دلنوشته همسفران؛ بادبادک زندگی
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 10:00 | نویسنده این مطلب : همسفر اعظم | ( نظرات )

بادبادک زندگی

 به قلم همسفر نفیسه

 

در مورد کنگره اطلاع درستی نداشتم آنجا را مکانی می دانستم که باید شخصیت خود را زیر پا بگذارم تا شخصیت مسافرم شکل گیرد و این برایم ناخوشایند بود... .


گاهی به گذشته سر می زنم تا درسهایم را فراموش نکنم و قدر زندگی امروزم را بیشتر و بهتر بدانم. به زمانی که مسافرم را به عنوان شریک زندگی انتخاب کردم و با اطمینان کامل زندگی ام را دست او سپردم اما طولی نکشید که همه چیز خراب شد و رویاهای جوانی ام یک به یک ویران شد. در آن زمان تنها کاری که می توانستم انجام دهم تظاهر به خوشبختی بود اما در خلوت هر روز از خودم می پرسیدم چرا من؟ و گاهی چند روز خود را در اتاق حبس می کردم و از زندگی دوری می کردم و منتظر معجزه بودم .

از آنجایی که با غصه خوردن چیزی حل نمی شود، صبر و امید را به زندگی ام آوردم  و با انرژی در بهبود مسافرم قدم بر داشتم اما هر بار که قدم برمی داشتم محکم تر از قبل به زمین خوردم چون درمان مسافرم کوتاه مدت بود و بعد از مدتی دوباره تبدیل به یک مصرف کننده می شد و باز هم نا امیدی مرا مغلوب خود می کرد تا اینکه همه زندگی ام در تاریکی فرو رفت. خود را همچون بادبادکی که بدون تلاش با حرکت باد به این طرف و آن طرف می رود به دست سرنوشت سپردم و مسافرم را به حال خود رها کردم .

بعد از مدتی شاهد تغییر رفتار در او شدم و دیدم روزهای خاصی از هفته پیراهن سفید بر تن می کند کنجکاوی ام تحریک شد و علت را جویا شدم. در ابتدا کتمان کرد اما بعد با اصرار من اقرار به رفتن به کنگره کرد در مورد کنگره اطلاع درستی نداشتم آنجا را مکانی می دانستم که باید شخصیت خود را زیر پا بگذارم تا شخصیت مسافرم شکل گیرد و این برایم ناخوشایند بود.

بعد از چند ماه که مسافرم به کنگره می رفت یکبار با او همراه شدم و متوجه شدم نه تنها شخصیت من زیر پا گذاشته نمی شود بلکه معنای واقعی و راه بهتر شدن زندگی را آموزش می دهند و از آن روز مشتاق تر از مسافرم با عشق جلسات را دنبال می کردم و متوجه شدم که اگر خدمتی انجام می دهم در واقع به خودم خدمت می کنم زیرا هیچ چیز نمی تواند انرژی و عشقی که کنگره به زندگی ام داد را و دانایی که در من و مسافرم ایجاد کرد را جبران کند .

اکنون زندگی من و مسافرم رنگ و بوی دیگری دارد٬ زشتی و تاریکی کم کم از زندگی مان دور شد و جای خود را به زیبایی و نور می دهد و در آخر خداوند را شاکرم که بادبادک زندگی من و مسافرم را به این سمت هدایت کرد و با کنگره آشنایمان کرد که علاوه بر درمان مسافرم دید هر دوی ما را به زندگی و دنیا عوض کرد.

به امید پایدار بودن حرکتمان و کاربردی کردن آموزشها در زندگی مان.

باشد که این راه نصیب همه خود گم کردگان شود.

بال و پرم شکسته بود٬ من دل شکسته را جز امیدواری چیز دیگری  در دل نبود٬ میل به پرواز امیدم افزون کرد٬امید رخنه شده در وجودم٬ زندگی تلخ مرا شیرین کرد.

نویسنده: همسفر نفیسه از لژیون چهارم

 

مرتبط با: سرگذشت مسافران و همسفران،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
جمعه 29 اردیبهشت 1396 21:44
ممنون از خانم نفیسه عزیزم ،امیدوارم آموزش های کنگره تا ابد چراغ راهتان باشد
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 20:53
نفیسه جان واقعا عالی بود واقعا لذت بردم و باید بگم که اولش با خوندن دلنوشتت بغضی گلومو گرفت بخاطر این گذشته تلخی که همه ما اون رو گذروندیم و چقدر حالوهوامون به هم شباهت داشته اما بعد اشک شوق از چشمام جاری شد به این خاطر که همه سیاهی ها و روز های سخت به لطف خداوند بزرگ و مهندس دژاکام عزیز تبدیل به روشنایی و امید شد.برات آرزوی موفقیت میکنم عزیزم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو