سی دی آموزشی؛ مردم داری
سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت 22:29 | نویسنده این مطلب : مسافر : محسن | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله

متن سی دی " مردم داری "  از مهندس دژاکام


در هر جایگاهی که هستیم باید با مردم با مهربانی و درست رفتار کنیم


استاد : خیلی خوشحالم که یادی از من نمودید . من هم خوبم و در دوایر بیکران به آنچه مقدر است ادامه می هیم . به یاد همه به یاد حق هستیم . برای آنجه خود پیش می آوریم و آنچه در لوح ما نوشته شده با احترام خاصی برخورد می کنیم . چطور شد یادی از من تنها نمودید .

اینجا صحبت می کند که آنچه مقدر است و آنچه خود پیش می آوریم . که ما البته یک مطلبی داشتیم در مورد یک مثلثی صحبت کردیم . خواست ، تقدیر و فرمان الهی . اینجا به دوقسمت اشاره می کند اول آنچه که مقدر است . گفتیم تقدیر آن چیزی است که خود ما به وجود می آوریم . با افکار و اندیشه های خودمان امروز یک عملی را انجام می دهیم فردا با آن درگیر و مواجه می شویم و دیروز کاری کردیم که امروز با آن مواجه هستیم . مانند وقتی که ما یک ماه قبل چک کشیدیم و امروز موعد آن است . تقدیری که قبلا رقم زده ایم که سر ماه آن پول را پرداخت نماییم این میشود مقدر . آنچه مقدر است مربوط به گذشه است . یعنی گذشته انجام داده ایم و امروز یک سری مسائلی پیش می آورد . و دوم آنچه که ما خود پیش می آوریم . یک سری اعمالی هم هست که امروز داریم انجام می دهیم و خود ما امروز پیش می آوریم که برخورد و واکنش آن یا همین امروز اتفاق می افتد یا در آینده . آن چیزی که ما خودمان پیش می آوریم خیلی مهم است اگر فرمان الهی را کنار بگذاریم همین دو مسئله کافی است که بفهمیم تقدیر با خواست افراد رقم می خورد و هر دو مورد مربوط به خودمان است . ما خودمان هستیم که می کاریم ما داریم امروز جو می کاریم پس قطعا جو برداشت می کنیم اگر گندم می کاریم گندم برداشت می کنیم . چغندر می کاریم چغندر برداشت می کنیم . اگر محبت می کاریم محبت برداشت می کنیم .

اگر ما در یک جایگاه هایی قرار می گیریم یا خداوند مقدر می کند و یک شرایطی پیش می آید و وارد مرحله سرجوخه گی می شویم باید ظرفیت آن را داشته باشیم . اگر مرزبان می شویم باید با مردم به خوبی و نیکی رفتار کنیم . با مهربانی و ادب رفتار کنیم . با سرنیزه با مردم صحبت نکنیم . اگر بقال هستیم ، کارمندیم ، رئیس بانک هستیم و در هر جایگاهی که هستیم باید با مردم با مهربانی و درست رفتار کنیم این ادب ماست .این نزاکت ماست . اگر انسان در یک جایگاهی قرار می گیرد باید از آن جایگاه به عنوان یک پله استفاده کند به عنوان یک نردبان استفاده کند نه اینکه هنوز پایش روی پله اول است ولی او را به سبب عملکرد اشتباهش به پایین پرت کنند .پس انسان در هر جایگاهی که قرار می گیرد باید از آن شرایط به بهترین نحو ممکن استفاده کند و بالا برود . و بهترین کار این است که مردم دار باشیم . ما وقتی در یک جایگاهی قرار گرفتیم به مردم بیشتر احتیاج داریم . وقتی در جایگاهی نیستیم کسی به ما کاری ندارد و در مورد ما اظهار نظر نمی کند ولی موقعی که در جایگاهی قرار گرفتیم حالا اظهار نظر می کنند

همه حالات و مسائل روحی و روانی ما تحت تأثیر یک سری مکانیزم و مواد بیوشیمیایی است . اگر یک ذره از این مواد در مغز کم شود و پایین بیاید تبدیل به یک انسان افسرده ، گوشه گیر و منزوی می شویم و اگر یک ذره این مواد بالا برود یک انسان شاد و شارژ هستیم . دوپامین بالا می رود شاد و شارژ می شویم . سروتونین پایین می آید افسرده و گوشه گیر و میل به خودکشی پیدا می کنیم . بالا می رود عاشق می شویم پایین می آید فارغ می شویم . تمام این حالات و خلق و خوی ما تحت تأثیر عملکرد سیستم ایکس می باشد . من هرچه می گذرد بیشتر به سیستم ایکس و اهمیت آن پی می برم و خود  ما با کارهایی که انجام می دهیم بسته به اینکه کار ما در مسیر ارزشها باشد یا در مسیر ضد ارزشها ، بر روی این سیستم اثر گذاریم . اگر اعمال ما در مسیر ضد ارزشها باشد روز به روز سیستم ایکس ما بیشتر تخریب می شود .

ما اگر می خواهیم حال خوشی داشته باشیم باید سعی کنیم در جهت ارزشها حرکت کنیم . این زرنگ بازی ها و تیزبازیها و این اذیت و آزار مردم ، انسان را از بین می برد و انسان را تبدیل به یک انسان مریض و فرطوط می کند .

استاد : چی شد که یادی از من کردید ؟ شاگرد : من همیشه به یاد شما هستم .

استاد : " حتما تو هم مثل من قدری تنهایی را لمس نمودی و بی وفایی آشنایان بیگانه . مهم نیست . "

ما یک سری افراد بیگانه داریم که مشخص است . یک سری افراد آشنا داریم مثل پدر و مادر ، خواهر و برادر ، همسر ، دوست و ... ولی یک سری از این آشنایان بیگانه اند . یعنی پدر و پسر هستند ولی کاملاً با هم بیگانه اند . بعضی ها با انسان رابطه خونی و نسبت فامیلی و دوستی دارند ولی با انسان بیگانه اند . این همان شرایط است که استاد می گوید تو هم مثل من تنهایی را لمس نمودی . این شرایطی بود که من وضعیت خیلی ناهنجاری داشتم . در سختی زیادی قرار گرفته بودم ولی هیچکدام از آشنایان مساعدت نکردند .

استاد : بر این باور باش که همچنان که می گذرد نبوده و نخواهد ماند .

زندگی دنیا ثابت نیست  و تغییر می کند . اگر الان مشکلات داری ، مشکلات تغییر می کند  . اگر الان خوشی ، تغییر می کند اگر ناخوشی ، تغییر می کند . این چیزی است که انسان دائماً در حال تغییر است .

استاد :  یاری داری که هرگز تنهایت نگذاشته و این مهم است . زیرا محبت را یادآور می شود و به تقدیر  واقعی که واقف هستید.

این ممکن است برای هر کسی پیش بیاید که با وجود آشنایان بیگانه ، ولی یک یاری دارد که آن یار او را تنها نگذاشته . حالا این یار به اشکال مختلف می تواند باشد و انسان در این شرایط به یاد محبت می افتد که بله محبت وجود دارد .

استاد : با فصل جدید آغازی نو کن که همه چیز را با احیاء خودت دوباره جان ببخشی .

یعنی ما نباید همیشه منتظر باشیم تا یک چیزی از بیرون بیاید و اتفاقی از بیرون برای ما بیافتد  . با فصل جدید داستان جدید شرایط جدید فکر جدید . همه مسئولیت ها به عهده خودت است . خودت باید خودت را احیا کنی و جان ببخشی یعنی موتور حرکت باید خود ما باشیم .

استاد : و آنگاه با دنیای دروغین سابق وداع کن و با نیروی جدید و تفکر جدید پیش برو که انشاءالله هرگز تنها نخواهی بود.

ما یک سری دنیاهای دروغین داشتیم که با آن وداع کردیم و یا الان داریم که باید با آن وداع کنیم . این دنیای دروغین یک ماسک است و حقیقت نیست . ماسک خیلی انرژی می برد . پنهان کاری خیلی خیلی انرژی می برد .

استاد : یک یار واقعی بیش از هزاران هزار دوستان دروغین قیمت دارد . و اکنون خود می دانی وقتی باورها با محبت واقعی عجین می شود محبت را لمس می کنی و دیگرانی که هیچ وقت حضور نداشته اند همان ظروف تهی هستند که ما با آنها کاری نخواهیم داشت .

انسانی که محبت ندارد یک ظرف تهی است و خیلی هم بد است . انسانی که محبت نداشته باشد بیشترین رنج را خودش می برد سختی را خودش می کشد  . تنها چیزی که از انسان بسیار بسیار با ارزش است محبت درونی است . وقتی محبت نباشد به درد چی می خورد .

استاد : می دانی ، تو یک مسئول هستی و جستجوگر و کسی که جستجو می کند مانند نوایی که خوب یاد ندارد که بنوازد اما آنقدر می نوازد که بهترین را بنوازد و آنگاه که به بهترین رسید ، همه به نوای او گوش می دهند .

تو یک جستجوگر هستی یعنی هنوز داری می گردی . داری پیدا می کنی . هنوز همه چیز را نمی دانی . این موضوع روی همه سفر اولی ها و سفر دومی ها صادق است . دارند می گردند و جستجو می کنند و می خواهند احیا کنند . همه چیز را نمی دانند و چون جستجو می کنند ، مطالعه می کنند ، سی دی گوش می دهند و می خواهند پیدا کنند . چرا می خواهیم پیدا کنیم ؟ بخاطر اینکه بلد نیستیم . وقتی کسی سفر اول است جستجوگر است . مانند کسی که می خواهد سازی را بنوازد و بلد نیست . هر روز تمرین می کند و اینقدر تمرین می کند تا بعداً همه به نوایش گوش کنند  .  مانند راهنمایی که یاد می گیرد بعد شروع می کند به آموزش دادن و شاگرد پرورش دادن .

در ادامه مطلب دیگری شروع می کنم تحت عنوان شکار گوهر جان که سردار نقش استاد را دارد مربوط به 19/11/75

استاد : می دانید که انسان در قید حیات دنیوی با معیارهایی زندگی می کند و با آنچه می دانسته و کسب نموده سفر می کند . شاید به نظر بعضی ها قدری کهنه باشد اما شکل آن معیارها عوض می شود ولی همان مفهوم را دارند .

کل زندگی یک سفر است . از تولد تا مرگ یک سفر است . از ازل تا اید هم یک سفر است . انسان در طول مسیر در حال سفر است . وقتی که سفر میکند در طول سفر با آن چیزی که کسب کرده سفر می کند . اگر تریاکی شده همیشه با این تریاک سفر می کند . اگر مشروب خوار است همیشه با مشروب و اگر نزول خوار است با نزول سفر میکند . اینها جدا از انسان نیستند انسان یک کوله پشتی دارد که با آن کوله پشتی زندگی می کند . هر چه داخل این کوله پشتی بیاندازد همیشه همراه اوست . نمی تواند این کوله پشتی را از خود دور کند . اگر حسادت ، تنفر کینه و ... دارد همه اینها در کوله پشتی شخص می ماند . اگر تشبیه کنیم مثل این است که مار و عقرب وسوسک و مگش و پشه و ... را در کوله پشتی خود ریخته و اینها بیشتر از همه خود فرد را رنج می دهد .

در طول این سفر انسان از آغاز تا به امروز بعضی چیزها ، معیارها عوض نشده  است . شکل آن تغییر کرده ولی مفهوم همان مفهوم است .

استاد : مانند  اینکه در قدیم در بادیه های سنگی غذا طبخ می نمودند کم کم از فلزات بهره برداری شد و به شکل امروزی درامد که شما در ظرف شیشه ای هم غذا طبخ می کنید . اما عمل یکی است .

در قدیم با آتش غذا طبخ می کردند امروز هم با آتش . فقط قدیم چوب بود و هیزم بود حالا گاز است و فر و ماکروویو و ... انسانها هم در کل زیاد تغییر نکرده اند مثلاً لباس آقایان در قدیم قبا بود و کلاه بود و حالا کت شلوار شده و ... شکل عوض شده اما محتوا و مفهوم همان است .

منظور این است که اگر محبت در قدیم بوده حالا هم محبت هست . تغییر نمی کند . اگر کینه و دشمنی بوده حالا هم هست .

استاد : من امروز در پی خبر یا کسی نبودم ولی بچه میشی مرا به دنبال خود کشاند و او برای دیدن من آمده بود و قدری با هم گردش کردیم زیرا من از بچگی از بچه میش ها بسیار خوشم می آمد و از آنها مراقبت می کردم شاید یکی از آنها باشد .

حتی اگر به یک حیوان محبتی دارید این محبت جاودانه می ماند . شاید الان باورتان نشود و نفهمید . چون سیستم حیات و زندگی و حلقه های حیات را نمی دانید . من مطمئنم که نمی توانید هضم و باورش کنید . نمی توانید مجسم کنید ولی این را بدانید که محبت هیچ وقت از بین نمی رود . اینهایی که در این جهان محبت واقعی نسبت به هم دارند قطعاً پس از مرگ هم در جهان دیگری این محبت را به هم دارند

 محبت دو سر یک کمان بی انتهاست که آغاز و پایانی ندارد . واقعاً محبت از بین نمی رود . امیدوارم یک روزی این مسئله را درک کنید چون من بیشتر از این نمی توانم این مسئله را باز کنم .

استاد : گفتن این مسائل حکایت از محبتی است که هیچ وقت از بین نمی رود و از این سبب چیزی هم در کنار محبت نایدیده می پندارد . در اندیشه شما نمی توانم یا نمی خواخم وارد بشوم اما امیدوارم که با تصمیم هایی که در این مدت حتما با تفکر انجام داده اید راه بهبودی را برگزیده باشید .

این در اوایل سفر بود که استاد می گوید حالا من وارد افکار تو نمی شوم امیداورم چیزی را که آغاز کردی راه خوبی و سلامتی را پیدا کنی . ممکن است افرادی می آیند سفر اولشان را تازه شروع کرده اند اگر این را جدی بگیرند و محکم بگیرند به نتیجه می رسند . نخواهید سرعت بدید . حتی راجع به خواسته هاتون نخواهید سرعت بدید . وقتی شتاب بردارید به نتیجه نمی رسید . در می مانید . بعضی از مسائل باید زمانش سپری شود . درمان باید 11 ماه بگذرد . هرکاری که می خواهید انجام دهید احتیاج به یک زمان دارید . شما نمی توانید زمان را حذف کنید . حتی اگر بتوانید زمان را حذف کنید بعد سیستم نامتعادل می شود و پایدار نخواهد بود . پس عجله نکنید حتی در سفر دوم . در زندگی هم عجله نکنید . اگر بخواهید پله های پیشرفت را در زندگی خیلی سریع طی کنید تبدیل به دزد و سارق و رشوه گیر و ... می شوید . مثلا میخواهد زود پولدار شود مجبور می شود رشوه بگیرد ، دزدی کند یا یک کار ناحساب بکند . یا میخواهد به یک مقامی برسد مجبور می شود دیگران را زیر پا بگذارد برای این و آن بزند و در نهایت به زمین خواهد خورد .

استاد : هدف و خواسته ما این است که آنچه در این راه قدم بر میدارید بایستی کفه های ترازو اندازه باشد حتما منظور ما را خوب می دانی . ما در این باب در گذشته بسیار سخت گفتیم در مورد تطبق درون و بیرون واضح است که بایستی در صراط مستقیم حرکت کنید .

کاری کنید که کفه های ترازو به تعادل برسد . این تعادل را باید در تمام سطوح برقرار کنیم . اگر در مسئله درمان باشد بایستی روش درمان ، مقدار دارو ، زمان مصرف و ... بایستی همه در بالانس باشد . مهمترین مطلب تطابق درون و بیرون است . ما هرچه درونمان با بیرونمان به هم نزدیک شود یکی شود ما راحت هستیم . وقتی درون و بیرون یکی نیست انرژی فوق العاده زیادی می خواهد که شما پنهان کاری کنید تا بتوانید  بالانس را نگه دارید  ولی موقعی که ظاهرو باطن یکی باشد  شما نیاز به زور زدن ندارید . هرچه ظاهر ما و باطنمان یکی باشد انسان های راحت تر و خوشبخت تری هستیم و در آرامش بیشتری خواهیم بود. من دارم یک کاری می کنم و میخواهم این کار را از دیگران پنهان کنم . چقدر باید انرژی مصرف کنم تا پنهانش کنم . انسان یا در جهت مثبت رشد می کند یا در جهت منفی . انسانی که در جهت ارزشها به تکامل می رسد و ظاهر و باطنش یکی شود وارد فردوس می شود .

در جهت منفی هم می شود یک شخص ظاهرو باطنش یکی شود . آدم می کشد در ملأ عام . رشوه می گیرد جلوی چشم دیگران ولی انسان هایی هستند که ظاهر و باطنشان یکی نیست . به تو می گوید دوستت دارم ولی ریشه تو را می زند . اگر بتواند دست به یک حرکتی می زند که تو را دور بزند یا تو را حذف کند .

البته در جهت منفی به طور کامل ظاهر و باطن یکی نمی شود . چون اون جنایتکار هم که می خواهد فساد کند ظاهر عملش را درست می کند . هیچ فساد و ضد ارزشی انجام نمی شود مگر اینکه لباس تقوا به تنش کنند . مثلاً شرم آورترین فجایع را مرتکب می شوند  به اسم دین و خدا و ...  صد هزار نفر را در اروپا زنده زنده سوزاندند . جنایت بود در لباس تقوا .

اگر می خواهیم درون و بیرون بر هم منطبق شود باید در صراط مستقیم حرکت کنیم . راه دیگری ندارد .

استاد : امیدوارم در کلیه امورات ، تطبیق را به انجام برسانید تا توفیق بیشتری حاصل نمایید . در قالب انسانها همه چیز قابل تعویض است . در شکار گوهر جان هم به گونه های مختلف که غیر الهی می باشد این عمل صوت می گیرد . خوب است که انسان در امتداد حیات خویش به آنها برسد و مجبور نباشد که برای بعض مطالب بی ارزش رنج سفر دوباره را به خود راه بدهد . به هر حال شیطان در زیباترین قالب وارد افکار و ذهن انسان می شود .

شیطان در زیباترین شکل ممکن وارد ذهن ما می شود . مثلا چون تو را دوست دارم اگر لژیون خودت را عوض کنی و بری پیش یک راهنمای دیگر بهتره . وقتی فجایع بزرگی بخواهد انجام دهد همین اتفاق می افتد . مثلا در یک مکانی عده ای در حال عبادت هستند ( مسجد ، کلیسا ، معبد یا ... ) یک نفر می خواهد برود یک بمب را در آنجا منفجر کند . این شخص را می برند غسل می دهند و می گویند وقتی بمب را منفجر کنی بلافاصله در حیات دیگری عیسی مسیح منتظر توست و به زیباترین شکل ممکن در ذهن و افکار این شخص وارد می شوند و او را آماده می کنند تا خودش و دیگران را از بین ببرد . پس شیطان در قالب های زشت در ذهن ما وارد نمی شود . از راههای حق به جانب و زیبا وارد می شود . شیطان در قالب یک پیره زن عجوزه که صورتش چروکیده ، کمرش خم شده ، ناخن هایش دراز است و یک جارو هم در دست دارد ، ظاهر نمی شود . اصلا اینطوری نیست . شیطان به زیباترین شکل ظاهر می شود. خیلی زیبا و قشنگ مانند فرشته ها ظاهر می شود و با این شکل وارد افکار و اندیشه ما می شود .

استاد : بگذریم. وسوسه ها همیشه با ما به حیات خود ادامه می دهند و اگر ما قادر باشیم از آنها دوری کنیم راه خود را بهتر و زودتر می یابیم .

فکر نکنید که یک زمانی می رسد که وسوسه ها قطع می شود . در نفس مطمئنه هم باشید وسوسه ها هست . ولی در آن مرحله انسان به یک تفکری می رسد که جلوی وسوسه ها را می گیرد . اینطور نیست که شخصی که در مرحله نفس مطمئنه قرار دارد هیچ وسوسه ای نداشته باشد و هیچ حسی نداشته باشد . چون در این صورت می شود یک تکه چوب . پس همیشه حس و وسوسه هست . ولی در مرحله نفس مطمئنه انسان با افکار و اندیشه خود جلوی وسوسه را می گیرد  و سد می کند . هر چه انسان آگاه تر باشد بیشتر می تواند جلوی وسوسه ها را بگیرد و هر چه نادان تر باشد نمی تواند جلوی وسوسه ها را بگیرد .

خاصیت انسان این است که وسوسه برای او هست ولی باید بتواند جلوی این وسوسه ها را سد کند .

استاد : انشاءاله که ادای مطلب شده باشد . نوشته ها خوبند وقتی در کنار تعقل و تفکر بالا قرار بگیرند به عبارتی یک قدم از آنچه دریافت می دارید جلوتر باشید . صحت و سقم آنها را خوب درک کنید . در مورد خانواده هم زمامدار راستی ما را یادآوری و ترغیب به حفظ و نگهداری آن می نمودند  . امیدوارم که این توصیه را از ما بپذیرید .

 نویسنده: مسافر محسن 

مرتبط با: متن یا خلاصه سی دی های اموزشی،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
چهارشنبه 25 اسفند 1395 23:32
با تشکرفراوان از زحمات شما مطالب خیلی زیبا و رسا بیان شده و من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
مسافر محمدجعفر چهارشنبه 25 اسفند 1395 14:02
تشکر و قدردانی از محسن عزیز بابت تهیه و نگارش این سی دی بسیار زیبا. موید و پیروز باشی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic