دستور جلسه ی هفتگی: وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من
پنجشنبه 19 شهریور 1394 ساعت 11:50 | نویسنده این مطلب : همسفر لیلی | ( نظرات )

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

دستور جلسه ی هفتگی: وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من


قصه، از پیش از خلقت زمین و اهالی اش آغاز شد؛ همان جایی که قدرت مطلق، سرشار از عشق بود، عشقی ناب و حقیقی؛ و برای نمایش عشق خود به امواج فرمان داد تا در دل ذرات قرار بگیرند و سپس به زیباترین شکل ممکن اقدام به خلق جهان های آفرینش و موجودات کرد تا عشق خود را متجلی سازد...

...........


با ورود به کنگره سفری آغاز می شود؛ سفری از ظلمت به نور، از نادانی به دانایی، از حقارت به سرفرازی، از کفر به ایمان و در نهایت از نفرت به طرف عشق...

در این سفر 14 وادی در پیش روی خود داریم که با گذشتن از هر کدام و درک و برداشت درستی از آن وادیها، سرانجام به وادی چهاردهم رسیدیم. وادی عشق و محبت... اما این عشق چه عشقی ست و این محبت از چه جنسی ست؟ آیا همان عشقی ست که همه از آن سخن می گویند؟ از آن هایی که روزی عاشقی و روز دیگر فارغ؟ محبتش از چه جنسی ست؟ آیا از آن محبت های مشروط است؟ در ادامه به شناخت عشق و محبت حقیقی که در وادی چهاردهم آن را می آموزیم، می پردازیم.

قصه، از پیش از خلقت زمین و اهالی اش آغاز شد؛ همان جایی که قدرت مطلق، سرشار از عشق بود، عشقی ناب و حقیقی؛ برای نمایش عشق خود به امواج فرمان داد تا در دل ذرات قرار بگیرند و سپس به زیباترین شکل ممکن اقدام به خلق جهان های آفرینش و موجودات کرد تا عشق خود را متجلی سازد...

علم امروز کشف کرده است که تمام جهان و موجوداتی که در آن زندگی می کنند، از 2 عنصر به وجود آمده اند؛ "موج" و "ذره". ذره همان چیزهایی ست که با چشم ظاهری می بینیم و از قرار گرفتن ذرات در کنار هم، جسم خاکی و جهان خاکی مان به وجود آمد. اما در دل این ذرات کوچک، موجی وجود دارد، که شاید قابل دیدن نباشد، اما می دانیم که هست؛

با مطالعه ی وادی چهاردهم پی می بریم که جنس این موج، چیزی نیست جز عشق و محبت!

به همین دلیل است که محبت همیشه معجزه می کند؛ اگر به یک حیوان، محبت کنیم، متوجه می شود، اگر به گلها و گیاهان عشق بورزیم، محبت ما را می فهمند و شادابتر و قوی تر به رشد خود ادامه می دهند؛ حتی انجام کاری با عشق، آن کار را زیباتر و دلنشین تر می نماید؛ مثل آشپزی با عشق! که غذایی که با عشق درست شده باشد، طعم و مزه ی دیگری دارد! و تمام این ها تنها و تنها به خاطر موج درون ذرات عالم است که جنس آن از عشق است... پس ببینید عشق در وجود انسان که  شاید تکامل یافته ترین موجود هستی ست چه می کند...!

آری... خداوند خودِ عشق است، خداوند خودِ محبت است و مرکز تمام هستی اش را بر پایه ی عشق بنا نهاده است، و در وجود مخلوق محبوبش، انسان، نیز مرکزی به نام قلب نهاده است که جایگاه عشق است. حتی عقل و ایمان او نیز، به فرمان عشق حرکت می کند.

و شروع همه چیز با این احساس بزرگ شکل گرفت که قدرت مطلق در قلب همه ی ما، عشق نهاد و ما را برای سفری طولانی آماده کرد؛ و ما راهی سفر شدیم در حالی که با ارزش ترین سرمایه مان، عشق بود.

اما  در زمین، با آغاز مسائل و مشکلات، و با ورود به تاریکی، همه چیز را از یاد بردیم.

سختی ها و دشواری های پیش رو باعث شد از یاد ببریم که چه بودیم و چه هستیم و در آینده چه خواهیم شد؛ فراموش کردیم در قلبمان عشقی داریم که داروی تمام دردهای عالم است... فراموش کردیم که عشق هم گل است و هم خار، هم وصل است و هم هجران، هم نار است و هم نور، و هم درد است و هم درمان...

فراموش کردیم که عشق به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن، بلکه برای تبدیل شدن به نور.

به ما گفته شده بود که در زمین، از آتش های گداخته عبورت خواهند داد؛ تنها و تنها به دلیل این که ناب و خالص شوی و اگر قدرت عشقی که در وجودت داری را به کار بگیری،  آن زمان می توانی  حتی اگر با پای برهنه هم روی گداخته های آتش راه بروی، آن گداخته ها را بسان گلبرگ های نرم و لطیف زیر پای خودت احساس کنی و دیگر پروایی در دل نداشته باشی...

کار سختی بود؛ این که در قعر تاریکی قرار بگیری و دشواری ها و سختی ها آن، جسم و جانت را آزرده و زخمی کند، اما بتوانی در آن سختی ها، گوهر حقیقی عشق را که در اعماق درونت بود پیدا کنی و آن را با تمام وجودت بپروری...

وقتی آن را یافتی، می فهمی که جنس این عشق با تمام عشق های عالم فرق می کند؛ این عشق از جنس گذشتن است، از جنس بخشیدن...

اما آیا هر کسی می تواند از این عصاره ای که درون خود اندوخته دارد به دیگران ببخشد و سبب شادی او شود؟ آیا فکر می کنی این عشق آسان است؟ مثل بخشیدن کسانی که به ما ستم کرده اند؟ و دعای خیر در حق آن ها؟

نه... آسان نیست؛ و تنها کسی می تواند این کار را بکند که در تاریکی های زندگی، گوهر عشق را یافته باشد و معنای حقیقی آن را فهمیده باشد. و انسانی که این قدر گذشت داشته باشد که ببخشد و بگذرد و دعای خیری هم بدرقه ی راه آنانی که آزارش داده اند کند، عاشق است و ظرف محبتش پر است و هر روز هم پر تر می شود، حتی در بهشت هم چیزی مانند این را نمی توانی بیابی.

و انسان هایی که در وجودشان این عشق به معنای حقیقی شروع به جوشش نماید، از هر کجا که باشند، همدیگر را می یابند و پیدا کردن این گمگشته آن قدر زیباست که گویی هزاران سال است که او را می شناسی. شاید او را تا به حال ندیده باشی، اما از هر آشنایی آشناتر است، زیرا درون او هم همان عشقی موج می زند که درون توست و همین است که محبت را به یک باور حقیقی بدل می کند و می گوید: آنچه باور است محبت است و آن چه نیست ظروف تهی ست؛ و دیگرانی که این عشق را لمس نکرده اند و از عشق تو چیزی نمی دانند و نمی فهمند، ظروف تهی هستند...

مثل قرار گرفتن اعضای کنگره در کنار هم و آموزش دیدن و خدمت کردنشان. در این جا از بنیان کنگره گرفته تا مرزبان و راهنما و استاد و نگهبان و دبیر و مهماندار و میکروفن گردان و.... همه و همه هر کاری انجام می دهند، تنها و تنها به خاطر محبتی ست که در وجودشان است و اگر این محبت نبود، چه کسی می توانست آن ها را مجبور کند که در کنگره بمانند و خدمت کنند؟

بله... هیچ کدام از این کارها اجبار نیست، بلکه در پس همه ی آن ها نیرویی وجود دارد که از سمت "خالق عشق" در وجود هر کدام از اعضای کنگره، سرازیر می شود... و تنها کافی ست دستت را دراز کنی، اگر دستت خالی از کینه و نفرت و حسادت باشد، عشق در دستان تو جای می گیرد، و اگر این عشق را دریافت نمی کنی، باید بدانی یک جای کار اشکال دارد و باید بگردی و آن  را بیابی و آن گره را درونت باز کنی و دوباره دستت را دراز کنی تا امواج عشق قدرت مطلق در دستانت قرار بگیرد و تو عاشق تر از پیش شوی...!

و این عشق، شاه و گدا، زشت و زیبا، با خدا و بی خدا، با سواد و بی سواد نمی شناسد! این عشق آن قدر عظیم است که تمام هستی را در خود جای داده است؛ حتی در دل سنگدل ترین انسان ها هم، روزنه ای می گشاید و وارد می شود. و اگر پذیرای آن باشند، در وجودشان باقی می ماند و هر روز بزرگ و بزرگ تر می شود!

و زمانی که ذرات عشق و محبت در وجود ما رد و بدل شود، به ما توان حرکت بیشتری خواهد داد و ما می توانیم از پس دشوارترین کارها بر بیاییم؛ کارهایی که از نگاه دیگران محال است، مثل درمان و احیا شدن انسان مصرف کننده ای که دیگر امیدی به زندگی او نیست؛ اما همین عشق او را احیا می کند و به او زندگی دوباره ای می بخشد.

و اگر انسان عشق و محبت حقیقی را درک کند، لحظه به لحظه قدم هایش تبدیل به گلستان می شود، دیگر برای او ظلمت و تاریکی و سیاهی بی معنی ست و هر لحظه به آن چه می بیند، سجده می کند و شاکر آفریننده ی عشق و محبت می شود.

این عشق سرمایه ایست، که هر چه ببخشی زیاد و زیادتر می شود، این عشق کلام قدرت مطلق است که با محبت عجین شده است و از مرزهای مختلف عبور می کند و خود را به آنانی که خواهان آن هستند می رساند.

برای شناخت هر چه بهتر این عشق، مثلثی ترسیم می کنیم به نام مثلث عشق که از 3 ضلع (سایه ها، جاذبه و حس) تشکیل شده است.

سایه ها: تک تک موجودات و مخلوقین، سایه هایی هستند که عشق در وجودشان متجلی ست... این سایه ها در وجود انسان نیز نهاده شده است؟ اما چرا گفته شده سایه ها؟ چرا سایه نه؟ چون هر موجودی دارای صور آشکار و پنهان است و هر کدام از این صور، به تنهایی دارای پیکره هایی جدا از هم و با طول موج و ارتعاشات مختلف هستند. به همین دلیل می گوییم سایه ها؛ و باز به همین دلیل است که اگر جسم انسان با مرگ نابود شود، اما عشق هرگز نابود نمی شود، زیرا عشق، در سایه ی دوم نیز وجود دارد.

جاذبه:هرگاه چیزی، چیز دیگری را به طرف خود بکشد، به آن نیروی کشش، جاذبه می گویند، و اگر چیزی، چیز دیگری را دفع نماید، به آن نیروی دافعه می گویند و انسان ها بر اساس نوع حرکت خودشان و نوع چرخشی که دارند، می توانند جاذبه یا دافعه داشته باشند؛ که این موضوع بستگی به نوع نگاه و دانایی آن ها دارد.

یعنی انسان اگر به سمت تنفر برود، آن را جذب می کند، اما اگر چرخشی به سمت مسیر درست داشته باشد و عشق را جذب نماید، تنفر را دفع می کند؛ اگر مهربانی را جذب نماید، قهر را دفع می کند و اگر ارزش ها را جذب نماید، ضد ارزش ها را دفع می کند و بالعکس؛ پس باید هر لحظه مراقب نوع چرخش خود و آنچه جذب می کنیم باشیم.

و اما سومین ضلع عشق: حس نام دارد.

حس مانند یک گیرنده است؛ اگر در کل هستی حس وجود نداشت، هیچ ساختاری به وجود نمی آمد. و این حس اولین نیرویی ست که قوه ی عقل و ایمان و همچنین عشق را به کار می اندازد.

زمانی که خداوند، به امواج عشق فرمان داد تا در دل ذرات قرار بگیرند، در طول زمان سایه ها و قدرت جاذبه به وجود آمد و سایه ها با حس، در محدوده ی خودشان هم نام شدند و گرد هم جمع شدند و مثلث عشق به وجود آمد و هستی شکل گرفت.

اما با وجود این مطالب، چرا گاهی صدای عشق در درون بعضی از انسان ها شنیده نمی شود؟

به دلیل این که جهل، کینه، نفرت، دروغ، دشمنی، تکبر، غرور و خودخواهی، جاه طلبی، ترس، منیت و ناامیدی اجازه نمی دهند که مثلث عشق بتواند پیام خود را ارسال نماید.

درست است که هستی با امواج عشق شکل گرفت، اما امواج مخرب هم همه جا هستند و تمام تلاش خود را به کار می گیرند که صدای عشق شنیده نشود؛ اما چگونه می توان جلوی امواج مخرب را گرفت تا صدای عشق شنیده شود؟ تنها و تنها با معرفت و شناخت و آگاهی؛ که البته کارکرد سیستم X هم جای خودش را دارد.

اما این عشق 3 مرحله دارد:

1: عشق مخلوق به مخلوق: عشق بین مخلوقات همیشه بوده و هست؛ اما این عشق زمانی به اوج خود می رسد و قدرت لازم را پیدا می کند که دو نفر بر مبنای شناخت و اعتقاد نسبت به هم، هیچ رازی را از هم پنهان نکنند. در این شرایط است که عشق به مفهوم واقعی پدیدار می گردد که به آن عشق مخلوق به مخلوق می گوییم. می گویند اگر عشق خالق نداری، عشق مخلوق مهیا کن تا قدر این کلمات تو را حاصل آید.

2: عشق مخلوق به خالق: عشق خالق مهربان، در کلّ هستی و تمام موجودات، متجلی می شود؛ بنابراین عاشق به تمام سایه هایی که در هستی وجود دارد، به عنوان نشانه ای از خداوند عشق می ورزد و دوستشان دارد. برای رسیدن به این مرحله، باید مرحله ی عشق مخلوق به مخلوق را پشت سر گذاشته باشی و در کف داشته باشی.

در اینجاست که عاشق مثل خورشیدی می ماند که نورش را به تمام هستی می تاباند و در مقابل آن هم هیچ انتظاری ندارد؛ آری در اینجاست که ما با عشق بلاعوض و بدون چشم داشت آشنا می شویم.

عاشق در این مرحله به کل هستی، موجودات و انسان ها، تا حدی که امکان دارد، یا فرصت دارد، خدمت می کند و عاشق آن هاست و در مقابل این عشق هم هیچ انتظاری ندارد، چون حسابش با خودِ عشق است. و هر چه بیشتر عشق می ورزد و خدمت می کند، بیشتر دریافت می کند.

و پله های رسیدن به عشق خالق، عشق بلاعوض به تک تک مخلوقین اوست و راه دیگری هم جز این وجود ندارد.

3: عشق خالق به مخلوق:  برای رسیدن به این مرحله، باید مرحله ی اول و دوم عشق را در دست داشته باشی. این مرحله آن قدر عظیم است و آن قدر زیباست که عاشق اگر صد جان هم داشته باشد، حاضر است آن را به قدرت مطلق پیشکش کند و همیشه حاضر است تا بهای عشقش را پرداخت نماید.

در سخت ترین شرایط از سخت ترین گذرگاه ها عبور خواهد کرد، یا عبورش خواهند داد.

 در این مرحله عاشق و معشوق در هم ادغام می شوند و تو که تا کنون عاشق بودی، الان هم عاشقی و هم معشوق. زیرا در این مرحله خداوند هم عاشق توست و تو را دوست می دارد.

اینجاست که نشانه های "خالق عشق" در تو متجلی می شود و تو در انسان ها خودت را می بینی و می خواهی هر چه داری به آن ها بدهی  و به آن ها کمک کنی تا از گذرگاه های سخت عبور کنند و به صلح و آرامش برسند.

و انسان ها می خواهند از راه تو، روش تو، و کلام تو خودشان را به قدرت مطلق برسانند.

اینجاست که وسیله ای می شوی در دستان مشتاق خداوند، که از طریق تو عشقش را به کسانی که هنوز این عشق را درک نکرده اند برساند.

و تو دوست داری با تمام وجود فریاد بزنی و به تمام انسان ها بگویی:

خداوند عشق است، حیات عشق است، بودن و نبودن عشق است، بهشت و جهنم عشق است، مرد و زن عشق اند، پیر و جوان عشق اند، تمامی کودکان جهان عشق اند، تمامی بی خانمان ها عشق اند، تمامی معتادان جهان عشق اند، تمامی گرسنگان جهان عشق اند، تمامی بیماران جهان عشق اند....

تمام کسانی که برای بهبود وضع کودکان جهان، بی خانمان ها، معتادان، گرسنگان و بیماران جهان خدمت می کنند عشق اند...

و همه در عشق شناورند تا بدانند که عشق جایگاه و شأن خاصی ندارد و کافی ست دریچه ی قلب خود را بگشایند تا مهماندار امواج عشق گردند و طعم شیرین آن را بچشند...

نویسنده: همسفر لیلا خدابخشی

مرتبط با: دستور جلسه هفتگی،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر مجتبی یکشنبه 22 شهریور 1394 16:37
عرض سلام وخداقوت خدمت سرکار خانم خدابخشی مقاله بسیار پربار وپر محتوا بود
همیشه کامیاب باشید بر بلندای قله موفقیت
مسافر محمد تباشیری جمعه 20 شهریور 1394 13:32
با عرض سلام حضور سرکار خانم خدابخشی به جهت مقاله زیباو جامع وادی محبت . بسیار لذت بردم آرزوی موفقیت روز افزون برای شما وتوفیق عمل سالم را برای خود از خداوند مهربان خواهانم .
مسافر شکرالله پنجشنبه 19 شهریور 1394 17:34
مقاله زیبا و پرمحتوایی بود با بار آموزشی بالا
خدا قوت خدمت کمک راهنمای محترم سرکار خانم خدا بخشی
مسافر جمال پنجشنبه 19 شهریور 1394 14:35
سپاس و درود و خدا قوت
بسیار زیبا بیان کردید.به قول حضرت حافظ:

در عین تنگدستی در عشق کوش و مستی
کین کیمیای هستی قارون کند گدا را
جلال امینی پنجشنبه 19 شهریور 1394 13:10
عرض سلام و خداقوت خدمت هسفر محترم سرکار خانم لیلی،براستی که زبان از توصیف و قدرت عشق قاصر است .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic