دلنوشته همسفران
یکشنبه 28 آبان 1396 ساعت 17:35 | نویسنده این مطلب : همسفر زهره | ( نظرات )

به نام او، سکوت قلم را شکستن چه زیباست

گذر از سختی ها

دلنوشته ای به قلم همسفر سمیه

خدایا! چرا اجتماع به معتاد اینگونه نگاه می‌کند؟ خدایا! من از نگاه تحقیرآمیز دیگران بیزارم...

بااینکه شناخت درستی از کنگره نداشتم اما ندایی در درونم می‌گفت کنگره آغاز زندگی جدید است...

این را می‌دانستم که همسرم از اعتیاد خسته است اما از روش‌های ترک اعتیاد بیشتر خسته است!


چشمانم را می‌بندم و برمی‌گردم به 3 سال پیش قبل از ورودمان به کنگره؛ در روزهایی که انگار تمام درها به روی ما بسته بود و اعتیاد آنچنان خون مسافرم را می‌مکید که نه تنها او بلکه من و پسرمان هم دیگر رمقی نداشتیم حتی حال زنده‌بودن را! روزهایی که فقط درد بود و درد بود و درد... دردی که برای همه شما آشناست، دردی که تمام مغز استخوانمان را هم سوزانده بود؛ احساس خفگی می‌کردم، دیگر از پنهان کردن مشکلات همسرم و دروغ‌های پی‌درپی که به این‌وآن می‌گفتم خسته بودم. روزهایی که داشت بوق رسوایی ما  زده می‌شد و ترس از دست دادن همین زندگی که به بدبختی می‌گذشت در من بیشتر می‌شد.

خدایا! چرا اجتماع به معتاد اینگونه نگاه می‌کند؟ خدایا! من از نگاه تحقیرآمیز دیگران بیزارم و در این متروکه تنهایی خود که تاریک‌ترین شب‌ها و ابری‌ترین روزها را دارد گم شده‌ام! این منم فرورفته در قعر اقیانوسی عمیق و تاریک اما خدا را چه دیدی، شاید نگاه همسرم از این غم‌ها رها شود، شاید جسم بی‌جانش دوباره جان بگیرد، خدا را چه دیدی شاید شب غصه سر شد...آری؛ با پیدا کردن کنگره شب غصه سر شد و می‌نویسم از روزی که پیام کنگره را از طریق برنامه ماه‌عسل شنیدم و بااینکه شناخت درستی از کنگره نداشتم اما ندایی در درونم می‌گفت کنگره آغاز زندگی جدید است...

اما به هر طریقی رفتن ما به کنگره چند سال عقب افتاد! روزی که اذن ورود ما صادر شد من آدرس و چهارچوب کار کنگره را از سایت برداشتم و تا آنموقع برادران همسرم هم٬ چیزی از وضعیت زندگی ما نمی‌دانستند و من سربسته برایشان اوضاع را توضیح دادم تا در شرایط بحران، کمک‌حال برادرشان باشند اما در آن زمان هیچ‌کس حتی مادر و پدرم هم از زندگی من خبر نداشتند!

به‌هرحال روز اول وارد کنگره شدیم، هیچ‌وقت حال بد خودم و مسافرم را در آن روز فراموش نمی‌کنم چون خودش اصلاً باور نداشت که از مشکل اعتیاد رها می‌شود و شدیداً ناامید بود و به خاطر من و اصرار من به کنگره آمد و من فقط و فقط منتظر بهانه‌ای برای گریه کردن بودم اما این را می‌دانستم که همسرم از اعتیاد خسته است اما از روش‌های ترک اعتیاد بیشتر خسته است! 

او کار خودش را تمام‌شده فرض می‌کرد و به‌جای فکر کردن به درمان، به مرگ فکر می‌کرد؛ به‌هرحال ما پذیرش شدیم و من باکمال میل پذیرفتم همسفرش باشم و به کنگره بیایم. تغییرات باگذشت زمانِ نسبتاً طولانی در ما شروع شد و اندک‌اندک تغییر می‌کردیم. بااینکه تخریب مسافرم زیاد بود و سفر بسیار سختی را داشتند اما سختی‌ها را پذیرفتم البته بماند که بعضی‌اوقات میانه راه ناامید می‌شدم و میگفتم فایده‌ای ندارد! یا می‌گفتم ما با بقیه فرق داریم و زندگی من از بقیه سخت‌تر است و یا هیچ‌کس مرا درک نمی‌کند! اما با مرور زمان یاد گرفتم این‌ها همه حقه‌های نفس من بود؛ نیروهای بازدارنده از چپ و راست حمله می‌کردند تا خللی در عملی کردن آموزش‌ها وارد کنند اما با راهنمایی راهنمایان خوبمان این سفر پر فرازونشیب به پایان رسید. 

آری؛ آغاز جوانه زدن زندگی، آغاز دوباره زنده شدن؛ اما این را پذیرفتم تازه آغاز حرکت است و اعتیاد بهانه است و حقیقت چیز دیگری است و بعد از رهایی منسجم‌تر حرکت کردم. چیزی که از سفر آموختم این بود که در طول سفر نباید همسفر از آموزش‌ها و عملی کردن آن‌ها غافل شود زیرا اگر چنین شود آنموقع حتی رهایی مسافرش هم لذت‌بخش نخواهد بود و آنچه سرشار از لذت است، تغییر در جهت مثبت است. حرکت به سمت آموزش‌ها هرچند سخت است اما من تمام سختی‌ها را با گوشت و پوست و خونم درک کردم؛ غیر از فشارهای روحی، روانی و اقتصادی که بسیار هم مهم است و همه به‌نوعی درگیر آن هستیم! 

من موقع آمدن به کنگره، یک پسر 1 ساله داشتم و از مسافتی طولانی تقریباً " 100 کیلومتر" فاصلهٔ مکانی به کنگره می‌آمدم و غیراز برادران همسرم، هیچ‌کس خبر نداشت که ما به کجا می‌آییم و از مشکلات ما بی‌خبر بودند و تظاهر کردن به اینکه همه‌چیز خوب است و من فارغ از هر مشکلی هستم سختی قضیه را برایم دوچندان کرده بود... اما در کنگره یاد گرفتم هیچ کاری نشد ندارد، سختی‌ها می‌گذرد اما آنچه می‌ماند چیزی است که پس از گذراندن سختی به دست می‌آوریم و برای من یافته‌هایم به ترتیب رهایی مسافرم، شروع تغییرات اندک‌اندک در خودم و مسافرم و خدا را شکر قبول شدن در آزمون کمک راهنمایی و از همه مهم‌تر رسیدن به حال خوش بود. 

سختی‌ها همیشه هست فقط نوع آن‌ها تغییر می‌کند و مهم، نگرش ما به مشکلات است و راه درست حل مشکلات! 

دو نفر از پشت میله‌های زندان به بیرون نگاه میکنند؛ یکی گِل‌ولای و زمین را می‌بیند و دیگری ستارگان آسمان را!

بیایید زیبا ببینیم و زیبا زندگی کنیم...

 

با احترام؛ همسفر سمیه ق رهجوی خانم زهره٬ لژیون هشتم

تایپ: همسفر سحر

 

مرتبط با: سرگذشت مسافران و همسفران،

برچسب‌ها: کنگره ۶۰، دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
زهراهمسفرازشعبه میرداماد دوشنبه 29 آبان 1396 11:39
سمیه عزیزم بسیارزیبا خواستن توانستن است را به نگارش دراوردی وناامیدی راکه هیچ مفهومی برای رسیدن به ارامش است راپس زدی میدانم خدا درهمه حال یارویاورتان خواهد بود موفق باشید
یکشنبه 28 آبان 1396 23:22
باسلام وخدا قوت به خانم زهره وسحر وسمیه ی عزیز اری کنگره گذر از تنگناها وگذرگاهای سخت رابه همه ی ما میا موزد با ارزوی سلامتی وشاد کامی برای همه بویژه سمیه ی عزیز3090
اکرم ق یکشنبه 28 آبان 1396 22:49
بسیارزیبا،سمیه جان آغاز دوباره زنده شدن وآغاز دوباره جوانه زدن زندگیتون رو بهتون تبریک میگم، موفق باشید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic