دلنوشته همسفران
یکشنبه 9 مهر 1396 ساعت 20:04 | نویسنده این مطلب : همسفر زهره | ( نظرات )

به نام قدرت مطلق الله

عبور از ترس

دلنوشته ای به قلم همسفر زهرا

 

همیشه از اینکه فرزند پسر داشته باشم می ترسیدم .... مبادا که معتاد شود اما الان که با این غول بزرگ مواجه شدم دیگه ترسی ندارم.

 


تا جایی که یادم می آید در طول زندگی تمام ترسم از این بود که خدا نکند پدرم سیگار بکشد یا برادرم معتاد شود  . .... این ترس همیشه با من همراه بود و رهایم نمی کرد موقع ازدواج تنها ملاکم این بود که همسرم سیگار هم نکشد . 19 سالم بود ازدواج کردم.

 در كل به شوهرم اعتماد داشتم می دانستم گاهی مشروب می خورد ولی برایم اهمیت نداشت و  در ذهن من تنها سیگار بد بود و جالب اینجاست به دیگر مخدرات حتی فکر هم نمیکردم و تمام ترسم خلاصه میشد در اینکه همسرم سیگار نکشد..... تا اینکه من باردار شدم و این آغاز تغییر چهره همسرم  بود انگار نقابی داشته و آن را برداشته است اصلا نمی شناختمش 2 سال با تمام سختی هایش گذشت و فرزندم 1.5سال  داشت که شبی به طور اتفاقی در جاکفشی پایپ را دیدم و همانند احمق ها فکر می کردم بافور شیشه ای است ولی همان شب تا صبح با جستجو در اینترنت متوجه شدم قضیه از چه قرار است. کم کم  دلیل تمام کارهای همسرم برایم روشن شد .

 بعد از آن جریان حدودا چندین بار مسافرم اقدام به ترک خانگی کرد و اصرار داشت که معتاد نیست با اراده میتواند کنار بگذارد . اما تنها 2 هفته مصرف نمیکرد و در ادامه مصرف میکرد. نزدیکای محرم بود که تصمیم گرفتیم برای مشکلات زندگی به مشاوره برویم من به این بهانه او را به کلینیک ترک بردم و آنجا مشاوره به طور پنهانی به من گفت تو جوانی مشکل همسرت راه حلی ندارد هرچه زودتر از این زندگی جدا شو.خدا می داند دنیا بر سر من خراب شد جدایی از همسرم برایم غیر ممکن بود و من این را نمیخواستم و ته قلبم امید داشتم و از خدا و  امام حسین خواستم زندگی ام را نجات دهند . ترک کلینیک هم 30 روز بیشتر دوام نداشت و باز روز از نو و روزی از نو....
من قبلا از طریق اینترنت با کنگره آشنایی  داشتم اما همسرم قبول نمیکرد به کنگره بیاید و میگفت آنجا میگویند تریاک بکش و میخواهند مرا معتاد کنند من مصرفم زیاد نیست آنجا مال معتادایی هست که مصرفشان زیاده و .... خلاصه بعد از مصرف مجدد حدود 1 ماه بعدش راهی کنگره شد و من 2 هفته بعدش از او خواستم اجازه بدهد من هم بروم و من به درمان تو کاری ندارم خودم خیلی مشکل دارم و نیاز دارم بروم کنگره. یادم می آید برای بار اول روز همسفر همراه یکی از آشنایان که مسافر بود به کنگره آمدم خیلی حس عجیبی داشتم .... ترس .. هیجان....یادمه وقتی گفتن مهمانها خودشان را معرفی کنن خودم را قایم می کردم و.....
در ابتدای سفر مسافرم مدام گریز می زد من خیلی ناراحت می شدم اما تمام سعی ام را می کردم تا به روی خودم نیاورم ولی بزرگترین اشتباه من این بود که مدام به مسافرم میگفتم مشکل از راهنمای تو است و راهنمایت تجربه ندارد و جوان است راهنمایت را عوض کن تا درمان شوی و...
الان که به پایان سفر نزدیک می شویم خیلی خوشحالم مسافرم خیلی تغییر کرده و اراده او ستودنی است الان بیشتر از قبل دوستش دارم و به او افتخار میکنم دیگر از اعتیاد ترسی ندارم دیگر از اینکه فرزند پسر داشته باشم ترسی ندارم .....
من تمام این ها را  ازخدای بزرگ و امام حسین دارم و به بنیان گذار کنگره و راهنمای خوب مسافرم آقای سالارخسرویان و راهنمای گل خودم خانم شهناز عابدینی مدیونم .....

با احترام همسفر زهرا رهجوی خانم شهناز

 

مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
دوشنبه 4 دی 1396 20:36
خانم زهرا خدا رو شکر که به خواسته خود رسیدی.دلنوه شما فوق العاده زیبا بود
همسفر سارا چهارشنبه 12 مهر 1396 20:42
شکر شکر شکر
زهرای عزیزم بهترین ها را برایت آرزومندم
شاد و پیروز باشید..
مجید ترک پور سه شنبه 11 مهر 1396 11:30
ماشالله و خدا قوت
دلنوشته زیبایی نوشتید
امیدوارم با توکل و حرکتی که خودتون و مسافرتون میکنید به درجات بالایی برسید
همسفر فاطمه سه شنبه 11 مهر 1396 09:05
زهرا عزیز بسیار امید به بهبودی وتلاش شما ستودنی است تو مزد زحمت خودت را می گیری ان شاالله رهایی مسافرت ،گوارای وجودت
همسفرمعصومه دوشنبه 10 مهر 1396 22:33
خانم زهرا دلنوشته زیبایی بود. امیدوارم در زندگی هیچ گاه از لطف خداوند ناامید نشوی.
همسفر شهناز دوشنبه 10 مهر 1396 21:59
بسیار زیبا ودلنشین بود،خانم زهرادخترخوبوعزیزم،امیدوارم که بتوانی ازتمام ترس های بیدلیلت عبورکنی،وبه آرزوهای خوبت برسی
همسفرحکمت دوشنبه 10 مهر 1396 21:44
دلنوشته ی بسیارزیبایی بود امیدوارم به سفردوم راه یابی وهمیشه موفق وشادباشی برایت آرزوی بهترینهارادارم خداقوت خدمت خانم زهره
اکرم دوشنبه 10 مهر 1396 15:38
خانم زهرا دلنوشتتون بسیار دلنشین بود خوشحالم از اینکه به بهترین خواستت نزدیکی،وخداقوت به خانم زهره عزیز
همسفرفاطمه دوشنبه 10 مهر 1396 13:20
زهراجان دلنوشته زیبایی بودبهترینهارو برات آرزومندم.
خداقوت خدمت خانم زهره عزیز
همسفر دوشنبه 10 مهر 1396 08:40
بسیار زیبا و دلنشین بود خدا را شکر شکر شکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic