البته مصرفم تفننی و خیلی دیربه‌دیر بود اما به‌هرحال این آشنایی صورت گرفته بود .اوایل ازدواجم چون از منزل پدری جداشده بودم احساس استقلال و آزادی می‌کردم و همین باعث شد که به‌مرورزمان مصرف من بیشتر شود.

سه الی چهار سال بعد از ازدواج بود که مصرف من هرروزی شده بود و دیگر احساس کردم که نمی‌توانم مواد نکشم. چون در منزل و محل کار نمی‌توانستم مصرف کنم به‌ناچار مجبور بودم بعد از کار دنبال مصرف بروم و حتی تا دیروقت بیرون باشم.

خیلی آن دوران به پدرم ، مادرم و همسرم سخت گذشت تصمیم گرفتم ترک کنم ولی چون قبلاً فضای مجازی و سایت و .. نبود که اطلاع از روش ترک پیدا کنم فقط در یک سری فیلم‌ها ترک یابویی را دیده بودم و با سقوط آزاد ترک می‌کردند و چند روز درد می‌کشند و بعد هم تمام می‌شود .

من هم سه روز مرخصی گرفتم و شرایطش را فراهم کردم و سه روز را با هر سختی و مشقتی و با داروی تقویتی و .. تحمل کردم ، بعد از چند روز عوارضش کمتر شد، این دوران را پشت سر گذاشتم. اما بعد از چند ماه بازهم احساس و وسوسه زیادی داشتم و حالم اصلاً خوب نبود.

تا اینکه با القاء بعضی از دوستان به مصرف مشروب روی آوردم اما از درون نسبت به مصرف مشروب عذاب وجدان داشتم بنابراین دوباره به مصرف مواد روی آوردم و هرچند مدت با مشروب مواد را ترک می‌کردم و دوباره شروع می‌کردم تا اینکه پیام کنگره به من رسید و من به کنگره آمدم و مشاوره شدم و گفتند باید شربت تریاک مصرف کنی برایم قابل‌قبول نبود . رفتم و بعد از چند سال سقوط آزاد دوباره با مصرف مواد به کنگره اومدم . علی آقا من را پذیرفت و سفرم رو شروع کردم . در طول سفر سعی کردم به دستور راهنما دقیق عمل کنم و انجام خدمت در لژیون و شعبه باعث شد من سفر خوبی داشته باشم .

 در پایان تشکر می کنم از جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان ، از دیده‌بانان محترم ، از جناب آقای علی جمالی راهنمای بزرگوارم ، از ایجنت محترم آقا جلال و گروه مرزبانی ، نشریات و اوتی و همه خدمتگزاران کنگره 60 صمیمانه سپاس گذارم. 

سخنان کمک راهنما هم‌سفر زهره:

 

خداوند را شاکرم که به بهانه این تولد در کنار این خانواده عاشق و خدمتگزار در این جایگاه قرار گرفتم و تبریک می‌گویم این تولد فرخنده را خدمت جناب آقای مهندس و سرکار خانم آنی و تمامی اعضای شعبه شیخ بهایی. عرض تبریک و خدا قوت دارم خدمت آقای جمالی و تبریک ویژه خدمت مسافر محسن و هم‌سفر رؤیا و دو فرزندشان آریا و صبا .

من فکر می‌کنم علت اینکه این خانواده بعد از رهایی‌شان کنگره را ترک نکردند و شروع به خدمت کردند این بود که از همان ابتدا نیتشان فقط درمان اعتیاد نبود بلکه شاید  هدف‌های بالا و قشنگی را درون خودشان داشتند تمامی صحبت‌هایی که آقای جمالی و دوستان در مورد مسافر محسن داشتند دقیقاً در مورد هم‌سفر رؤیا هم صدق می‌کند خانم رؤیا یکی از ره‌جویان بسیار مؤدب ، منظم ، فرمان‌بردار ، قدرشناس و مهم‌تر از همه مسئولیت‌پذیر بودند که من بیش از اینکه به ایشان آموزش بدهم از ایشان آموزش گرفتم.

 واقعاً عشق به خدمت و عشق به دانستن که من در ایشان می‌دیدم فقط به خاطر درمان اعتیاد نبود چراکه از همان روز اولی که وارد لژیون شد و با دریافت اولین جمله‌ای که از کنگره یاد گرفت می‌خواست یک کاری در  قبالش انجام دهد و احساس مسئولیتی که داشتند برای من خیلی قابل‌تحسین بود.

 همیشه می‌خواستند یک کاری برای کنگره انجام دهند و از همان ابتدا شروع به خدمت کردند در وبلاگ لژیون و در ادامه در وبلاگ شعبه و درعین‌حال از یکی از نیروهای بسیار فعال هستند و در قسمت نشریات خدمتگزار اعضا هستند البته فراموش نشود که یکی از علت‌هایی که خانم رؤیا باعث شد قدم‌هایشان محکم‌تر باشد حمایت مسافرشان بود البته گاهی برخی مسافرها، هم‌سفرها را حمایت می‌کنند تا آن‌ها نیز در کنارشان آموزش بگیرند.

 این دلیل دارد و شاید  یکی از دلایلش خواسته قوی و قلبی هم‌سفر برای ماندن در کنگره و برای آموزش دیدن  و در ادامه خدمت کردن باشد چون‌که می‌گویند خداوند به قلب انسان‌ها نگاه  می‌کند و خواسته قلبی آن‌ها را برآورده می‌کند .

من این را خیلی در کنگره دیدم کسی که خواسته قلبش کمک به انسان‌ها باشد راه برایش باز می‌شود و خانم رؤیا هم چون خواسته قلبش کمک به انسان‌ها بود من فکر می‌کنم  خداوند نه‌تنها مسیر کنگره را برایش فراهم کرد بلکه  مسافری را در کنارش قرارداد که واقعاً حامی و پشتیبانش بود.

 یادم هست  روزهای اولی که وارد کنگره شدند بچه شیرخواره داشتند آقای محسن ،روزهای دوشنبه تقریباً دوساعتی بچه را در ماشین نگه می‌داشتند تا هم‌سفر از آموزش‌های کنگره محروم نشود و این نشان می‌داد که چقدر ارزش داشت آموزش دیدن هم‌سفر و به این درک رسیده بود که شاید به‌تنهایی و با آموزش خودش نتواند به آن آرامش برسد به خاطر همین همه‌جوره هم‌سفرشان را کمک کرد که باوجود دو بچه کوچک از آموزش‌ها محروم نشود و در ادامه خدمتگزار کنگره باشد و نتیجه این تفکر آرامشی هست که بر زندگی‌شان است اگر مسافر و هم‌سفر در کنار هم یک‌جور آموزش را می‌گیرند ..

نتیجه آن هم‌زبان شدن و هم حس شدن می‌شود و مهم‌تر از همه  هم‌فکر شدن و باور داشتن همدیگر که این می‌تواند به ایشان کمک بکند تا اینکه بتوانند از وجود همدیگر در کنگره لذت ببرند .می‌گویند تولدها شبیه هم هستند اما در جزییات باهم متفاوت هستند من فکر می‌کنم بیشترین پیامی که این تولد امروز دارد این است که اگر مسافر و هم‌سفر همدیگر را باور کنند و اعتماد داشته باشند و حامی هم باشند می‌توانند خیلی سریع‌تر رشد کنند و به آن آرامشی که می‌خواهند برسند امیدوارم آقای محسن و خانم رؤیا قدر این خدمت را در کنار همدیگر ببرند و از این فرصت آموزش و خدمتی که به بهانه اعتیاد و در این برهه از زمان در کنگره نصیبشان شده کمال استفاده را بکنند و در جایگاه کمک راهنمایی و حتی جایگاه‌های بالاتر و لذت‌های بالاتری را بچشند.

سخنان هم‌سفر رؤیا

 

خدا را شکر می‌کنم که من هم توانستم این حس را تجربه کنم . در ابتدا تشکر می‌کنم آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان . از ایجنت محترم شعبه و اسیستانت محترم و همچنین از مرزبان‌های محترم ،اساتید گرامی که هرکدام انرژی خاصی دارند.

از استاد مسافرم آقای علی جمالی که دلسوزانه  و با جدیت و قاطعیت  ، مسافرم را راهنمایی کردند تشکرمی کنم . از استاد عزیزم سرکار خانم زهره توکلی تشکر می‌کنم  که همیشه به من لطف داشتند و من در قالب کلمات و الفاظ نمی‌توانم درست قدردانی کنم من از ایشان خیلی چیزها یاد گرفتم  من از ایشان  عشق به خدمت ، عشق به ره‌جو ، ازخودگذشتگی ، جدیت ، وقت‌شناسی  ، احساس مسئولیت را آموختم امیدوارم هرروز به جایگاه‌های بالاتر برسند. 

از مسافرم تشکر ویژه دارم به خاطر اینکه با کنگره آشنا شدند و من را هم به کنگره آوردند و من را در کنگره همراهی می‌کنند و به خاطر مشقت‌ها و سختی‌هایی که از جانب من متحمل شدند عذرخواهی می‌کنم.

صحبت کردن از گذشته چندان خوشایند نیست اما گذر کردن از گذشته برای اینکه بدانم قبلاً کجا بودم والان کجا هستم و به کجا می‌خواهم برسم خیلی مهم است.

من قبل از کنگره همیشه به دنبال راهی بودم تا بتوانم زندگی‌ام را تغییر دهم  از طریق مشاوره و کتاب خواندن اما به خواسته یا ناخواسته  اطلاعاتم را نمی‌توانستم  کاربردی کنم  و تمام انرژی‌ام را صرف کمبودها و نواقص زندگی‌ام بود  و همیشه می‌خواستم همه‌چیز خوب باشد  تا من هم خوب باشم  و فقط انتظار داشتم.

من که باید به‌عنوان یک مادر مهربان  و یک همسر آرامش خانواده‌ام را فراهم می‌کردم گاهی با برخورد نادرستم  آرامش کل خانواده را به هم می‌ریختم اما مشاجرات و دعواهای من هیچ‌چیزی را پیش نبرد جز اینکه فقط توان و انرژی مرا می‌گرفت.

 اما با ورودم به کنگره دیدگاهم به زندگی عوض شد . کنگره را پذیرفتم و سعی کردم با نگرش درست حرکت کنم.

در ابتدای سفر  تسلیم شدم و شرایط را پذیرفتم به روش دی اس تی اعتماد کامل کردم  و به مسافرم اعتماد کردم و درعین‌حال مسافرم را رها کردم ،روی نقاط ضعف خودم  کارکردم، ناامید نشدم  و ترس و اضطراب  از جانب مسافرم نداشتم ، کنترل نکردم ، چک نکردم ،  و هر آنچه برایم  دست‌نیافتنی بود الآن دیگر آرزو نیست بلکه برام محقق شده.

از کنگره یاد گرفتم هر آنچه ما بکاریم همان را برداشت خواهیم کرد هر آنچه آدمی بر زبان آورد همان را به‌سوی خود جذب خواهد کرد. اگر خواسته‌هایی داشتم و برآورده نشده بود حتماً حکمتی در آن بوده.

امیدوارم همه سفر اولی‌ها به رهایی برسند و از مشارکت و حضور همه شما تشکر می‌کنم. 








تایپ:مسافر علی الف ، مسافر محسن

عکاس:مسافر مجتبی

تنظیم:مسافر مصطفی


مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی و جشن تولد،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر مانا یکشنبه 26 فروردین 1397 18:18
خدمت خانم رویا عزیز و مسافر محترمشان و همچنین کمک راهنمایان محترم آنها تولد یکسال رهایی را تبریک میگویم و امیدوارم که در جایگاه های بالاتر شما را ببینم و بهترین ها را برای شما آرزومندم.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات