دلنوشته همسفران
یکشنبه 4 تیر 1396 ساعت 12:18 | نویسنده این مطلب : همسفر اعظم | ( نظرات )

به نام اولین عاشق که اوست

باوری در ناباوری

دلنوشته ای به قلم همسفر فاطمه

امروز دیگر همسرم عصبی نمی شود و سر من و فرزندم داد نمی کشد. اوقات فراغت در کنار ماست و لذت با هم بودن را با تمام وجودم حس میکنم و بوی عشق و محبت واقعی در خانه ما استشمام می شود و من همه اینها را مدیون خانواده کنگره 60 هستم ...


قلمم ناتوان است از نوشتن روزهای تلخ، روزهایی که غرق در جهل و نادانی خود بودم٬ روزهایی که همه نیروهای منفی با القاء و الهامات خودشان مرا احاطه کرده بودند و قدرت تصمیم گیری درست را از من گرفته بودند. بند بند وجودم مملوء از ناامیدی، ترس، افسردگی و  پوچی شده بود.

دختری 16 ساله بودم که وارد زندگی مشترک شدم اوایل غرق در عشق بودم و زندگی را فقط عشق و محبت می دیدم ولی نه به معنای واقعی آن، اصلا از مشکلات زندگی هیچ نمی دانستم . شبهایی که همسرم دیر به خانه می آمد فقط با بازپرسی های خود جرقه های دعوا و  مجادله را می زدم و تبدیل به آتشی می شد که شعله های آن خودم را در بر می گرفت. از طرفی حرفهای اطرافیان مرا به هم ریخته بود که به من می گفتند همسرت اعتیاد دارد٬ از طرفی عشق و محبتی که نسبت به او داشتم اجازه نمی داد که این موضوع را باور کنم٬ از طرفی هم شک کرده بودم ٬تا اینکه موقع تولد فرزندم رفتارهای همسرم خیلی سرد بود مثل پدری نبود که برای تولد فرزندش لحظه شماری می کند ذوق و شوقی در چهره اش نبود. گاهی اوقات آنقدر مهربان می شد که من خودم را خوشبخت ترین زن دنیا می دیدم و در لحظه ای دیگر به هم ریخته و عصبی می شد .

چند ماهی بعد از به دنیا آمدن فرزندم این اوضاع ادامه داشت و من کم کم از روی رفتارهایش به او شک می کردم و در لحظه بعد به خودم می گفتم من که مطمئن نیستم و این شک و تردیدها ماهها همراه من بود و همین باعث می شد اکثر اوقات به هم بریزم و با او دعوا کنم. شادی و نشاط قبلی را نداشتم. لذت هیچ چیز را نمی بردم و زندگی برایم یکنواخت بود ولی به ناچار خودم را با اوضاع وفق داده بودم و تسلیم شده بودم. با هیچ کس حتی با مادرم هم در این رابطه حرفی نمی زدم و در ظاهر خودم را خوشبخت جلوه می دادم ولی از درون کاملا به هم ریخته بودم و فقط در خلوت خودم و موقع نماز از خداوند کمک می خواستم و از او می خواستم که راه را به ما نشان دهد. فرزندم بهانه ای شده بود برای سرگرم شدنم و روز به روز همسرم بیشتر از من فاصله می گرفت و به بهانه های مختلف دیر به خانه می آمد.

روزی مثل همیشه ناهار را آماده کردم و منتظر آمدنش بودم وقتی که مشغول ناهار خودن بودیم بحثی پیش آمد و او به من گفت که قرار است به مکانی به نام کنگره 60 برود ولی واضح نگفت که اعتیاد دارد گفت برای اینکه زود عصبی می شوم آنجا کلاسهایی است برای خود شناسی ( من قبلا از یکی از دوستانم اسم کنگره 60 و اینکه چه مکانی است را شنیده بودم) در آن لحظه نمی دانستم گریه کنم، بخندم،فریاد بکشم و... فقط سکوت کردم بغض گلویم را گرفت و دنیا برسرم آوار شد ولی در ظاهر به روی خودم نیاوردم که مبادا از تصمیمش صرف نظر کند .

از آن موقع شیطان تمام نیروهای تحت امرش را جمع کرد و به درون من حمله کرد روز و شب گریه می کردم از همه چیز و همه کس ناامید شده بودم تصمیم گرفتم پیش مشاوره بروم ولی اوضاع فرقی نکرد نمی دانستم اشکال کار کجاست به خود میگفتم که تقصیر من است که معتاد شده است و هزاران افکار پوچ دیگر.

از طریق سایت با کنگره بیشتر آشنا شدم و موقعی که مطمئن شدم جای خوبی است با اصرار همراه مسافرم به کنگره آمدم و خیلی مشتاق شدم برای شرکت بیشتر در جلسات٬ بسیار خوشحال به خانه برگشتم و ایمان پیدا کردم که اینجا تنها جایی است که رفتارهای همسرم را عوض می کند و این امیدی بود در اوج ناامیدی من٬ باوری بود در ناباوری من٬ و امروز یک سال و هفت ماه است که به این مکان مقدس پا گذاشته ایم. خدا را شکر میکنم که صدایم را شنید و راه مستقیم را به من و  همسرم نشان داد امروز دیگر من ناامید نیستم و از زندگی ام لذت می برم و الان می فهمم که اعتیاد که روزی بزرگترین مشکل من بود برایم تبدیل به نعمتی شد که توانستم به بهانه آن در این مکان مقدس پا بگذارم و بتوانم خودم را بشناسم و چه چیزی بهتر از اینکه انسان خودش را پیدا کند.

امروز دیگر همسرم عصبی نمی شود و سر من و فرزندم داد نمی کشد. اوقات فراغت در کنار ماست و لذت با هم بودن را با تمام وجودم حس میکنم و بوی عشق و محبت واقعی در خانه ما استشمام می شود و من همه اینها را مدیون خانواده کنگره 60 هستم که مرا از عمق تاریکیها و افکار پوچ و ضد ارزش نجات داد و توانستم دنیای اطرافم را و زیبایی های آن را به وسیله بالا بردن جهان بینی خود به گونه ای دیگر ببینم. کنگره به من واژه همسفر داد و اجازه داد در کنار مسافرم سفر کنم و در طول این سفر توانستم خودم را بشناسم و  وعده سالم رسیدن به مقصد را به من داد و این وعده به حقیقت پیوست و بهترین لحظه رسیدن به مقصد دریافت گل رهایی از دستان بزرگ مردی به نام مهندس حسین دژاکام بود.

از آقای مهندس و خانواده ایشان که خالصانه خدمت میکنند و این مکان امن را برای ما بنیان نهاده اند تشکر میکنم و آرزوی طول عمر و سلامتی برایشان دارم از راهنمای مسافرم آقای ایوبی که راه را به مسافر من نشان داد و او را تا مقصد همراهی کرد تشکر میکنم و آرزوی سلامتی روز افزون برایشان دارم و از راهنمای عزیز خودم خانم شهناز عزیز که معنای عشق بلاعوض را به زیبایی به من آموخت و بذر شوق به خدمت را در من کاشت تشکر میکنم و آرزوی سلامتی و موفقیت برایشان دارم  و امیدوارم من هم روزی مسبب خوب کردن حال دیگران باشم و بتوانم رنگ عشق و محبت را به آن ها نشان دهم.                      

 همسفر فاطمه از لژیون پانزدهم٬لژیون خانم شهناز

نگارش متن: همسفر اعظم

مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها، سرگذشت مسافران و همسفران،

برچسب‌ها: کنگره ۶۰، دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر زهرا جمعه 9 تیر 1396 01:01
خیلی خیلی زیبا و دلنشین به امید خوشی پایدار
همسفر فرزانه پنجشنبه 8 تیر 1396 00:29
باسلام وخدا قوت خدمت همه عزیزان و تشکر از خانم فاطمه عزیز برای دلنوشته زیبایشان وتبریک به خانم شهناز عزیزسپاساز خانم اعظم86
همسفر فرزانه پنجشنبه 8 تیر 1396 00:25
باسلام وخدا قوت خدمت همه عزیزان و تشکر از خانم فاطمه عزیز برای دلنوشته زیبایشان وتبریک به خانم شهناز عزیز با سپاس2786
همسفر سارا یکشنبه 4 تیر 1396 19:46
دلنوشته بسیار زیبا و دلنشینی بود
خانم فاطمه عزیز قطعا با آموزش های کنگره وهمان عشق و محبت و ایمان به خدایی که در درون شما بوده و هست شما را به جایگاه های بالاتر خواهد رساند
خداقوت و سپاس از خانم اعظم عزیز
شاد و پیروز باشید..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو