گزارش جلسه عمومی روز پنج شنبه مورخ ۹۶/۰۴/۲۲
جمعه 23 تیر 1396 ساعت 00:57 | نویسنده این مطلب : همسفر زهره | ( نظرات )

به نام خالق زیباییها

روز پنج شنبه۹۶/۰۴/۲۲جلسه هشتم از دور سیزدهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره60نمایندگی شیخ بهایی با نگهبانیمسافر علی،استادی مسافر رضا پروانه و دبیری مسافر محمود با دستورجلسه اول:" وادی یازدهم و تاثیر آن روی من"و دستور جلسه دوم:« هفتمین سال رهایی مسافر بهزاد زادافشار» راس ساعت17 شروع به کار نمود.

. اگر ما می‌بینیم در زندگی‌مان داریم ضربه می‌خوریم و دیگران راحت می‌توانند به ما آسیب برسانند این به دلیل ضعیف بودن ماست هنوز آن چشمه جوشان و رود خروشان نشدیم. باید آن‌قدر پشتوانه اطلاعاتی‌مان و سطح انرژی‌مان بالا باشد که هیچ‌کس نتواند به ما آسیب بزند...

بهزاد در سفرش به مرحله‌ای رسیده بود که تصمیم قطعی برای خودکشی گرفته بود به او یک پیام دادم که بهزاد یادت باشد و یادم باشد که ما برای یک‌بار روی پا ایستادنمان هزار بار زمین خوردیم اما ناامید نشدیم.....


سخنان استاد:

من خدا را شاکر هستم که امروز در جمع شما هستم. همان‌طور که آقای مهندس در سی‌دی‌هایشان فرموده‌اند انسان جهان اکبر است یعنی هر آنچه در کا‌ئنات می‌بینید مشابه آن در بدن ما هم وجود دارد. اگر رگ‌های بدن انسان را در کنار هم قرار دهیم از رودخانه‌های جهان طولانی‌تر است. وادی یازدهم برای پیدا کردن مسیر مستقیم و حرکت به سمت ارزش‌ها بسیار قشنگ است. ما در بحث فضاها کلاً سه فضا یا سه مکان داریم بعضی فضاها مانند چشمه جوشان هستند و از خودشان جوشش و تولید دارند٬ بعضی مکان‌ها خنثی هستند و تولیدی ندارند و هیچ اثرگذاری در هستی ندارند٬ بعضی فضاها مانند سیاه‌چاله و حفره هستند و همه‌چیز را به درون خود می‌کشند. این در مورد انسان‌ها هم کاملاً صدق می‌کند بعضی انسان‌ها همانند چشمه هستند بوی زندگی می‌دهند بوی شادی و نشاط می‌دهند مثل آقای مهندس٬ دیده‌بان‌ها٬ راهنماها. انسان‌هایی هم داریم که خنثی هستند و یک سری انسان‌ها هم داریم که همانند سیاه‌چاله می‌مانند به‌محض اینکه پیش آن‌ها می‌رسیم کلاً انرژی تو را می‌گیرند. اکثر مصرف‌کنندگان به دلیل تخریبی که در حس‌هایشان ایجاد می‌شود سیاه‌چاله هستند چون مسیرشان را اشتباه رفته‌اند و اگر به ظاهر چشمه‌ای هم باشند چشمه‌ای هستند که علف‌های هرز کنار آن روئیده باشد یعنی همان باتلاق و لجنزار هستند. به خاطر همین است که تازه واردینی که می‌آیند اکثراً روحیه طلبکارانه دارند و همه‌چیز را برای خودشان می‌خواهند و هیچ ثمره‌ای از خود ندارند.

ما اگر تمام وادی‌ها را در زندگی عملی کرده باشیم در یک مقطعی به‌جایی می‌رسیم که باید از خودمان جوشش داشته باشیم و باید از خودمان اثرگذاری داشته باشیم٬ میوه و ثمره‌ای داشته باشیم.

آقای مهندس بارها گفته‌اند که اگر قرار این بود که ما یکسری مصرف‌کننده اینجا جمع کنیم و فقط موادشان را قطع کنیم من اصلاً وارد این بازی نمی‌شدم من آمدم انسان تربیت کنم من آمدم استاد تربیت کنم. خب وقتی دیدگاه و منظر و هدف این باشد قطعاً به‌جایی می‌رسیم که تبدیل به چشمه جوشان و رود خروشان می‌شویم.

اگر بخواهیم تبدیل به چشمه جوشان و رود خروشان شویم شرایطی دارد. البته یک بچه کنگره‌ای باید چشمه جوشان بشود که هرجایی که قدم می‌گذاریم خوشحال بشوند که ما آنجا هستیم. یک بچه کنگره‌ای باید مایه‌ی خیروبرکت باشد. حال برای این کار ما باید به سمت و سویی برویم که یک چشمه شویم.

در طبیعت اولین ویژگی که یک چشمه باید داشته باشد این است که ذخیره آبی مناسب داشته باشد اگر ذخیره آبی مناسب نداشته باشد چشمه جوشان نمی‌شود٬ حرکتی در آن نمی‌بینید٬ تبدیل به لجنزار می‌شود. در انسان این منبع آب٬ اطلاعات و دانایی او می‌باشد انسانی می‌تواند تبدیل به چشمه شود و از خود تولید داشته باشد که دانایی‌اش بالا باشد البته دانایی که به عمل درآورده باشیم. دومین شرط اختلاف‌پتانسیل می‌باشد؛ یعنی اگر من این لیوان را بالا بیاورم یک اختلاف سطحی با زمین پیدا می‌کند و این اختلاف سطح باعث تولید انرژی در آن می‌شود. در انسان هم دقیقاً همین‌طور است اگر بخواهیم در ما انرژی ایجاد شود باید اختلاف سطح ایجاد شود یعنی بتوانم در خودم تغییر جایگاه ایجاد کنم. جایگاهم وقتی تغییر کند خودبه‌خود انرژی در من برای حرکت کردن ایجاد می‌شود. ما باید به سمت و سویی حرکت کنیم که تغییرجایگاهایمان هم از درون باشد و هم از بیرون. یک مصرف‌کننده وقتی یک پله کم می‌کند در او ایجاد انرژی می‌کند.

این خیلی مهم است که اگر آن تغییر جایگاه در ما ایجاد می‌شود بدانیم از چه نوعی است اگر از نوع منفی باشد هم تبدیل به رود می‌شویم اما ویرانگر می‌شود یک سیلی هم که می‌آید سرشار از انرژی است اما ویرانگر است.

 یک قطره وقتی از اقیانوس جدا می‌شود تا اینکه دوباره تبخیر شود و به آسمان برود به دیگر بخارات بپیوندد و به‌صورت برف و باران باز بتواند به اقیانوس برسد دچار سرگشتگی است٬ انسان هم همین‌طور است وقتی ما از آن اقیانوس الهی جدا شدیم و خداوند گفت بروید به زمین و ادامه دهید تا بازگردید به نقطه‌ای که الآن هستید انسان دچار سرگشتگی شد و همیشه ازلحاظ فطری دارد دنبال اقیانوس خودش می‌گردد برای رسیدن به آرامش.

اشتباه ما این است که مسیرمان را اشتباه می‌رویم و فکر می‌کنیم که داریم به اقیانوس می‌رسیم. برای رسیدن به آن آرامش به مواد مخدر پناه آوردیم چند صباحی هم خوشحال بودیم که انگار همین بود که ما را آرام می‌کرد و بعد متوجه شدیم که نه مواد باعث آرامش ما نشد. یک‌زمانی شروع می‌کنیم به مال جمع‌کردن و بعد متوجه می‌شویم که نه این هم به ما آرامش نداد.


قانون رودخانه این است که به سمت دریا و اقیانوس حرکت کند اما اگر مسیر را اشتباه کند به باتلاق می‌رسد. خیلی وقت‌ها ما در زندگی انرژی خوبی داشتیم مثل انرژی جوانی اما در اثر جهالت و ندانستن مسیر به باتلاق خوردیم و امروز که آمدیم حرکتمان را از نو شروع کنیم خیلی مهم است که بدانیم چطور داریم می‌رویم با چه پشتوانه‌ای داریم حرکت می‌کنیم.

انسان وقتی به حرکت می‌افتد همانند یک رودخانه‌ای می‌ماند که دارد حرکت می‌کند اما هستند انسان‌های دیگری که سنگی یا آشغالی در رودخانه می‌ریزند این بستگی به عظمت ما و حرکت ما دارد که دیگران بتوانند به من آسیب بزنند یا نتوانند. اگر من جوی باریک آب باشم قطعاً با کوچک‌ترین سنگی مسیرم عوض می‌شود یا اصلاً جلوی مسیرم کاملاً سد می‌شود. اگر ما می‌بینیم در زندگی‌مان داریم ضربه می‌خوریم و دیگران راحت می‌توانند به ما آسیب برسانند این به دلیل ضعیف بودن ماست هنوز آن چشمه جوشان و رود خروشان نشدیم. باید آن‌قدر پشتوانه اطلاعاتی‌مان و سطح انرژی‌مان بالا باشد که هیچ‌کس نتواند به ما آسیب بزند.

اما دستور جلسه دوم هفتمین سال رهایی مسافر بهزاد:

آقا بهزاد زمانی که وارد کنگره شدند اصلاً به شکل امروزی نبودند. بهزاد از آن دسته افرادی بود که با تخریب بالای شیشه و کراک و متادون وارد کنگره شدند و طرز تفکر بسیار عجیبی داشتند که من روز رهایی‌شان به آقای مهندس گفتم من مطمئن هستم با رهایی بهزاد بسیاری از گناهان کبیره من بخشیده شده است. این‌ها را می‌گویم برای اینکه بدانید راهنمایی که دارد هفت سال در این شعبه خدمت می‌کند و این‌همه ره‌جو و این‌همه رهایی دارد با چه حالی وارد کنگره شده بدانید که در کنگره چه معجزاتی اتفاق می‌افتد. هم‌سفران ناامید نباشند با یک‌بار دو بار زمین خوردن مسافرشان فکر نکنند دنیا به آخر رسیده است.

بهزاد در سفرش به مرحله‌ای رسیده بود که تصمیم قطعی برای خودکشی گرفته بود به او یک پیام دادم که بهزاد یادت باشد و یادم باشد که ما برای یک‌بار روی پا ایستادنمان هزار بار زمین خوردیم اما ناامید نشدیم. دیدم فردای آن روز به کنگره آمد و گفت اگر هزار بار دیگر هم زمین بخورم بازمی‌آیم. اولین چیزی که بهزاد را نجات داد این بود که دستش را از کنگره جدا نکرد خراب می‌کرد اما می‌آمد. دومین چیزی که کمکش می‌کرد این بود که تمام سی‌دی‌ها را گوش می‌کرد و می‌نوشت و سومین چیزی که نجاتش داد صداقتش بود.

بهزاد در طول سفرش بسیار با پدرش مشکل داشت و به حدی رسیده بود که گفت می‌خواهم به کسی پولی بدهم تا پدرم را بکشد و ببینید جهان‌بینی کنگره چه می‌کند که کسی که این طرز تفکر را در مورد پدرش داشت به‌جایی رسیده بود که در آخر سفر برای انجام هر کاری با پدرش مشورت می‌کرد.

به بهزاد عزیز و خانواده محترمشان تبریک عرض می‌کنم و در رأس به آقای مهندس و تمام ره‌جویانشان تبریک عرض می‌کنم.

پس از سخنان استاد ، مشارکتهای مسافران و همسفران و آوای کنگره 60 هفتمین سالروز رهایی مسافر بهزاد را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم:

اعلام سفر مسافر بهزاد:آنتی ایکس مصرفی : شیشه کراک متادون، مدت سفر : 13 ماه،روش درمان :dst،  داروی درمان : اپیوم

مدت رهایی : 7سال و 7 روز

آرزوی مسافر بهزاد :

آرزوی قلبی من این است که زمانیکه کنگره جهانی شد همه ما زنده باشیم و شاهد آن باشیم.


 سخنان مسافر بهزاد:

در ابتدا چند دقیقه ای در مورد خاطرات قبل از ورود به کنگره صحبت میکنم . 15/1/87 وارد کنگره شدم در دوران دبیرستان مصرف سیگار را شروع کردم و به نظر من هر کس که مصرف سیگار را شروع کند به احتمال زیاد به دنبال مواد مخدر خواهد رفت.

دوران اعتیاد من با مصرف سیگار شروع شد و با حشیش ادامه پیدا کرد ، قبل از آن من فردی کاملا مثبت و سر به راه بودم و سرم به درس و کتاب بود در سن 17 سالگی بودم که مادرم فوت کرد و من بیشتر اوقات تنها بودم و به همین خاطر سراغ سیگار ،سیگاری ، مشروب و.. رفتم و کم کم از درس خواندن دور شدم و به سراغ کار و کاسبی رفتم و بعد از آن از کار و کاسبی هم دور شدم و به دلیل شکستهای پی دی پی و تفکرات غلط پدرم هم محترمانه من را از خانه بیرون کرد و یک خانه جدا برایم گرفت که باعث تخریب بیشتر من شد و کراک و شیشه هم به مواد مصرفی من اضافه شد .به جایی رسیده بودم که دیگر تریاک و مشروب به من جواب نمی داد و فقط کراک و شیشه برایم مناسب بود.

اوضاع به شدت نابسامان بود و هر وقت یاد آن زمان می افتم ترس وجودم را می گیرد و متوجه می شوم که یک انسان چه قدر می تواند سقوط کند .

یادم می آید که یک روز پدرم صبح به خانه من آمد و من و چند نفر دیگر از دوستانم خواب بودیم که سریع جمع و جور کردیم و من نشستم روبه روی پدرم ،من چهار زانو نشسته بودم و فقط چرت می زدم به طوری که سرم روی زانو می رفت و دوباره می آمد بالا و دوباره چشم باز می کردم و اشک را روی صورت پدرم می دیدم ولی کاری از دستم بر نمی آمد.

دورانی که شیشه مصرف می کردم بسیار وحشتناک تر از موقعی بود که کراک و تریاک مصرف می کردم و با یاد آوری آن دوران لرزه به تنم می افتد آن دوران تماما همراه با ترس و شک و حال خرابی بود .

برای درمان شیشه به کلینیک مراجعه کردم که به خاطر مصرف بالا به من گفتند چهار قرص 40 میل متادون بخورم و وقتی که این مقدار قرص را مصرف می کردم کاملا گیج و منگ بودم و اصلا متوجه اتفاقات دور و برم نبودم و تنها خوشحالی من این بود که دیگر مثبت نبودم و آنقدر خوشحال بودم که وقتی به کنگره هم آمدم تا یک ماهی می گفتم کنگره می آیم ولی به جای اپیوم همان متادون را مصرف می کنم و فکر می کردم که در حال درمان هستم و وقتی که قبول کردم که باید با اپیوم سفر کنم اولین باری که تریاک مصرف کردم همه چیز عوض شد و انگار ذهن من و چشمانم باز شد.

من هر چه دارم از راهنمایم و از کنگره است نه تنها درمان اعتیادم بلکه هر چه دارم به نظر من کمترین چیزی که کنگره به من داد درمان اعتیادم بود تفکرات من کاملا عوض شد و همچنین زندگیم و برخورد جامعه با من عوض شد من هر چه که در لژیون می گویم از راهنمایم یاد گرفتم و هر اتفاقی که برایم افتاده از ازدواجم، کارم و ... در همه اینها راهنمایم دخیل هست.

من کسی بودم که می خواستم پول بدهم که یک راننده تاکسی به پدرم بزند و او را بکشد تا ارث به من برسد حالا طوری شده که بدون اجازه پدرم آب نمی خورم و جالب تر اینکه پدرم هم در همه کارهایش با من مشورت میکند اصلا لازم نیست که انسان زوربزند تا جایگاهش را عوض کند اگر حرکتمان درست باشد  خود به خود به مقصد خواهیم رسید.

آرزوی سلامتی میکنم برای بزرگ مردی که همه ما زندگیمان را مدیون او هستیم بعد از رهایی من به دنبال زندگیم و کارم رفتم و گاهی به کنگره می آمدم و فقط ورزش را شرکت می کردم دو سال در امتحان کمک راهنمایی شرکت کردم و قبول نشدم و سال سوم امید برادر هم لژیونیم با من خیلی صحبت کرد و من را متقاعد کرد که باید حتما قبول شوم و واقعا خیلی اثر گذار بود و من قبولی ام را در امتحان کمک راهنمایی مدیون امید هستم .

از بچه های لژیون خودم هم تشکر میکنم چون بیشترین آموزش را در لژیون من میگیرم یک اتفاق مهمی که در زندگیم افتاد کمک راهنما شدنم بود و هر چه که هست در این جایگاه خدمتی است به این خاطر که آموزشی در این جایگاه است خیلی زیاد و سنگین است و باعث بالا رفتن نقطه تحمل و آموزش می شود .

خوشحالم که خداوند به من نظر کرد و من هم در این جایگاه خدمت کردم و امیدوارم که اجازه دهند بیشتر در این جایگاه خدمت کنیم.

در آخر از آقای مهندس و خانم آنی تشکر میکنم من هر وقت که خانم آنی را می بینم به یاد مادرم می افتم و امیدوارم که 120 سال زنده باشند از آقای امین تشکر میکنم به خاطر تمام مطالبی که به ما یاد می دهند از راهنمای خوبم آقای پروانه تشکر میکنم و امیدوارم که خیر و برکت در زندگیشان جاری باشد

یک تجربه برای سفر اولی ها اگر می خواهید درمان شوید جو گیر کنگره شوید جو گیر شدن همیشه بد نیست مخصوصا اگر در صراط مستقیم باشد و سفر دومی ها اگر می خواهید موفق باشید حتما کمک راهنما شوید و دستتان از دست کنگره جدا نشود و کمک راهنما شدن را هرگز فراموش نکنید با آرزوی بهترینها برای همه شما.


ضمنا تعدادی از مسافرانی که روز چهارشنبه گل رهایی از دستان پر مهر و عطوفت اقای مهندس دژاکام دریافت کرده بودند ورودشان را به سفر دوم اعلام نمودند:


نویسنده: هم‌سفر زهره و هم‌سفر اعظم

تصویرگر: مسافر مجتبی

تنظیم وارسال تصاویر: مسافر مصطفی

مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی و جشن تولد،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر شکرالله جمعه 23 تیر 1396 21:22
از سخنان گهر بار استاد پروانه فیض بردم
تبریک مجدد خدمت کمک راهنمای محترم جناب آقای زادافشار
تبریک خدمت رهایافتگان و راهنمایان بزرگوار
خداقوت خدمت تهیه کنندگان این گزارش وتصاویر زیبا
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات