ادامه گزارش تولد مسافر مهدی صدیقی
جمعه 17 مهر 1394 ساعت 19:22 | نویسنده این مطلب : همسفر لیلی | ( نظرات )
بنام قدرت مطلق الله
ادامه گزارش جلسه عمومی پنج شنبه مورخه 94/07/16
با دستور جلسه :
جشن تولد سومین سالروز رهایی مسافر مهدی صدیقی



اما آقا مهدی، با آموزش هایی که در جلسات تازه واردین گرفت، خودش به این نتیجه رسید که باید سفر کند و سفرش را شروع کرد. در لژیون بسیار آرام بود و زیاد صحبت نمی کرد، اما شنونده ی خوبی بود و خدا را شکر که سفر خوبی انجام داد و به رهایی رسید. بعد از رهایی خدمت های زیادی در کنگره انجام داد. بعد از این که آقای مهندس فرمان تشکیل لژیون مالی را دادند، وارد لژیون مالی شد و اجاره ی 6 ماه این شعبه را کامل پرداخت کرد و بعد این شعبه راه اندازی شد.


بعد از سخنان زیبای استاد، و مشارکت مسافران و همسفران، سومین سال رهایی مسافر مهدی را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم.




اعلام سفر:

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر

آنتی ایکس مصرفی: شیره و تریاک

مدت تخریب: 13 سال

مدت سفر اول: 13 ماه

نام راهنما: آقای مجید اعتباریان

رهایی از دام اعتیاد: 3 سال



آرزوی مسافر مهدی:

از خدا می خواهم هر شخصی که به کنگره می آید، هیچ وقت ناامید از در کنگره بیرون نرود.



آرزوی همسفر زهره:

آرزو می کنم آقای مهندس هر چه زودتر به اهداف قشنگی که در سر دارند برسند.


آرزوی همسفر علی:

آرزو می کنم تمام دوستان و هم سن و سالان من که درگیر مواد مخدر هستند، به کنگره بیایند و موفق شوند.

آرزوی همسفر ماهان:

آرزو می کنم هر کسی که به کنگره می آید موفق شود.

سخنان مسافر مهدی:

عاشقی پیداست از زاری دل              نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علت ها جداست                    عشق اصطرلاب اسرار خداست

عاشقی گر زین سر و گر زان سرست                          عاقبت ما را بدان سر رهبر است

هر چه گویم عشق را شرح و بیان              چون به عشق آیم خجل باشم ازآن

گرچه تفسیر زبان روشنگر است                 لیک عشق بی زبان، روشن تر است

چون قلم اندر نوشتن می شتافت            چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت

انسان هر چه عاقل تر باشد، عاشق تر است. هر چه آموزش و آگاهی و دانایی مان بالاتر رود، عاشق تر می شویم، به کنگره دلبسته تر می شویم و فقط از طریق دانایی و آگاهی است که می توانیم در کنگره ماندگار شویم.

از همه ی دوستان عزیزی که بنده را مورد لطف خودشان قرار دادند تشکر می کنم. و خداوند را شکر می کنم که این لیاقت را به من داد که به کنگره بیایم. اگر من امروز اینجا هستم، در ابتدا مدیون آقای مهندس دژآکام هستم و بعد از آن مدیون راهنمای بزرگوارم آقای اعتباریان هستم. من اگر آموزشی گرفتم، اگر پیشرفتی کردم، همه و همه به خاطر استاد بزرگوارم آقای اعتباریان است. تشکر ویژه ای دارم از آقای احمد حکیمی که این دوسال که در جایگاه مرزبانی مشغول خدمت هستم، در خدمت ایشان هستم و هر وقت که از تهران به اصفهان تشریف می آورند، سعی می کنم خودم را سریعاً به ایشان برسانم.

آقای مهندس در یکی از صحبت هایشان می فرمایند: ما عقاب هایی را پرورش داده ایم که شما بتوانید از آن ها استفاده کنید و راه و رسم پرواز را از آن ها بیاموزید. من از آقای حکیمی تشکر می کنم که درس ها و آموزش های بسیاری را از ایشان یاد گرفتم.



از همسفرم بسیار تشکر می کنم؛ واقعاً همسفر بال پروازی ست برای مسافرش و من تعجب می کنم که چرا خیلی از مسافران، همسفران خودشان را با خود به کنگره نمی آورند. اگر دوست دارید که در زندگی پیشرفت کنید و زودتر به هدفتان برسید، بدانید که همسفر در این زمینه نقش بسیار مهمی دارد و اگر همسفرانتان را با خود به کنگره بیاورید در زندگی موفق تر خواهید بود. از راهنمای خوب همسفرم، خانم اسماعیلی تشکر می کنم که اگر همسفر من پیشرفتی داشت، به خاطر آموزش های این بزرگوار بود. از آقا صالح راهنمای پسرم و همچنین از پسران گلم علی و ماهان نیز بسیار سپاسگزارم.

سخنان همسفر صالح(راهنمای همسفر علی):

من هم خیلی خوشحالم که در جشن تولد سومین سال رهایی آقای صدیقی شرکت می کنم و خیلی خوشحالم که در کنار این خانواده هستم و به این عزیزان تبریک می گویم. آقا مهدی و همسفرشان در سفر دوم شکفتند و خیلی جالب است که در این زمینه با خانواده ی ما وجه اشتراک دارند. آن ها هم مثل خانواده ی ما، در سفر اول خیلی پر جنب و جوش نبودند، خیلی آرام آمدند و رفتند و به رهایی رسیدند، اما در سفر دوم شکفته شدند و دلیل اصلی آن هم همسفران کوچکترشان بودند که آمدند و محکم ایستادند و عامل اصلی این شدند که آقا مهدی و همسفرشان به کنگره بیایند و خدمت کنند.

علی هم از روز اولی که به لژیون من آمد، مشکلاتی داشت؛ مشکلاتی که شاید خیلی از جوانان با آن درگیر باشند. اما همیشه هم من و هم پدر و مادرش به این اعتقاد داشتیم که واقعاً ذات خوبی داشت و این ذات خوب در خیلی جاها به او کمک کرد و او تغییرات بسیار خوبی کرد. من به پدر و مادر علی تبریک می گویم و امیدوارم پیشرفت کند و به هر جایی که دوست دارد برسد.

سخنان همسفر علی:

من هم این روز قشنگ را به آقای مهندس دژاکام و خانواده ی محترمشان، آقا مجید، و به پدر و مادرم و راهنمای مادرم تبریک می گویم و از آقا صالح تشکر ویژه ای دارم که پدرانه به من کمک کردند.

سخنان همسفر ماهان:

من هم از آقا مجید، خانم اسماعیلی و آقا صالح تشکر می کنم و به پدر و مادرم تبریک می گویم.

سخنان همسفر طاهره اسماعیلی(راهنمای همسفر زهره):

دستانی که کمک می کنند، مقدس تر از لب هایی هستند که دعا می خوانند.

این کلام که از وادی چهاردهم است، مصداقی ست از این خانواده. که به جای اینکه بعد از رهایی از کنگره بروند و بگویند خدا را شکر که ما رها شدیم و زندگیمان سروسامان گرفت، ماندند و خدمتگزار کنگره شدند و عامل به عمل اند.  شاید امروز کسانی باشند که تازه به کنگره آمده اند،  آن ها فکر نکنند که آقا مهدی و خانواده اش، تافته ی جدا بافته هستند ... نه.

آقا مهدی هم روزی مثل منِ همسفر تازه وارد، یا مسافر تازه وارد به کنگره آمد. مسافری که امروز شاید رفیقش به او تلنگری زده، شاید گذری آمده و دعوت نامه اش امضاء شده که به کنگره بیاید، این آمدن را سر سری نگیرد، و ببیند که اگر آقا مهدی، آقای اعتباریان و امثال آن ها توانستند، پس مطمئناً من هم می توانم و این کار نمی تواند کار سختی باشد. اگر من هم گذشت کنم، اگر حواسم را جمع خودم کنم، اگر برای خودم ارزش قائل باشم، می توانم حرکت کنم و سال دیگر این موقع رهایی ام را جشن بگیرم. یک همسفر اگر واقعاً خواسته داشته باشد و صندلی اش را خالی نگذارد، مطمئناً می توند به جایگاه خانم زهره برسد.

من بچه هایی را دیدم که از تاریکی اعتیاد به کنگره پناه آورده بودند، از همه جا رانده و از همه جا مانده بودند؛ مثل ماهان ها و علی ها و هزاران نفری که هر سال به کنگره می آیند. ولی خوشبختانه آمدند، ماندند، و آموزش دیدند و عمل کردند و به آن جایگاهی که می خواستند رسیدند.

امیدوارم همان طور که خدا دعوتنامه ی ورودمان به کنگره را امضاء کرد، پای رهایی هایمان را هم امضاء کند و بتوانیم به آن چه که لیاقتش را داریم برسیم.

به آقا مهدی تبریک می گویم به خاطر خدمت هایی که انجام می دهند، به خاطر این که فقط شعار نمی دهند. یک ضرب المثل قدیمی می گوید: صاحبخانه و مستاجر خوب، سرقفلی دارند. من اینجا می گویم راهنما و رهجوی خوب سر قفلی دارد. کسی که صندلی اش را خالی نمی گذارد، کسی که از نشریات کنگره مرتب استفاده می کند، کسی که با علم کنگره پیش می رود و به روز است، مطمئناً خدمت ها یکی پس از دیگری برایش می رسد و همان طور که خدمت ها به او می رسند، راه هم برایش باز می شود؛ اگر اینگونه نباشد، باید به عدالت خدا شک کرد!

و مطمئناً کسی که خدمت می کند، بازتاب و انرژی این خدمت صد برابر به خودِ او بر می گردد. این را از تجربه ی خودم که یازدهمین سالی ست که در کنگره هستم می گویم و خدا را شکر می کنم که یک دهه در نور زندگی کردم.

خدا قوت می گویم به آقای اعتباریان به خاطر پرورش چنین استادانی. به آقا صالح و علی عزیز خدا قوت می گویم و به خانم زهره و رهجویان گرانقدرش هم تبریک می گویم.

سخنان همسفر زهره:

بسیار خداوند را شاکرم که در کنگره ماندم و شاهد این لحظات ناب هستم. من هم خودم را لایق این همه تعریف و تمجید های دوستان نمی دانم، اما امیدوارم این تعریف ها تکانه ای باشند برای من که بتوانم این صفات را در خودم زنده کنم.

امروز با صحبت های آقای اعتباریان به یاد روزهای اولی که به کنگره آمده بودیم می افتادم که از سخت ترین روزهای زندگی من بودند. وقتی که می دیدم آن همه سختی و درد و رنجی که آقای صدیقی در سقوط آزاد تحمل کرده بود و حالا به کنگره آمده بود و می بایست از بین این دو راه یکی را انتخاب کند، خیلی برایم سخت بود. شب ها تا صبح گریه می کردم و به خدا می گفتم حالا که بعد از مدت ها، همسرم توانسته پاک شود، برای چه کنگره سر راه ما قرار گرفت؟ و امروز که به یاد چراهایی که به خدا می گفتم می افتم، تنم می لرزد.

در آن روزها ، تنها کاری که می کردم این بود که کتاب 60 درجه را بارها و بارها می خواندم و از طریق سایت مطالب را دنبال می کردم و نیرویی که نمی دانم چه بود، من را در کنگره نگه می داشت. روزی که صحبت های آقای خدامی را در سایت می خواندم به مطلب زیبایی از ایشان بر خوردم که نوشته بودند: کنگره ی 60 سرزمین برآورده شدن آرزوهاست...

این جمله برایم بسیار تکان دهنده بود، آن را با خط درشت در دفترم یادادشت کردم. مدتی بعد آقای حکیمی در یکی از جلسات استادیشان فرموند: در کنگره 60، اگر خواست انسان قوی باشد، معجزات اتفاق می افتد. دوباره این جمله من را به فکر فرو برد و امروز که اینجا نشسته ام، به جرأت می توانم بگویم که واقعاً معجزات در کنگره اتفاق می افتد اگر خواست انسان قوی باشد.

چه معجزه ای بالاتر از این که می بینیم زن و شوهری که قبل از کنگره، هیچ وقت همدیگر را درک نکردند، در کنگره می مانند و تبدیل می شوند به مسافر و همسفری که مایه ی آرامش همدیگرند...

چه معجزه ای بالاتر از این که می بینیم مسافری که در سفر اول، از کوچکترین خدمت فرار می کرد، امروز تبدیل می شود به مسافری که عاشق خدمت در کنگره است و دلش هر لحظه برای کنگره می تپد...

چه معجزه ای بالاتر از این که می بینیم زندگی که از لحاظ مالی به زیر صفر رسیده بود، امروز برکات کنگره را در خودش احساس می کند...

چه معجزه ای بالاتر از این که امروز می بینیم همسفری که مسافرش را همیشه از همه پنهان می کرد، امروز در کنگره به وجود مسافرش افتخار می کند...

واقعاً چه اتفاقی افتاد که هر چه زمان بیشتر می گذرد، من بیشتر به عظمت کنگره پی می برم؟ و این تولد به من می گوید که زهره، فکر نکن که تو در این مورد نقشی داشتی! تو فقط خواستی و تلاش کردی، بقیه اش دست خداوند بود و آقای مهندس دژاکام و راهنمایان عزیزمان. خدا را شکر می کنم که امروز در جایگاهی قرار گرفتم که به جرأت می توانم بگویم که یکی از قشنگ ترین تصمیمات من در زندگی این بود که تصمیم گرفتم با یک مصرف کننده ازدواج کنم.

خدا را شکر می کنم که لیاقت خدمت به بندگانش را شامل حال ما کرد. خدا را شکر می کنم به خاطر این که در کنگره ماندیم و از شرابی می نوشیم که خیلی ها آرزوی نوشیدن جرعه ای از آن را دارند. مگر می شود برای لذتی که از رهایی رهجویی می بری، قیمت و بهایی تعیین کرد؟ فقط امیدوارم تک تک ما که به کنگره می آییم به آن درجه از شناخت و آگاهی برسیم و درک کنیم که بر سر چه سفره ای نشسته ایم و کنگره را وسیله ای قرار دهیم برای رسیدن به جایی که از آن جا انشعاب یافته ایم.

من امروز با اجازه ی راهنمای عزیزم، اولین تبریک را به مسافرم می گویم. به مسافری که به وجودش افتخار می کنم، به مسافری که آرامش امروزم را مدیون او هستم. امروز احساس می کنم تمام سلول های بدنم به فریاد در آمده اند که از مسافرم تشکر کنم، مسافری که اگر امروز به جایگاه کمک راهنمایی رسیدم، به دلیل حمایت های ایشان بود و از ایشان می خواهم که همچنان محکم در کنار من بایستند تا بتوانم به خدمت در کنگره ادامه دهم.

از آقای مهندس دژآکام و خانواده ی عزیزشان که این راه را پیش پای ما قرار دادند بسیار سپاسگزارم. به پسران عزیزم علی و ماهان تبریک می گویم و امیدوارم که بتوانم مادر خوبی برایشان باشم.

در پایان از راهنمایان عزیزمان تکر می کنم. سخن گفتن در مورد راهنما خیلی سخت است. روز رهایی و تولد یک سالگی مان به خانم اسماعیلی گفتم، امیدوارم بتوانم با کمک راهنما شدنم، ذره ای از زحمات شما را جبران کنم. اما امروز که خودم در جایگاه کمک راهنمایی قرار گرفتم، متوجه شدم که تازه با راهنما شدنم قدر و اندازه ی زحماتشان را فهمیدم، اما به هیچ نحوی نمی توانم زحمات ایشان را جبران کنم. به خاطر تمام آموزش های نابشان از ایشان تشکر می کنم و بر دستانشان بوسه می زنم و باعث افتخار من بود که رهجوی ایشان بودم و انشالله همیشه رهجوی ایشان بمانم.

صحبت کردن در مورد آقای اعتباریان هم بسیار سخت است. امروز واقعاً آرامش زندگیم را مدیون آموزش های ناب ایشان هستم. و رمز و راز موفقیت مسافرم را در این می بینم که هر روز عشقش نسبت به راهنمایش بیشتر و بیشتر می شود و ایشان را به عنوان یک الگوی بی نقص برای خودشان در نظر گرفته اند. با این که 2 سال است که به دلیل خدمت در جایگاه مرزبانی سعادت حضور در لژیون ایشان را ندارند، اما همیشه از نگاه ایشان درس می گیرد و در خانه گاهی ساعت ها به دلیل لبخند یا اخم راهنمایش فکر می کند و این بسیار زیباست که یک رهجو، از لبخند یا اخم راهنمایش هم درس بگیرد.

از آقا صالح راهنمای پسرم هم بسیار سپاسگزارم که آن زمانی که پسرم احتیاج داشت که کسی او را درک کند، ایشان در کنارش قرار گرفتند و درکش کردند. به رهجویان عزیزم که با ورودشان دنیایی از آموزش را برایم به ارمغان آوردند تشکر می کنم. از راهنمایان عزیزی که از شعبه ی سلمان فارسی تشریف آورده اند تشکر می کنم. از راهنایان شعبه ی شیخ بهایی، از مرزبانان عزیز، از آقای حکیمی و از ایجنت محترم شعبه بسیار سپاسگزارم و دست تک تک شما عزیزان را می بوسم و شادی امروزم را با شما تقسیم می کنم.

درب های بسته روزی باز خواهند شد، و تمامی دشت ها را سبز پوش خواهد کرد؛ دیگر انسانی گرسنه نخواهد ماند و مرد؛ بایستی حرکت نمود و قدم ها را استوار...














نویسنده ی گزارش: همسفر لیلی

تصویرگر: مسافر محمود

تنظیم: مدیر وبلاگ

مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی و جشن تولد،


لینک های مرتبط: کنگره 60،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر شهرزاد سه شنبه 21 مهر 1394 06:10
تبریک فراوان خدمت خانم زهره و مسافرمحترمشان بسیار خوشحالم که شما عزیزان را در این جایگاه می بینم ، به امید موفقیتهای روزافزون
تشکر ویژه ازلیلای عزیزم بابت این گزارش زیبا و تمام عزیزانی که زحمت کشیدند[گل]
یاسر گلی یکشنبه 19 مهر 1394 13:15
سومین سال رهایی دوست و برادر عزیزم آقای مهدی را صمیمانه تبریک عرض میکنم.به همسفرانشون هم تبریک فراوان.
به راهنما و استاد بزرگوارم آقای اعتباریان تبریک ویژه و به راهنمایان همسفرانشون.
انشااله در جایگاه کمک راهنمایی راه را ادامه خواهید داد تا مکانی که از آنجا انشعاب یافته ایم.آمین
مسافر مجتبی شنبه 18 مهر 1394 23:16
درود بر تو ای گوهر گرانقدر قله های بخشش و ایثار وجودی که انسانها را از تاریکی وذلت جهل به سوی روشنایی و سربلندی و از غبار کده بی معرفتی و نااگاهی به سوی دهکده محبت و دانایی یاری می دهد.
اسطوره خدمت وانرژی کنگره ۶۰ مهدی عزیز :این روز زیبا بر شما ,همسفران ,راهنمای پرتوانتان,وراهنمایان همسفرانتان فرخنده باد...بهترینها ؛ روزی هر روزتان.
درود و خدا قوت خدمت سرکار خانم لیلی نویسنده گزارش .اقا محمود عزیز,
خسته نباشید خدمت مدیر وبلاگ
مسافر شکرالله شنبه 18 مهر 1394 22:59
تبریک ویژه خدمت آقا مهدی و همسفران محترم
خدا قوت به راهنمایان مسافر و همسفر
خدا قوت به نویسنده و ویراستار محترم
تشکر از آقا محمود بابت این تصاویر زیبا
همسفر سمیرا ،فاطمه ،غزل شنبه 18 مهر 1394 22:31
سومین سال رهایی آقای مهدی صدیقی را به خودشان همسفر محترمشان خانم زهره عزیز تبریک عرض می کنیم و انشاالله در جایگاه بالاتر شما عزیزان را ببینیم
تبریک خدمت کمک راهنمایان عزیز خانم اسماعیلی و آقای مجید اعتباریان و آقای صالح تبریک عرض می کنیم
خداقوت خدمت نویسنده محترم خانم لیلا عزیز
خسته نباشی خدمت آقا محمود
خداقوت خدمت مدیر وبلاگ
سید مصطفی شنبه 18 مهر 1394 12:34

جناب آقای مهدی صدیقی

تولدتان را صمیمانه تبریک گفته و از ایزد منان برایتان شادی سلامتی و سربلندی آرزو دارم

مایه خوشبختی و سعادت برای من است که دو سال درکنگره60 کنار شما بوده ام
از نویسنده محترم سرکارخانم لیلا سپاسگزارم
ماشاالله به تصویرگر آقامحمود

همسفرحکیمه شنبه 18 مهر 1394 11:43
سلام خدمت راهنمای خوبم خانم توکلی عزیز.منم سومین سال رهایی مسافرتان را تبریک می گویم. مسافرتان جمله قشنگی گفته بودندانشاالله هرکس به کنگره می ایدهیچ وقت نا امید بر نگردد.کاش منم در جشنتان بودم
مسافر جمال شنبه 18 مهر 1394 08:43
عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش
درود و تبریک به یکی از عاشفان بی مدعای کنگره آقا مهدی تبریک بابت سومین سال رهایی
تبریک ویژه خدمت خانواده گرامیشان
سپاس از زحمات نویسنده و تصویر گر و مدیر محترم وبلاگ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو