دلنوشته همسفران
یکشنبه 26 شهریور 1396 ساعت 16:06 | نویسنده این مطلب : همسفر اعظم | ( نظرات )

انگار که مریدی به مرادش رسیده

 به قلم هم‌سفر زهره از لژیون ششم

 تمام شادی و نشاط خودم را ازدست‌داده بودم استرس و ناامیدی تمام وجودم را گرفته بود تا اینکه یک‌شب پسرم گفت جایی را برای درمان پیداکرده است و آنجا کنگره 60 بود.....


نمی‌دانم از کی و از کجا شروع شد٬ اول زندگی مشترکمان همه‌چیز خوب بود. حدود 7 سال بعد از به دنیا آمدن فرزند اولمان شوهرم شروع به مصرف کرد و از آن به بعد ناامیدی، ترس و خشم من نسبت به همسرم شروع شد.

هر بار که به او می‌گفتم یک مصرف‌کننده شده‌ای انکار می‌کرد و می‌گفت من که معتاد نیستم معتاد کسی است که همیشه پای منقل نشسته من که همیشه کار می‌کنم و تو در رفاه هستی دیگر چه می‌خواهی.

او فکر می‌کرد که من درون آرامی دارم. بعد از مدتی به فکر ترک افتاد برای ترک نزدیک پزشک رفت و به او متادون دادند حالا دیگر سالی یک‌بار ترک می‌کرد و تریاک را هم می‌کشید هرروز در حال بدتر شدن بود مصرفش از تریاک به شیره تبدیل‌شده بود.

این بار ترک سقوط آزاد را امتحان کرد و برای 2 سال مواد مصرف نکرد ولی بعدازآن دوباره شروع به مصرف کرد و حالا قرص ترامادول هم به دیگر موادش اضافه‌شده بود دیگر خسته شده بودم هر وقت خانم‌های دیگر را می‌دیدم پیش خودم می‌گفتم خوش به حالش که شوهرش مواد مصرف نمی‌کند و هر موقع شوهرم را در حال مصرف می‌دیدم از زندگی کردن با او پشیمان می‌شدم.

ازنظر من همسرم در سیاهی کامل بود ولی خودش فکر می‌کرد که روی ابرها سیر می‌کند حالا دیگر پسرم بزرگ‌شده بود و برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفت و بعد برگشت و سرکار رفت مدتی بعد دیدم پسرم شب‌ها بیدار است و روزها تا ظهر خواب تا اینکه مچ او را گرفتم و فهمیدم که او هم مصرف‌کننده است خیلی ناراحت شدم و پیش خودم می‌گفتم او حالا باید دکتر یا مهندس باشد نه اینکه بیاید ایران و شیره بکشد.

یک سالی وضع به همین منوال بود همیشه در خانهٔ ما دعوا و درگیری بود پسرم و شوهرم هرروز درگیری داشتند و من این وسط نمی‌دانستم چه باید بکنم فقط برای آرام کردن خودم قرص‌های اعصاب و آرام‌بخش استفاده می‌کردم تمام شادی و نشاط خودم را ازدست‌داده بودم استرس و ناامیدی تمام وجودم را گرفته بود تا اینکه یک‌شب پسرم گفت جایی را برای درمان پیداکرده است و آنجا کنگره 60 بود.

و اما حس و حالی که امروز دارم با دیروز بسیار متفاوت است خدا را هزاران بار شکر می‌کنم که پسرم یک مصرف‌کننده شد تا ما با کنگره آشنا شویم روز رهایی پسرم بهترین روز زندگی من بود و 4 ماه بعدازآن همسرم هم به رهایی رسید هیچ‌گاه آن روز را فراموش نمی‌کنم وقتی نزد آقای مهندس بودیم برای رهایی یک حس بسیار خوبی در من بود انگار که مریدی به مرادش رسیده باشد و آن‌یکی از بهترین لحظات زندگی من بود.

حالا بسیار خوشحالم به خاطر اینکه راهنمای خوبی مانند خانم نسیم دارم امیدوارم که همیشه دلش شاد و زندگی‌اش برقرار باشد از آقای مهندس تشکر می‌کنم و فقط با کاربردی کردن آموزش‌های کنگره و اینکه فرد مفیدی برای جامعه باشم می‌توانم از ایشان تشکر کنم به امید رهایی همه سفر اولی‌ها.

با احترام هم‌سفر زهره ره‌جوی خانم نسیم 

تایپ: هم‌سفر اعظم

 

مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفرحکمت دوشنبه 27 شهریور 1396 09:05
ممنون بابت دلنوشته زیبایتان وآرزوی موفقیت و شادی روزافزون برایتان دارم وخداقوت خدمت خانم اعظم عزیز
همسفر آزاده یکشنبه 26 شهریور 1396 20:23
خداقوت خدمت خانم ها زهره و اعظم عزیز،عالی بود
همسفر مرضیه یکشنبه 26 شهریور 1396 18:38
خانم زهره عزیز دلنوشته ی شما بسیار زیبا بود ممنون از شما وهمچنین سپاس و خدا ثوت خدمت خانم اعظم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic