گزارش جلسه خصوصی شنبه 94/06/21 دستور جلسه :وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من
یکشنبه 22 شهریور 1394 ساعت 14:29 | نویسنده این مطلب : مسافر نیما | ( نظرات )

به نام خالق زیبایی

جلسه ششم از دور هفتم کارگاههای اموزشی خصوصی مسافران شعبه شیخ بهایی درروز شنبه مورخه 94/06/21 با نگهبانی مسافر رسول،استادی مسافر محمد فنایی و دبیری مسافر مهرزاد با دستور جلسه: وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من راس ساعت 17 اغاز بکار نمود.




خدا را شکر می کنیم که سیزده وادی یا راه را پشت سر گذاشتیم و به وادی چهاردهم رسیدیم . البته وقتی می گوییم ۱۳راه به این معنی نیست که هر کدام از این وادی ها بصورت جداگانه و راهی را طی می کنند ، در حقیقت همه وادی ها حقیقت را دنبال می کنند و این حقیقت دنباله دار است و در امتداد همدیگر طی می شود. کما اینکه شما به وادی چهارده که می رسید دوباره به وادی اول بازمی گردید و به همین شکل ادامه می دهید و از همین جاست که می توانیم بگوییم که حوزهء ادراکی انسان در آن نفوذ می کند.
استاد در ابتدا فرمودند:خداوند را سپاسگزارم که این توفیق را به من داد که دوباره در خدمت شما عزیزان باشم و از نگهبان عزیز که من را به این جایگاه دعوت کردند سپاسگزارم , همینطور از ایجنت محترم شعبه جناب آقای شوشتری و همچنین مرزبانان شعبه شیخ بهایی تشکر میکنم و به کلیه کمک راهنمایان خدا قوت و خسته نباشید می گویم و همچنین همهء شما عزیزان که هم اکنون در سفر اول هستید و یا احیانأ سفر اول را تمام کرده اید و در ادامه مسیر را در سفر دوم در حال طی کردن هستید .این مسیر مسیری نیست که انتهایی داشته باشد. بطور کلی ما بدنبال رسیدن نیستیم ،زیرا رسیدنی در کار نیست و طبیعتأ باید الی الدوام راه را طی کرد.


خدا را شکر می کنیم که سیزده وادی یا راه را پشت سر گذاشتیم و به وادی چهاردهم رسیدیم . البته وقتی می گوییم ۱۳راه به این معنی نیست که هر کدام از این وادی ها بصورت جداگانه و راهی را طی می کنند ، در حقیقت همه وادی ها حقیقت را دنبال می کنند و این حقیقت دنباله دار است و در امتداد همدیگر طی می شود. کما اینکه شما به وادی چهارده که می رسید دوباره به وادی اول بازمی گردید و به همین شکل ادامه می دهید و از همین جاست که می توانیم بگوییم که حوزهء ادراکی انسان در آن نفوذ می کند.

استاد در ادامه فرمودند:منظور این است که اگر ابدیت و بی نهایت را در نظر بگیریم، ابدیت و بی نهایت برای انسان به مثابه  هستی و جهان است . از همین رو است که انسان را گریزی از جهان نیست و حتی جهان داشتن برای انسان یک امتیاز است و این ویژگی آدمی است.هیچ موجودی غیر از آدم این ویژگی را ندارد ، یک حیوان جهان ندارد. جهان اساسا به انسان بر میگردد . به همین دلیل با قاطعیت باید بگوییم که:  انسان جهان دارد .
 فرق است بین انسانی که جهان دارد و انسانی که جهان ندارد و تفاوت این دو، بزرگترین و عمیق ترین فاصله ها را شامل می شود . حال با چنین استدلالی فهم قابلیت ادراک پیدا می کند. از آنجایی که انسان پیوند زمین و آسمان را به هم گره زده است ، دارای دو کرانه است.
انسان دارای کرانه است و همان انسان می تواند دارای بی کرانه گی باشد. انسانی که کرانمند است در این جهان فیزیکی که فضا و مکان در آن معنا دارد محصور است و سختی ها و دشواری ها و فشارها و نابسامانی ها را تشکیل میدهد. اما برای انسانی که بی کرانه است و کرانمند نیست، در واقع این انسان خودش را آماده کرده است برای رسیدن به کمال واقعی یا بهتر است بگوییم عشق..
در حقیقت عشق در بی کرانگی تحقق می یابد و آنجاست که دیگر آن نابسامانی ها و آن دشواری ها رخت بر خواهد بست و از درون انسان جدا میشود. یک انسان که بی کرانه است غم ندارد، غصه ندارد . شما هر زمانی که غصه دار هستید شک نکنید که یک انسان کرانمند هستید . و این وادی چهاردهم که عنوان آن (آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهیست) است، در واقع می خواهد این موضوع را به ما بگوید که تو ای انسان از چیزی تشکیل شده ای که تار و پود هستی است.
گفته می شود که عشق تار و پود هستی است. شما خوب میدانید که یک فرش از تار و پود تشکیل شده است و اگر شما تار و پود را از فرش جدا کنید دیگر چیزی از آن فرش باقی نمی ماند، درست به همین شکل عشق نیز تار و پود هستی است و اگر این عشق را از جهان جدا کنیم چیزی باقی نخواهد ماند و ما از همان جنس هستیم ،منتهی بر اساس یک سری معیار هایی و یک فراموشی روحانی که هر انسانی دارا است و جزء خلقت انسان است آن را به یاد نمی آورد.. این فراموشی به ما می گوید که تو از عشق جدایی در حالی که اینگونه نیست، منتهی اندک انسانهایی هم هستند که به این آگاهی دست می یابند و نهایتا می فهمند که اینطور نیست و من از جنس دیگری هستم که عشق را شامل می شود.
در اینجا و در این مرحله من می توانم بگویم که عاشق هستم.
طبیعتأ انسان برای عاشق شدن به یک سری از ملزومات نیاز دارد و کسی که می خواهد عاشق شود باید از یک سری الزامات برخوردار باشد، از جمله الزاماتی که در وادی چهاردهم نیز ذکر شده است این است که شما بایستی از خود بگذرید. آیا این کار کوچکی است؟ قطعأ نه بلکه کار بسیار بزرگی است ، منتهی برای رسیدن به این عشق شما باید یک چنین عملی را انجام دهید . شاید بتوانیم بگوییم که تمامی ادیان ابراهیمی و یا کلیهء فرقه ها و نهله ها و غیره، می گویند:  (ای انسان عشق از آن توست ،تو بایستی عاشق باشی) 
در کلام الله شریف هم  انسان به محبت تشویق شده است . غایت محبت عشق نامیده می شود، به عبارت دیگر به محبت شدید عشق گفته می شود .
عشق خاص تر از محبت است . چرا؟ چونکه عشق همهء محبت است ولی محبت همهء عشق نیست و محبت خاص تر از معرفت است و باز هم به این دلیل که همه محبت معرفت است اما همهء معرفت محبت نیست .
زیرا که از درون معرفت دو چیز متضاد بوجود می آید ،یکی محبت و دیگری عداوت ، که در اصطلاح به این دو خیر محض و شر محض گفته می شود. برای محبت خیر محض است و برای عداوت شر محض ، در حالت اول است که شما می توانید بگویید که من می توانم عاشق باشم.
حال این سؤال پیش می آید که ریشهء این عشق از کجا می آید ؟
از نظر لغوی کلمهء عشق از گیاه عشقه می آید ، این گیاه از بن خاک سر بر می آورد و آرام آرام رشد می کند و دور آن درخت می پیچد و جملهء آن درخت را در بر می گیرد و هر آنچه در درون رگ های برگ درخت وجود دارد که بواسطهء برگ ها و ریشه از زمین و هوا و آب تغذیه می کند ، گیاه عشقه همهء آنها را به تاراج می برد و جملهء درخت را خشک می کند. در عالم انسانیت هم که خلاصهء موجودات است یک چنین درختی است که اصطلاحأ  به آن منتسب القامت می گویند که به آن درخت حبه القلب  پیوسته است، این دانهء حبه القلب در باغ ملکوت رویش کرده و الی الدوام در حال رویش است ، با آب معرفت خود به خود بارور می شود و رشد می کند و هزاران شاخ و برگ روحانی از آن سر بر می آورد . آن درخت به مثابه شجره طیبه نامیده می شود و سایه ء آن درخت بر عالم کون و فساد که همین عالم ما می باشد می افتد و این سایه و عکس شجره طیبه بر روی زمین می شود .
تن ، یعنی من و شما. حال این تن هر چقدر که به کمال نزدیک و نزدیک تر می شود عشق می آید و از یک گوشه ای سر بر می آورد و آرام آرام آن نم (شیرهء) بشریت را از ما می گیرد و آن نم بشریت را خشک می کند ، وقتی که نم بشریت گرفته شد ؛ در حقیقت انسان دیگر در پی پست و مقام و اضافه کردن صفر های حسابهای بانکی خویش نیست و در یک کلام "تن را به فنا می دهد و جان را به بقاء میدهد" 
در وادی چهاردهم آمده است که شما باید مثلث عشق را که ضلع های آن _جاذبه_سایه_حس_  میباشد را کامل کنید ؛ و این مثلث چگونه کامل می شود؟؟ شما باید نم بشریت را که گرفته می شود و آن عشق را که تار و پود است و خودش جاذبه است کامل کند، شما می بینید که چگونه این جاذبه در درون شما ایجاد می شود و حس در درون شما قلیان پیدا می کند و این مثلث عشق آرام آرام  در درون شما کامل می شود . در حقیقت شما باید به نوعی از دنیایی که درون آن زندگی می کنید رها شوید. یعنی به بیان دیگر شما باید از کثرت به وحدت برسید . دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای کثرت است ، به معنای دنیای پیچ در پیچ . این دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم ، دنیای تنگی است ، دنیای تزاحم است.
شاید به نظر برسد که وسعت زمین خیلی زیاد است،  ولی در حقیقت تنگ است و تزاحم است. حتمأ برای هر انسانی پیش آمده است و  نیز خود شما ، آیا  شده است که دل تنگ بشوید ؟ چرا به این موضوع فکر نکرده ایم که ما در دنیایی به این وسعت  به چه دلیل باید دل تنگ شویم؟!  چونکه اساسأ شکل و شمایل این جهان فیزیکی تنگ و تزاحم است. خوب در اینجاست که شما باید از این تنگی و کثرت عبور کنید و به وحدت برسید و این راه بسیار پیچ در پیچ است . به همین خاطر است که می گویند راه عاشقی بسیار سخت است و در راه عاشقی درد وجود دارد ، یعنی در حقیقت عاشق بی درد اصلا معنا ندارد و اگر هم کسی پیدا شد و بگوید که من عاشقم ولی درد ندارم شک نکنید که او اصلا عاشق نیست.

 البته ؛شما همین که وارد این وادی می شوید و طیفی از این عشق را لمس می کنید که همان حس است، آنچه که قبلأ برای شما سخت و دشوار جلوه می کرد دیگر سخت نیست، مثال اینکه؛ کسی که الان وارد کنگره شده است یک راهنما را که می بیند با خودش می گوید که این راهنما در کنگره دارد حقوق می گیرد و امکان ندارد که مجانی وقت و زندگی خودش را صرف این چنین کاری بکند. همانطور که آن راهنما نیز روزی که وارد کنگره شده همین دید  و نگرش را در مورد راهنمای خودش داشته است، اما سپس آرام آرام می آید و طیفی از این عشق را لمس می کند و خودش هم بعدأ یک راهنما می شود . این موضوع برای افراد بیرون از کنگره قابل لمس و قابل تصور نیست. آنجاست که مستی معنا پیدا می کند ,آن راهنما مست است ،همچنین آن ایجنت و آن مرزبان و حتی آن فردی که هم اکنون در سفر اول است و طبق دفترش عمل می کند نیز مست است.
                عاشق همه سال مست و رسوا بادا
                                          دیوانه و شوریده و شیدا بادا
                با هوشیاری غصهء هر چیز خوریم
                                          چون مست شویم هرچه بادا بادا
حضرت مولانا در این دو بیت شعر به مستی نماد بیشتری داده ، شاعر با کنار هم قرار دادن دو واژهء مستی و هوشیاری در این شعر ، مستی را ارتقاء داده است و می گوید که انسان باید مست باشد. البته قطعأ همه می دانیم که منظور از مستی بادهء انگور نیست.چرا؟ چونکه انسانی که مست است نقاب ندارد . بطور کلی آدم ها با نقاب زندگی می کنند و ظاهر و باطن آنها با هم یکی نیست  و خیلی خیلی انسان  می خواهد که ظاهر و باطن اش یکی باشد و چون آدم مست نقاب ندارد و هر آنچه که هست عیان و آشکار است و جالب اینجاست که برای معشوق خویش هیچ چیز پنهانی ندارد و وقتی که چیزی را پنهان نکرد همه چیز او آشکار است . به همین دلیل شاعر می گوید : همهء سال را باید مست باشی و این مستی است که عاشقی را به همراه می آورد.
استاد در پایان فرمودند: امیدوارم که بتوانیم با فراگیری مطالب کنگره و بدست آوردن آگاهی که در این بستری که بوجود آمده  به معرفت برسیم. البته من نمی گویم الزاما و صرفأ هر کسی باید به کنگره بیاید و در کنگره به معرفت برسد، نه اینطور نیست و این حرف شاید تعصبی بیش نباشد، منتهی امروز که من و شما به این چنین بستر و فرصتی رسیدیم ، شخصا معتقدم که باید استفاده کرد و شما شک نکنید که هرچه بیشتر در این مسیر گام بردارید از آن طیف عاشقی بیشتر بهرمند می شوید و احساس لطیف و ملایم تری همیشه همراهتان است و زندگی بر شما خیلی راحت تر می گذرد و از بسیاری از من های کاذبی که خودمان برای خودمان ساخته ایم جدا می شویم. بسیاری از این باورهایی که در ذهن من و شماست باور های غلطی است ، اینها مطالبی هستند که بصورت فکر در من و شما جای می گیرند و شک نکنید که جنس من و شما می شود جنس همان فکری که در درون من و شما هست.پس سعی کنیم که اندیشه هایمان را با یک سری باورهای درست پیوند بزنیم ، آن وقت خواهیم دید که زندگیمان چقدر لطیف تر می گذرد.

در ادامه 6 نفر از عزیزانی که تازه وارد سفر دوم شده بودند اعلام سفر نمودند و گل دریافت کردند. 





مسافر علی _ نام راهنما:آقای سعید صلواتی_ آنتی ایکس :  تریاک _ مدت سفر: 11ماه _ داروی درمان : OT نمایندگی: شیخ بهائی اصفهان

مسافر محمد_ نام راهنما : آقای سعید صلواتی_ آنتی ایکس :  تریاک و قرص _ مدت سفر: 12ماه _ داروی درمان : OT نمایندگی: شیخ بهائی اصفهان





مسافر مهدی _ نام راهنما : آقای رضا شوشتری_ آنتی ایکس : شیره و تریاک _ مدت سفر: 13ماه _ داروی درمان : OT نمایندگی: شیخ بهائی اصفهان


مسافر کریم _ نام راهنما : آقای رضا شوشتری_ آنتی ایکس : شیره و تریاک _ مدت سفر: 11ماه _ داروی درمان : OT نمایندگی: شیخ بهائی اصفهان





مسافر اصغر _ نام راهنما :آقای حسن کردگاری_ آنتی ایکس :  تریاک _ مدت سفر: 14ماه _ داروی درمان : OT نمایندگی: شیخ بهائی اصفهان






مسافر ارسلان _ نام راهنما :آقای بهزاد زادافشار _ آنتی ایکس : شیره و تریاک _ مدت سفر: 12ماه _ داروی درمان  OT – نمایندگی شیخ بهایی اصفهان


از طرف مسئولین و اعضای كنگره 60 اصفهان شعبه شیخ بهایی، رهایی این دوستان عزیز را به راهنما و همسفران و خانواده محترمشان تبریك و تهنیت عرض مینماییم و از درگاه خداوند متعال، پیروزی روزافزونشان را خواستاریم.
نویسنده: مسافر نیما
تصویرگر: مسافر علی اصغر
ویرایش و تکمیل: مدیر وبلاگ
مرتبط با: کارگاه آموزشی خصوصی مسافران،


لینک های مرتبط: کنگره 60،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر محمد تباشیری چهارشنبه 1 مهر 1394 22:02
درود بی پایان خدمت استاد فرزانه آقای فنایی عزیز کمافی سابق چندین بار یا دقت وتامل مطالب فوق را مرور کردم و هر بار بیشتر لذت بردم از خداوند مهربان برای شما توفیق روز افزون - سلامتی - و سعادت خواهانم .
مسافر محمد تباشیری چهارشنبه 1 مهر 1394 21:29
درود بی پایان خدمت استاد فرزانه آقای فنایی عزیز کمافی سابق چندین بار یا دقت وتامل مطالب فوق را مرور کردم و هر بار بیشتر لذت بردم از خداوند مهربان برای شما توفیق روز افزون - سلامتی - و سعادت خواهانم .
مسافر حسین جمعه 27 شهریور 1394 19:15
باسلام وخسته نباشی خدمت استاد فنایی با اینکه چند روز از حضورتان در شعبه شیخ بهایی میگذرد چندین بار سخنانتان را مرور کردم سر شار از پیام وانرژی میباشن خدا قوت
iمسافر محسن پنجشنبه 26 شهریور 1394 11:50
خدا قوت به استاد که اینقدر زیبا توضیح دادند.
سه شنبه 24 شهریور 1394 07:56
باسپاس از استاد عزیز. وخسته نباشید به نگبان ودبیر ارجمند . مطاب اموزنده بود.
ذوق سر سرمست راهرگز نداند عاقلی
حال دل بیهوش راهرگز نداند هوشمند.
المیرا دوشنبه 23 شهریور 1394 22:16
باعرض سلام وخداقوت به رهایافتگان ازبنداهریمن تبریک عرض میکنم
از سخنان کامل وجامع اقای فنایی بسیارلذت بردم باآرزوی سلامتی وطول عمربرای شما
مسافر نیما دوشنبه 23 شهریور 1394 21:17
سلام خدمت همهء عزیزان نوشتن گزارش جلسه استاد فنایی برای من افتخاری بزرگ بود ، با تشکر از آقای علی جمالی مدیر محترم وبلاگ بابت لطف و اعتمادشان.
مسافررضا دوشنبه 23 شهریور 1394 15:42
باعرض سلام و درود خدمت استاد فنایی بازهم از مطالب پربارتان اموزش گرفتم امیدوارم موفق وپیروز و سربلند باشید
مسافر شکرالله دوشنبه 23 شهریور 1394 13:53
خدا قوت خدمت استادفلسفه کنگره60
خدا قوت خدمت نگهبان و دبیر جلسه
تبریک مجدد به رهایافتگان و اساتید معزز
خدا قوت به تهیه کنندگان این گزارش زیبا
مسافر جمال دوشنبه 23 شهریور 1394 08:34
درود و سپاس
با تشکر و قدردانی از زحمتکشان کنگره 60
خداقوت به نگهبان و دبیر و استاد بسیار گرامی
یکی از جلسات بسیار پر باری بود که سعی کردم همه مطالب را فرا بگیرم
خداقوت به نویسنده عزیز و مدیر ویلاگ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic