دلنوشته همسفران
یکشنبه 11 تیر 1396 ساعت 11:34 | نویسنده این مطلب : همسفر اعظم | ( نظرات )

  به نام دانای راز

 کابوس شیشه ای

 دلنوشته ای به قلم همسفر فرزانه

کنگره 60 یک بیماری لاعلاج را درمان کرد و عشق و امید و سرزندگی و شادی و خوشبختی را به ما هدیه داد باوری در ناباوری برای ما هم اتفاق افتاد....


چندین سال بود که از اعتیاد همسرم اطلاع پیدا کرده بودم، بارها و بارها از او خواستم که اعتیاد را کنار بگذارد چون فکر می کردم اگر کمی اراده داشته باشد و کمی تحمل کند می تواند این کار را انجام دهد اما هر بار که سر صحبت را باز می کردم با پرخاشگری از من می خواست که بی خیال این موضوع بشوم اما من دست بردار نبودم و با انواع و اقسام روشها و هر از گاهی این موضوع را پیش می کشیدم .

این روند سالها ادامه داشت تا اینکه یک روز دیدم روی پوست همسرم دانه هایی پیدا شد که خودش می گفت از خوردن فلفل زیاد است. این دانه ها با خارش همراه بود از او خواستم به پزشک مراجعه کند و با او به مطب رفتم وقتی می خواست وارد اتاق بشود از من خواست با او نروم. دکتر به او پمادی داده بود که مصرف کرد اما پس از مدتی داخل دهانش حالتی شبیه به زمانی که یک میوه گس خورده شود و شخص نتواند درست صحبت کند خشک میشد و گاهی ترکهای ریزی در دهانش پیدا می شد و او می گفت که در اثر اضطراب و فشار کاری زیاد اینطور شده پس از مدتی متوجه شدم که روی دماغ و یا پیشانی اش همیشه یک زخم وجود دارد و یا کنار آرنجش و مدام در حال خاراندن و کندن آن قسمت بود.

کم کم موارد دیگری به آن اضافه شد مثلا با سوزن به سر انگشتانش ور می رفت تا جایی که خون می افتاد و یا بی خوابی های شبانه و یا خوابهای طولانی مدت و بد گمانی او نسبت به من و یا فرزندانم همه اینها باعث شد که من مشکوک بشوم که چیز دیگری به جز تریاک و شیره مصرف می کند.

این روند ادامه داشت تا اینکه یک روز یکی از بستگانم به خانه ما آمد وقتی که به او گفتم که همسرم این کارها را انجام می دهد او به من گفت که او شیشه مصرف میکند و برای مصرف کنندگان شیشه درمانی وجود ندارد. او خود را در چاهی انداخته که به هیچ وجه نمی تواند خود را از آن بیرون بکشد و آنقدر پیش می رود تا بمیرد.

گویی دنیا بر سر من خراب شد تا مدتها کارم گریه و زاری بود خودم را مقصر می دانستم چون برای ترک اعتیادش مدام به او فشار می آوردم فکر می کردم رفتار من باعث شده که او به شیشه روی بیاورد.

برای همین مدام برنامه های تلویزیونی که درباره مواد مخدر صحبت میشد را تماشا میکردم شاید راه حلی پیدا کنم.

اما راه حلی نبود و همسرم روز به روز بدتر می شد به یاد دارم که یک شب زیر راه پله ما که به عرض 50 سانت و طول یک متر بود را می خواست تعمیر کند از ساعت 8 شب شروع به کار کرد من ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدم و با کمال تعجب دیدم هنوز کارش تمام نشده جگرم آتش گرفت و ترس تمام وجودم را دربر گرفت و دلم برایش به شدت سوخت که چرا یک انسان این کار را با خودش می کند.

حس نا امیدی و اینکه شاید در چند سال آینده او را از دست بدهم٬ احساس گناهی بزرگ که من دراعتیاد او به شیشه مقصرم مرا بسیار آزار می داد. درد بی درمان شیشه کابوس روزها و شبهای من شد اوضاع طوری شده بود که حسرت روزهایی را که فقط تریاک و شیره مصرف می کرد را می خوردم. تا اینکه:

یک روز در یک برنامه تلویزیونی که درباره اعتیاد بود مجری از دکتری که صحبت می کرد پرسید شیشه قابل درمان است و او گفت بله قابل درمان است وقت برنامه تمام شد و او توضیح دیگری نداد.

شاید باور نکنید اما من مدتها میشد که حتی لبخندی نزده بودم چه رسد به خندیدن اما با شنیدن این جمله ذوق زده شدم و شادی کردم. نوری از امید در قلبم روشن شد و آن نور بر وجودم پرتو افکند حال سوال من این بود که کجا می توانند شیشه را درمان کنند دو سه سالی گذشت و معجزه ای رخ داد و با کنگره آشنا شدیم.

روزی که مسافرم به کنگره آمد تمام انگشتانش را چسب زده بود چون آنها را با سوزن سوراخ سوراخ کرده بود به برکت وجود آقای مهندس دژاکام و کنگره 60 مسافرم سفر خود را آغاز کرد و شکر خدا سفر خوبی داشت من هم به عنوان یک همسفر صبور و دور از حاشیه ها تمرکز خود را روی درمان مسافرم گذاشتم و درمان او برای من و فرزندانم در اولویت بود.

کنگره 60 یک بیماری لاعلاج را درمان کرد و عشق و امید و سرزندگی و شادی و خوشبختی را به ما هدیه داد باوری در ناباوری برای ما هم اتفاق افتاد.

امیدوارم تمام همسفران سفر اول با در نظر گرفتن اولویت درمان مسافرشان، و با صبر و پشتکار و با پرداختن به خودشان و برطرف کردن تخریبهایی که هر یک از ما همسفران با خود داریم بتوانند سفر شیرینی برای خود و مسافرشان رقم بزنند و بعدها در روزهای طلایی آینده به خود ببالند که همسفر خوبی بوده اند و در حق خود و مسافرشان کوتاهی نکرده اند به امید رهایی تمامی مسافران.  

با احترام٬ همسفر فرزانه از لژیون دوم لژیون خانم سارا

نگارش متن : همسفر اعظم

 

مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها، سرگذشت مسافران و همسفران،

برچسب‌ها: دلنوشته٬کنگره ۶۰،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر سارا پنجشنبه 15 تیر 1396 09:01
بسیار خوشحالم و خدا را شاکرم که شما خانم فرزانه عزیز به این حال خوش رسیده اید و می دانید که با وجود مشکلات هم می توان شاد زیست . کافی است امیدوار باشیم و در راه و مسیر مستقیم حرکت کنیم و جهان بینی درست داشته باشیم
در ادامه روزهای شیرین و روشن را برای شما و خانواده عزیزتان آرزومندم و جایگاه های بالا را برایتان خواستارم به ویژه کمک راهنمایی
سپاس و خداقوت خدمت خانم اعظم عزیز
شاد و پیروز باشید..
همسفر سمیه سه شنبه 13 تیر 1396 16:05
باعرض سلام خدمت همه دوستان،فرزانه جان از اینکه به آرامش رسیدید خدا را شاکرم ، دلنوشته بسیار زیبایی بود
لیلا نصر از شعبه امین گلی سه شنبه 13 تیر 1396 00:42
سلام خدمت شما دوستان
دلنوشته زیبایی بود.خدا را هزارن بار شکر که به این ارامش رسیدید.
با تشکر از نویسنده ی محترم.
همسفر زهرا دوشنبه 12 تیر 1396 02:25
خیلی خیلی زیبا و دلنشین بود
دوشنبه 12 تیر 1396 02:21
خدا را شاکرم که این نعمت بزرگ را به ما اعضای کنگره داد تا بتوانیم این روزهای قشنگ را حس کنیم.
همسفر سمیرا یکشنبه 11 تیر 1396 19:45
خدا را شکر که خانم فرزانه بآ صبر وپشتکار به آرامش رسیدنداز خداوند خواستارم که تمام مصرف کنندگان طعم ولذت رهایی را بچشند.
باتشکر از خانم اعظم
همسفر الهام یکشنبه 11 تیر 1396 19:18
خانم فرزانه عزیزم خدا را شکر که از ان روزهای سخت عبور کردید و امروز به مسافر عزیزتان می بالید .امیدوارم روزهای خوب همراه باشادی و تندرستی در انتظار شما و خانواده گرامیتان باشد .به امید دیدن شال نارنجی به گردن شما عزیز دوست داشتنی
همسفرلیلا.ازشعبه سلمان فارسی یکشنبه 11 تیر 1396 18:32
سلام خانم فرزانه،تبریک بخاطر حال خوشی که امروز وجودشماراپرکرده و این نتیجه صبر شکیبایی شماست،روزهای خوشی رابرایتان ارزومندم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic