دلنوشته همسفران
سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت 23:15 | نویسنده این مطلب : همسفر اعظم | ( نظرات )

کابوس تلخ

دلنوشته ای به قلم همسفر فاطمه

اشتباهاتم را دوست دارم چون گرانترین تجربه های من هستند چرا که هزینه گزافی برایشان پرداخت کردم من هرگز اشتباهاتم را به گردن دیگران نمی اندازم چون من نه فرشته ام و نه شیطان و نه انسانی کامل... .

 

  وقتی که خاطراتم را ورق میزنم در لابه لای برگهای آن اشکهایم را میبینم ٬ دوران نوجوانی من همزبان بود با دوران انقلاب و نا آرامی های آن زمان، تا به خودم آمدم جنگ شد و به عنوان یک جنگ زده آواره شدیم.

خوشبختانه ما یک سرپناهی در اصفهان داشتیم چون تابستانها را در اصفهان می گذراندیم. اواخر تابستان سالی که جنگ شد به آبادان برگشتم برای ثبت نام، هنوز کلاسهای ما شروع نشده بود که جنگ شروع شد و من یک مدت شاهد آن بمبارانها و انفجارها و حتی شهادت یکی از بستگانم بودم تا اینکه با هزاران مشکل توانستیم از شهر خارج شویم ما در اصفهان یک خانه 60 متری داشتیم که به علت جنگ زدگی با بقیه خانواده نزدیک که 30 نفر بودیم در این خانه زندگی میکردیم درست مقارن با همان زمان بود که با شوهرم که او هم جنگ زده بود ازدواج کردیم . شوهرم دوران سربازی اش را در جبهه می گذراند و بعد از طی یک سال صاحب فرزندی شدیم .

ما زندگی مان را از صفر شروع کردیم و با هر سختی بود زندگی مان را ساختیم و بعد از 25 سال خانه ای خریدیم. تازه داشتم نفسی میکشیدم که کابوس تلخی مرا از خواب خوش رویاهایم جدا کرد و آن موقع بود که فهمیدم پسرم مصرف کننده است دنیا برایم تیره و تار شد، خواب و خوراک نداشتم روز به روز شاهد نابودی اش بودم و مثل شمع در مقابلم می سوخت و من نمی توانستم برایش کاری انجام دهم.

در زندگی بعضی از مسائل مانع حرکت ما میشود و آن زمان نگاه من به سختی ها مانند امروزم نبود بارها پسرم را پیش مشاور بردم و آنها هم فقط داروهای ضد افسردگی می دادند و میگفتند ابتدا باید مشکلات روحی و روانی بیمار بر طرف شود و بعد به درمان اعتیاد بپردازیم اما پسرم درست و به موقع داروهایش را مصرف نمی کرد و روز به روز حالش بدتر میشد چون مصرفش مواد صنعتی بود دیگر توانم را از دست داده بودم در جایی خواندم که با هجرت بعضی از مشکلات حل میشود خانه ای را که با هزاران آرزو ساخته بودم رها کردم و به اصفهان برگشتم از سرنوشتم فرار میکردم و غافل از اینکه سرنوشتم زودتر از من حرکت کرده بود.

با تمام ناراحتی ها و مشکلاتم تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و 4 سال در رشته روانشناسی درس خواندم تا شاید بتوانم اطلاعاتی در زمینه اعتیاد به دست آورم و به پسرم کمک کنم تا اینکه یکی از استادانم که پسرم زیر نظر ایشان مشاوره می شد آدرس کنگره را به من داد. من 4 سال مدام از این مسیر رد میشدم اما هرگز متوجه نشدم که اینجا چگونه جایی است الان که روزهای رفته و خاطرات گذشته ام را ورق میزنم چه خاطراتی برایم زنده میشود اشتباهاتی داشتم اما هر زمان به اشتباهاتم پی بردم بزرگتر شدم . اشتباهاتم را دوست دارم چون گرانترین تجربه های من هستند چرا که هزینه گزافی برایشان پرداخت کردم من هرگز اشتباهاتم را به گردن دیگران نمی اندازم چون من نه فرشته ام و نه شیطان و نه انسانی کامل .

ما انسانها سناریوی زندگی مان را خودمان میسازیم پس باید باز پرداختش را هم بدهیم خوشحالم که اینگونه باز پرداختش را دادم و باعث رشد من شد. دیگر اجازه نمی دهم که گذشته ام مرا متوقف کند چرا که مانع از انرژی های جدید خواهد شد ما هر روز با افکار منفی زیادی مواجه میشویم افکاری که ما را از هر گونه اقدام و حرکتی باز میدارد این افکار نه تنها مانع پیشرفت ما می شود بلکه ما را بیمار میکند . برای اینکه در زندگی موفق شویم باید تغییر کنیم شاخه های خشکیده و برگهایمان را باید حرص کنیم تا بتوانیم از نو آغاز کنیم آنگاه که پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری می شود .

کنگره را حدود 3 سال پیش پیدا کردم و شد دنیای من ، از زمانی که وارد کنگره شدم سفرم را شروع کردم و مسافرم را نیز با خود به کنگره آوردم ای کاش بینشی را که امروز دارم آن زمان داشتم و هر گز از روز اول او را به زور به کنگره نمی آوردم به همین خاطر بود که سفرم اینقدر طولانی شد اما باز هم خدا را شکر که به قول جناب مهندس اگر مسافرم به رهایی نرسید حداقل راه را برای خودم هموار ساخت.

امروز هر چه هستم از برکات کنگره و آموزشهایی است که در طول این مدت به دست آوردم هنوز خودم و مسافرم را می توانم دوست داشته باشم چون آموختم محبت بلاعوض را و همچنین صبوری را نه تحمل کردن را امروز سعی میکنم حتی به آن مورچه ای که زیر پایم له میکردم عشق بورزم .

هرگز از چیزهایی که از دست دادم ناراحت نیستم چون امروز صاحب خانواده بزرگی شدم به نام کنگره 60 ، اگر پدر ندارم جناب مهندس پدرم شد و اگر مادرم را از دست دادم خانم آنی مادرم شدند.

باز هم خدا را شکر که با این مکان مقدس آشنا شدم  و آرزو میکنم تمام کسانی که در ظلمت و تاریکی اعتیاد قرار دارند روزی به رهایی برسند و در پایان برای آقای مهندس و خانواده شان آرزوی سلامتی و بهترینها را دارم.

زندگی کردم برای رویاهایی که منتظر بودند به دست من به واقعیت برسند اگر بر این باوری که سنگ و یا آسمان معجزه میکنند معجزه رخ خواهد داد اما نه سنگ از خود قدرت دارد و نه آسمان ، آنچه نیرو دارد باورتوست.

همسفر فاطمه از لژیون  چهارم

نگارش متن:همسفر اعظم

مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها، سرگذشت مسافران و همسفران،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
یکشنبه 21 خرداد 1396 15:02
سلام خدا قوت به همهی عزیزان امیدوارم همه مادران طعم شیرین رهایی فرزندشان را بچشند انشالله30003000
همسفرالهه یکشنبه 21 خرداد 1396 12:50
خانم فاطمه عزیزبسیارزیبابودجایتان درکنگره بسیارجالیست انشالله هرکجاهستیدموفق باشید.
خداقوت خدمت خانم اعظم عزیز
همسفر فهیمه پنجشنبه 18 خرداد 1396 10:48
دلنوشته ای بسیار زیبا و آموزنده بود خدارا شكر بابت این تغییر بینش در این مكان مقدس ان شااله به تمامی آرزوهایتان برسید
همسفرشهناز پنجشنبه 18 خرداد 1396 01:44
سلام وخداقوت خدمت خانم فاطمه وتمام خدمتگزاران کنگره60ب خصوص مسئولین سایت.
دلنوشته، بسیار زیبا ودلنشین بود.خانم فاطمه، عزیزم انشاالله ب آرزوهای خوبت برسی
همسفر مانا پنجشنبه 18 خرداد 1396 01:17
عالی بود.
اعظم همسفرمهدی (میر داماد) چهارشنبه 17 خرداد 1396 20:42
خداقوت خدمت خانم فاطمه ی عزیز بسیار دل نشین بود دلنوشته ی شما لذت بردم
امیدوارم همیشه شاد باشید
وسپاس از خانم اعظم عزیز
همسفر آزاده چهارشنبه 17 خرداد 1396 15:42
عرض خدا قوت خدمت خانم فاطمه عزیز ،از دلنوشته زیبای شما بی نهایت لذت بردم،امیدوارم در آینده نزدیک از خدمتگزاران مخلص کنگره باشید
همسفر آزاده چهارشنبه 17 خرداد 1396 15:38
عرض خدا قوت خدمت خانم فاطمه عزیز ،از دلنوشته زیبای شما بی نهایت لذت بردم،امیدوارم در آینده نزدیک از خدمتگزاران مخلص کنگره باشید
همسفر سارا چهارشنبه 17 خرداد 1396 12:40
دلنوشته بسیار زیبا و دلنشینی بود
شکر شکر شکر بابت خروج از تاریکی ها و رسیدن به روشنایی
سپاس و خداقوت خانم اعظم عزیز
جوان و جاوید باشید..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic