دلنوشته همسفران
سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت 01:27 | نویسنده این مطلب : همسفر اعظم | ( نظرات )

 به دنبال آرامش

 به قلم همسفر الهه

 همیشه از این شاخه به آن شاخه می پریدم تا آرامش را جایی پیدا کنم....

 تا اینکه در این همه ناامیدی دری به روی من و مسافرم باز شد که نمی دانم به پاداش کدام کار خیر٬ این راه برایمان نمایان شد....


قبل از ورود به کنگره شبی نبود که بدون دعوا و درگیری و گریه کردن سر بر بالش بگذارم٬ شبی نبود که با آرامش به خواب بروم و صبح پر انرژی بیدار شوم٬ هر شب با خودم عهد می کردم که امشب با مسافرم بدخلقی و دعوا نمی کنم ولی وقتی ساعت به جلو می رفت و به نیمه های شب می رسید و می دیدم که مسافرم هنوز به خانه نیامده حالتی پر از خشم و نفرت وجودم را پر می کرد و فقط با خودم زمزمه می کردم که چرا درست نمی شود، چرا دنبال این کار را رها نمی کند و چراهای زیاد دیگر....

من خودم را مالک مسافرم می دانستم و فکر می کردم هر طور که من می خواهم باید بشود در صورتی که او اختیارش حتی دست خودش هم نبود اختیارش به دست موادش افتاده بود و این مواد بود که برایش تصمیم می گرفت که چه رفتاری داشته باشد.

روز به روز از هم فاصله می گرفتیم ولی من برای حفظ زندگی ام و برای اینکه کسی متوجه اوضاع زندگی ام نشود حتی با مادرم هم در این مورد صحبتی نمی کردم و ظاهر خودم و زندگی ام را آرام نشان می دادم ولی درونم پر از آشوب بود.

همیشه فکر می کردم من برای مسافرم مهم نیستم و با به دنیا آمدن دخترم مسافرم سراغ مواد نخواهد رفت و به خاطر دخترمان ترک خواهد کرد اما دقیقا بر عکس شد زمانی که دخترم به دنیا آمد اوج مصرف مسافرم بود یعنی دیرتر به خانه می آمد و بی تفاوت تر شده بود مثل اینکه اشتباه کرده بودم از کسی که مواد مصرف می کند چه انتظاری داشتم انتظار محبت،عشق و .....

مسافرم طوری شده بود که هر چه مسئولیتهایش  بیشتر می شد بیشتر به سراغ مواد می رفت و می خواست خودش را آرام کند و من بیشتر حساس شده بودم که چرا فلان کار را می کند و .....و فقط اشتباهات او را می دیدم و عیب های خودم را نمی دیدم در صورتی که پر از ضد ارزش شده بودم.

کینه، نفرت، ناامیدی، منیت، ترس و... همه در من جمع شده بود و پرده ای ضخیم روی چشمانم کشیده شده بود و نمی گذاشت که از وضع خودم مطلع باشم و کاری برای خودم انجام دهم و همیشه منتظر معجزه ای بودم که اتفاق بیفتد و من از این وضع رها شوم غافل از اینکه خودم باید حرکت و تلاش می کردم و خودم را تغییر می دادم تا معجزه اتفاق بیفتد و باید صفات زشت خودم را تغییر می دادم تا به آرامش برسم ولی همیشه از این شاخه به آن شاخه می پریدم تا آرامش را جایی پیدا کنم.

کلاسهای قرآنی مختلفی شرکت می کردم ولی اصلا آرام نمی شدم فقط کارم شده بود معامله کردن با خدا که اگر فلان شود من فلان ختم را برمی دارم و به قول آقای مهندس کارم شده بود دکان داری ولی آن موقع فکر می کردم آخر بندگی ام و خودم را در معنویات بالاتر از همه می دانستم و خدا شده بود غول چراغ جادویی که هر چه می خواهم برایم فراهم کند.

از زندگی ام اصلا لذت نمی بردم و زندگی برایم پر از رنج و عذاب بود تا جایی که خود را بیهوده می دانستم و فقط شکایت می کردم که چرا به دنیا آمدم تا اینکه در این همه ناامیدی دری به روی من و مسافرم باز شد که نمی دانم به پاداش کدام کار خیر٬ این راه برایمان نمایان شد ولی خدا را هزاران بار شکر می کنم که با این مکان مقدس آشنا شدیم مکانی که برایم پر از امید بود و فهمیدم که خداوند از خلقتم هدفی داشته و بیهوده نیستم.

پس می باید محترم بشمارم این هدف را و از فرصتی که خداوند به من داده استفاده کنم و سعی کنم ابتدا برای خودم و بعد برای دیگران مفید باشم و تسلیم نشوم. تسلیم یعنی بیچارگی، نیروهای بازدارنده همیشه بر سر راهمان قرار می گیرند و می خواهند از مسیر باز بمانیم و اگر فقط یک قدم به عقب برگردیم آن وقت کیش و مات می شویم.

باید با آنها مقابله کرد تا پیروز و قدرتمند شویم و باید جایگاهمان را تغییر دهیم تا تبدیل به چشمه جوشان و رود خروشان شویم تا دیگر هیچ مانعی نتواند ما را از حرکت باز دارد و اگر سنگی بر سر راهت قرار گرفت آنقدر قوی باشی که بتوانی آن را کنار بزنی و به مسیرت ادامه دهی.

در پایان از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان کمال تشکر را دارم که چنین بستری برای ما فراهم کردند تا با آموزشهای نابی که در این مکان هست به صلح و آرامش برسیم و انشاالله که کنگره جهانی شود و همه جهان بتوانند از این علم بهره مند شوند و همچنین دست کمک راهنمایان عزیزم را می بوسم که در خدمتشان بودم و هستم و از آنها می آموزم و به وسیله این عزیزان بود که به این علم عظیم پی بردم به امید این که بتوانم از این علم در زندگی ام بهره بگیرم.

با احترام همسفر الهه٬ رهجوی خانم زهره

تایپ: همسفر اعظم

 

مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها،

برچسب‌ها: کنگره ۶۰، دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفرزهرا پنجشنبه 20 مهر 1396 09:07
عالییی ان شالله رهایی تان پایدار باشد با ارزوی خوشبختی و خوشحالی
همسفر سارا پنجشنبه 20 مهر 1396 08:48
دلنوشته، بسیار زیبا و شیوا بود
خداقوت و سپاس از خانم الهه عزیزجایگاه های بالاتر را برای شما عزیز از خداوند منان خواستارم
خداقوت و سپاس از راهنمای بزرگوار خانم اعظم عزیزم
جاودانه باشید..
اکرم همسفر حسین چهارشنبه 19 مهر 1396 00:24
خانم الهه عزیزم دلنوشته ات بسیار عالی بود و خیلی به دلم نشست. خداوند را هزاران بار شکر...
امیدوارم به زودی شال کمک راهنمایی رو به دوش شما ببینم
خانم اعظم عزیز خدا قوت
همسفرحکمت سه شنبه 18 مهر 1396 23:16
دلنوشته ی بسیارزیبا ودلنشینی بودممنون به امیدموفقیت وجایگاههای بالاتر وخداقوت خدمت خانم اعظم عزیز
اکرم سه شنبه 18 مهر 1396 22:43
عرض ادب خانم الهه عزیز دلنوشتتون بسیاردلنشین بود،باخوندنش گذشته منم برام تداعی شد خدارو شکر شکر شکرهمه به اون آرامش نسبی رسیدیم.خداقوت خانم اعظم عزیز
همسفرافسانه سه شنبه 18 مهر 1396 20:05
خانم الهه عزیز خدا قوت بسیار زیبا و دلنشین بودو خدا قوت وتشکر خدمت کمک راهنمای محترم خانم اعظم.
همسفر مرضیه سه شنبه 18 مهر 1396 14:37
خانم الهه عزیز بسیار از دلنوشته شما لذت بردم خدا قوت وسپاس خدمت خانم اعظم عزیز
سه شنبه 18 مهر 1396 10:31
ممنون از خانم الهه ی عزیزم بابت دلنوشته ای به این زیبایی ودلنشینی باخواندنش گویی گذشته ی خودم جلوی چشمانم آمد خیلی لذت بردم خوب است که هرازگاهی گذشته مان رایادآوری کنیم تاببنیم ازکجابه کجارسیدیم وبنده شاکرباشیم برایت بهترینهاراآرزومی کنم وانشاءالله شال کمک راهنمایی رابرگردنت ببینم وخداقوت خدمت خانم اعظم عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic