دلنوشته همسفران
دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 09:23 | نویسنده این مطلب : همسفر اعظم | ( نظرات )

  از رنج تا گنج

 به قلم هم‌سفر آذر

هرروز به درگاه خداوند نالان و گریان می‌کوبیدم که چه کنم؟ هنوز امیدی در من ریشه داشت و صدایی که مرا می‌خواند و دعوت به آرامش می‌کرد که اگر او بخواهد روشنی می‌آید.....

                                                                           

زندگی ما هم‌سفران حکایتی است ناگفتنی، اما دوست دارم این حکایت را بازگو کنم چون باید یاد گرفت از این حکایت‌ها صبوری کردن را.

یادم می‌آید که کودکی 10 ساله بودم آخر هفته‌ها همیشه مهمان داشتیم مهمان‌هایمان از روستا  می‌آمدند دایی‌هایم بودند، وقتی‌که می‌آمدند بساط پیک‌نیک به پا می‌شد و همه دورهم تریاک می‌کشیدند، پدرم نیز همراهی‌شان می‌کرد کم‌کم مادرم هم به جمعشان پیوست.

ما درس می‌خواندیم و بزرگ می‌شدیم وقتی برادرم از سربازی برگشت او هم سیگار می‌کشید و وقتی به عسلویه رفت برای کار و برگشت دیگر یک مصرف‌کننده حرفه‌ای بود.

مهروموم‌ها شاهد زجر کشیدن و مشکلات خانواده مصرف‌کننده‌ام بودم سه عزیزی که چون شمع در برابر چشمانم ذوب می‌شدند و من حیران و سرگردان، فکر می‌کردم دنیا به آخر رسیده و تنها راه نجات من فرار از دست خانواده است.

پدر در اثر بیماری قلب و ریه و افسردگی درگذشت و مادرم با باری از غصه تنها ماند و مونس مادر شد دود و گاز و سیخ و ...

وقتی از سرکار برمی‌گشتم همیشه با صحنه مصرف مواد روبه‌رو  بودم، مادرم علنی مصرف می‌کرد و برادرم مخفیانه. من از آن خانه رفتم، فرار کردم تا دیگر شاهد رنج خودم و بقیه  نباشم اما همیشه غمی درون سینه داشتم که چه خواهد شد؟

ازدواج کردم فکر می‌کردم با فرار از خانواده و پناه بردن به ازدواج مشکلم حل خواهد شد اما چه شد؟ شدم همسر یک مصرف‌کننده حرفه‌ای آمفتامین  که فرزند 30 روزه شیرخواره مرا شبانه ربود و تا دو سال و نیم بعد من از او خبر نداشتم و اصلاً نمی‌دانم کجا بود دیگر از من به نظر شما چیزی باقی‌مانده بود؟!

مانند انسانی بودم که مرا بالای دار برده بودند و صندلی را کشیدند اما طناب دار پاره شد و زنده ماندم، روزها در اتاقم می‌نشستم و داروهای اعصابم را مصرف می‌کردم و فکر می‌کردم که باید چه کرد؟

هرروز به درگاه خداوند نالان و گریان می‌کوبیدم که چه کنم؟ هنوز امیدی در من ریشه داشت و صدایی که مرا می‌خواند و دعوت به آرامش می‌کرد که اگر او بخواهد روشنی می‌آید تا اینکه روزی برادرم از طریق تلگرام آرم کنگره را برایم فرستاد و نوشت می‌خواهم برای درمان به اینجا بروم آیا به من کمک می‌کنی؟ بر خواستم و رو به آسمان ایستادم و گفتم می‌دانستم که مرا رها نکرده‌ای انگار مثل یخی که گرمای خورشید٬ وجودش را گرم می‌کند قطره‌قطره ذوب می‌شدم و احیا می‌شدم و از گرمای من کانون خانواده گرم‌تر. خانواده من با کنگره 60 آشنا شدند مادرم نیز تمایل به درمان دارد اکنون‌که این دل نوشته را می‌نویسم خوشحالم بابت اینکه قدم در راهی می‌گذاریم که پایان آن چیزی جز شفای روح و جسم نیست نمی‌دانم به کدامین موجود خدمت کردم که بازتاب آن برایم ارمغانی چون کنگره 60 بود. آرامم همچون رودی زلال که هرروز شفاف‌تر می‌شود و می‌آموزد چگونه پرتو خورشید را انعکاس دهد برای ورود مسافرانم به کنگره تا با رود هم‌آوا شوند و همه باهم سرود یکدلی و رهایی برای مسافران دیگر باشیم خوشحالم برای خودم و تمامی انسان‌هایی که به رهایی رسیده‌اند و خواهند رسید.

 خدا قوت مهندس دژاکام، خدا قوت اعضای کنگره 60، خدا قوت هم‌سفران و مسافران و التماس دعا. 

نویسنده هم‌سفر آذر ره‌جوی خانم شهلا

تایپ: هم‌سفر اعظم

مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها، سرگذشت مسافران و همسفران،

برچسب‌ها: کنگره ۶۰، دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر سپیده از لژیون خانم خاطره جمعه 28 تیر 1398 01:07
خانم آذر عزیزم دلنوشته بسیار زیبایی داشتید.انشالله که به یاری خدا مسافرانتون به درمان برسند و طعم زیبای رهایی را بچشید.بهترینها را برای شما و خانواده از خدا خواستارم.سپاس بابت خدمتهایی که در شعبه انجام میدهید

خداقوت خدمت همسفر اعظم
ایمان افروز یکشنبه 5 شهریور 1396 22:36
نوبت باران محفوظ است انشا الله
همسفر سارا یکشنبه 5 شهریور 1396 20:49
تبریک فراوان به شما خانم آذر عزیزم بابت این همه صبوری ، استقامت و توکل که نتیجه اش آرامشی است که دارید
بهشت را به بها می دهند نه به بهانه و شما بهای سنگین این بهشت گمشده را پرداخت کرده اید ، پس قدر خودتون و کنگره را داشته باشید
خداقوت و سپاس از خانم اعظم عزیز
جوان و جاوید باشید..
همسفر فرزانه شنبه 4 شهریور 1396 11:38
باسلام وخدا قوتخدمت سرکار خانم زهره وخانم اعظم عزیز باید بدانیم خداوند هیچگاه دیر نمیکند وبنده ی بی پناه خود را تنها نمیگذارددرود بر شما خانم اذر
همسفر فرزانه شنبه 4 شهریور 1396 11:37
باسلام وخدا قوتخدمت سرکار خانم زهره وخانم اعظم عزیز باید بدانیم خداوند هیچگاه دیر نمیکند وبنده ی بی پناه خود را تنها نمیگذارددرود بر شما خانم اذر
همسفر فاطمه چهارشنبه 1 شهریور 1396 13:36
دلنوشته بسیااار زیباوتاثیر گذاری بود خانم آذر عزیز واقعا این صبر واستقامت شما قابل تحسین است شخصا باخواندن این دلنوشته اشک در چشمانم حلقه زد ان شاالله که شال کمک راهنمایی رو برگردن شما ببینیم.خداقوت خدمت خانم اعظم عزیز
همسفرحکمت سه شنبه 31 مرداد 1396 21:30
خانم آذرعزیزازدلنوشته ی زیبایتان بسیارلذت بردم وبرایتان آرزوی موفقیت روزهای خوب وخوشی می کنم وخداقوت خدمت خانم اعظم عزیز
همسفرزهرا(ب) دوشنبه 30 مرداد 1396 23:03
درود برخانم آذر عزیز که باوجود شرایط بسیار سختی که برای رفت و آمد داشتند ولی همیشه به موقع وارد جلسه شدنداموزشها را دریافت وعملی کردند
همسفر زهره دوشنبه 30 مرداد 1396 15:28
باسلام. دلنوشته بسیار دلنشین وتاثیرگذاربود. وخیلی مراامیدوارکرد. شمایک یک انسانی بودید که مانندکوه استوار وبلندقامت دربرابر مشکلات ایستادگی کردید. انشاءالله که بزودی رهایی مسافرانتان راببینیدوسال دیگر شال کمک راهنمایی راازدستان آقای مهندس بگیرید.
همسفر رویا دوشنبه 30 مرداد 1396 14:37
خانم اذر عزیزم از دلنوشته شما بسیار تکان خوردم و بسیار برای شما خوشحالم که در این مسیر قرار گرفتید تبریک به صبر شما تبریک به همت شما.با ارزوی بهترینها برایت
دوشنبه 30 مرداد 1396 13:06
سلام و خسته نباشید خدمت همسفر خانم آذر و همه همسفران صبور کنگره ۶۰
برای شما و همه همسفران آرزوی موفقیت دارم ،
آرزوی درمان همراه با بالا بردن دانایی و جهانبینی را برای مادر شما و همه مصرف کنندگان مواد مخدر از در گاه خداوند متعال خاستارم
مسافر مجید
همسفر مرضیه دوشنبه 30 مرداد 1396 13:06
بسیاراز دلنوشته شما لذت بردم خانم آذر عزیز وهمچنین سپاس وخدا قوت خدمت خانم اعظم عزیزم
همسفر آزاده دوشنبه 30 مرداد 1396 12:40
خانم آذر عزیزم ممنون از دلنوشته زیبا و صادقانه شما با تمام وجودم امیدوارم که پاداش صبر و استقامت خود را دریافت کنید و این رود شفاف و خروشان به سلامت به دریاهای عظیم بپیوندد
همسفر آزاده دوشنبه 30 مرداد 1396 12:40
خانم آذر عزیزم ممنون از دلنوشته زیبا و صادقانه شما با تمام وجودم امیدوارم که پاداش صبر و استقامت خود را دریافت کنید و این رود شفاف و خروشان به سلامت به دریاهای عظیم بپیوندد
همسفر زهره توکلی دوشنبه 30 مرداد 1396 09:35
آفرین بر صبر شما! آفرین بر عشق شما! آفرین بر قلم توانای شما!
خانم آذر عزیز ضمن آرزوی رسیدن به روزهای خوش برای شما منتظر دلنوشته های بعدی شما هستم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو