مثل یک رویا؛ دلنوشته همسفران
شنبه 19 فروردین 1396 ساعت 00:45 | نویسنده این مطلب : همسفر اعظم | ( نظرات )

مثل یک رویا

به قلم همسفر صدیقه

       


وقتی که فضای امن و آرامش در کنگره را دیدم خیلی غبطه خوردم که چرا از اول سفر مسافرم با او همراه نشدم و به کنگره نیامدم.


مثل یک رویا

مسافرم بیش از 30 سال تخریب مواد مخدر داشت و راههای زیادی را برای ترک اعتیاد تجربه کرده بود اما هیچ کدام نتیجه‌ای نداشت. خیلی ناراحت بودم و سالهای سال بود که با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کردم تا اینکه متوجه شدم که به کنگره می‌رود، مسافرم می‌گفت اینجا با بقیه جاها فرق دارد و فرد در این مکان به صورت دائم درمان می‌شود.اما من به هیچ عنوان باور نمی‌کردم و به او می‌گفتم این حرفهای همیشگی توست و همیشه این حرفها را می‌زنی، تا آخر سفر او را باور نداشتم تا این که موقع رهایی اش رسید.

وقتی که می‌خواست برای رهایی به تهران برود از من خواست که همراهش به تهران بروم با اینکه اصلاً باور نداشتم همراه با پسرم با او به تهران رفتیم قبل از آن وقتی که مسافرم از آقای مهندس صحبت می‌کرد می‌گفتم خدایا این مهندس چه جور آدمی است که این همه باورش دارند.اما وقتی به تهران رفتم و رهایی مسافرم را دیدم همه چیز برایم مثل یک رؤیا بود. من و پسرم خیلی خوشحال بودیم و از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدیم و با اینکه اولین باری بود که در جمع اعضای کنگره قرار می‌گرفتیم خیلی احساس خوشحالی و آرامش می‌کردیم. برای اعلام رهایی مسافرم، آقای مهندس به ما اجازه صحبت کردن داد احساس بسیار خوبی بود.

فردای آن روز که دقیقاً مصادف با جشن همسفر بود همراه مسافرم به کنگره آمدم وقتی وارد کنگره شدم و اعضای کنگره را با لباس سفید دیدم حس روزی را پیدا کردم که به زیارت خانه خدا رفته بودم احساس بسیار زیبایی بود که تجربه می‌کردم.عشق و محبتی که بین اعضا وجود داشت هیج کجا ندیده بودم، از هم حس بودن و احساس قشنگ با هم بودن اعضا در کنگره خیلی تعجب کردم و در حیرت بودم و باور نداشتم . وقتی که فضای امن و آرامش در کنگره را دیدم خیلی غبطه خوردم که چرا از اول سفر مسافرم با او همراه نشدم و به کنگره نیامدم.

اما در حال حاضر به دلیل احساس نیازی که درخودم می‌دیدم به کنگره آمدم و امیدوارم خداوند مهربان کمکم کند تا بتوانم از جهل، نادانی و تاریکی به طرف روشنایی و دانایی حرکت کنم.

خداوند را شکر می‌کنم که این فرصت ناب را در اختیار من قرار داد تا بتوانم در راه شناخت خودم و کسب علم و آگاهی قدم بردارم و همچنین امیدوارم لیاقت خدمت به بندگانش را به من عطا فرماید.

در آخر از خداوند مهربان، برای آقای مهندس و خانواده گرامی شان و کل خدمتگزاران کنگره 60 عمر طولانی و با عزت مسئلت دارم.

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا               کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی                   ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا

نویسنده: همسفر صدیقه؛ لژیون یازدهم همسفران

نگارش متن: همسفر اعظم

 

مرتبط با: سرگذشت مسافران و همسفران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر مانا یکشنبه 20 فروردین 1396 07:31
عالی بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو