دلنوشته همسفران
یکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت 18:37 | نویسنده این مطلب : همسفر زهره | ( نظرات )

به نام نامی اولین عاشق كه اوست

راه نجات

دلنوشته همسفر الهام

 آری كنگره 60،همان راه نجاتی بود که من در دعاهایم و همسرم در بین اشکهایش از خدای بزرگ درخواست کرده بودیم ، راهی که نه تنها ما را از بند مواد رهایی داد بلکه.....


در خانواده ی من سابقه مصرف مواد نبود ،گاهی پدرم سیگار می کشید ولی مواد مخدر هرگز ،من اصلا نمی دانستم مواد مخدر چیست ؟ سیخ و سنجاق چیه و چطوری مواد مصرف می کنند. هیچ وقت هم فکرش را نمی کردم که با این چیزها سالها زندگی کنم  و این ها را از نزدیک و با چشم خودم هر روز شاهد باشم . ولی حقیقت داشت یک حقیقت بسیار تلخ.

چند ماهی از زندگی مشترکمان نگذشته بود که متوجه شدم همسرم مواد مصرف می کند ،دنیا بر سرم خراب شد . چرااااااا من ؟ چرا همسر من یک مصرف کننده ی مواد مخدر است ؟ این سوالی بود که همیشه از خودم می پرسیدم . جرأت نداشتم با کسی در این مورد حرف بزنم چون ازدواج ما یک ازدواج معمولی نبود ما با مخالفتهای زیادی روبرو بودیم ،هیچ کدام از اعضای خانواده ی من راضی به این ازدواج نبودند اما من و همسرم به خاطر عشقی که به هم داشتیم با پافشاری و اصرار زیاد به عقد هم در آمده بودیم .

من نمی توانستم درباره مشکلِ به این بزرگی با کسی حرفی بزنم ، اگر با کسی حرف می زدم متهم به این که خود کرده را تدبیر نیست می شدم و سرزنشها بود که به طرفم سرازیر می شد که خودت کردی ،ما که گفتیم شما به درد هم نمی خورید و ..... این بود که با این درد سوختم و ساختم .

روزها از پی هم گذشت فرزند دومم هم به دنیا آمد و من کماکان با درد و غم اعتیاد همسرم زندگی می کردم ، همسرم در خانه مصرف می کرد و هر روز این عذاب برای من بیشتر می شد . چرا که بچه هایم بزرگ و بزرگتر می شدند ،هر روز بیشتر می فهمیدند و هر روز پدرشان را ساعاتی در حال کشیدن مواد می دیدند و این برای من عذاب آور بود . هر وقت که نشئه بود می گفت و می خندید و بچه ها را گردش می برد و با آنها بازی می کرد  اما امان از وقتی که خمار می شد ، دیگر نمی شد با او حرف زد ،حوصله نداشت ،سر بچه ها داد می زد و بچه ها می ترسیدند که به او نزدیک شوند . هر بار که او بساط کشیدن موادش را آماده میکرد و مصرف میکرد ، من زجر می کشیدم و از درون بسیار زخمی میشدم  ولی هیچ وقت نخواستم که او را ترک کنم ، هیچ گاه در طول این سالها در این مورد با او بحث نکردم و هرگز اعتیادش را به رخش نکشیدم ولی همیشه سر سجاده ی نماز با خدای خودم درد و دل می کردم و با اشک و آه از خداوند بزرگ می خواستم که راهی در جلوی پای همسرم قرار بدهد که او بتواند بدون خماری  و بدون اینکه خیلی اذیت شود موادش را کنار بگذارد ، چون معده ی همسرم در جنگ ،شیمیایی شده بود و هر چند وقت یکبار خونریزی می کرد  و او را آزار می داد  و درد می کشید ، نمی توانست به هر روشی و یا با هر دارویی موادش را کنار بگذارد .

همسرم خودش نیز دیگر خسته شده بود چه وقتهایی که در هنگام مصرفش و در خلوت خودش اشک ریخته بود و از خودش پرسیده بود ، تا کی ؟  تا کی می خواهی یک معتاد باشی ؟ تا کی می خواهی در جلوی چشمان معصوم فرزندانت سرشار از نشئگی مواد شوی ؟ تا کی ؟ تا کی؟ برای پاسخ به این سوالها که سوالهای من نیز از او بود ،به دنبال راهی بودیم که از شر این مواد برای همیشه راحت شویم ، این بود که وقتی یکی از دوستانش کنگره 60 را به او معرفی کرد ، بدون معطلی از دوستش خواست تا او را به کنگره ببرد .

 آری كنگره 60،همان راه نجاتی بود که من در دعاهایم و همسرم در بین اشکهایش از خدای بزرگ درخواست کرده بودیم ، راهی که نه تنها ما را از بند مواد رهایی داد بلکه ما را از اعماق تاریکی ها که در آن فرو رفته بودیم نجات داد. راه نجاتی بود که یک سال و چهار ماه پیش ما آن را پیدا کردیم ، راه نجاتی که من و مسافرم و زندگی ما را نجات داد ، راهی که در آن مسافر من سه ماه و نیم است که به رهایی از بند اعتیاد رسیده و با آموزشهای کنگره روز به روز به حال خوش نزدیکتر می شود . من به عنوان یک همسفر ، تخریب بیشتری نسبت به او داشتم که امیدوارم بتوانم با آموزشهای کنگره ، خودم را از نو بسازم و با تخریبهایی که داشتم مبارزه کنم و حال خوش را به دست بیاورم ، البته این کار سخت و دشواری است که امیدوارم همه ما کنگره ایها بتوانیم به این مهم دست پیدا کنیم . امروز خوشحال هستم و شاکر خدای مهربان بابت راه نجاتی که در سر راه ما قرار داد راهی که آقای مهندس دژاکام سر آغاز این راه بودند . امیدوارم این راه نجات به تمام عزیزانی که به آن نیاز دارند نشان داده بشود.

سپاس فراوان  از جناب آقای مهندس دژاکام  پدر عزیزمان ، پدری که با مهربانی و دلسوزی کنگره 60 را بنا نهاد تا امثال من و مسافرم با گوش سپردن به صحبتها و رهنمودهای ایشان به رهایی و آرامش برسیم.

سپاس از خانم آنی عزیز اولین همسفر کنگره60 ،اولین عزیزی كه مسافر خودش را همراهی كرد و برای ما همسفران الگوست.

سپاس فراوان از آقای پوستی راهنمای مسافرم و خانم سارا راهنمای عزیزم  که ما را یاری کردند .

با احترام همسفر الهام رهجوی خانم سارا نجاران

لژیون دوم شعبه شیخ بهایی

 

 

مرتبط با: سرگذشت مسافران و همسفران،

برچسب‌ها: كنگره 60، دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر ندا دوشنبه 9 مرداد 1396 23:52
بسیار زیبا بود دلنوشته تون خانم الهام عزیز آرامشی که در کنگره به دست آوردید از چهرتون پیداس ومن همیشه از چهره شما آرامش میگیرم و خداقوت و خسته نباشید خدمت خانم سارای عزیز
اعظم همسفرمهدی پنجشنبه 28 بهمن 1395 22:38
الهام عزیزم بسیارلذت بردم از قلم زیبایت خط به خط خواندم واشک شوق ریختم به خاطر این همه صداقت و بزرگی که در کلامت بود که‌ مدتی که باهم بودیم لب به شکایت از زندگی گذشته ات نکردی امیدوارم که در زندگی کنار خانواده ی عزیزت شاد و موفق باشی
وتبریک به خانم سارای عزیزم بابت داشتن چنین رهجویی
همسفرزهرا (ب) پنجشنبه 28 بهمن 1395 00:44
آفرین بر چنین همسفرانی که باذرات جرقه خود ومسافرانشان رابه روشنایی وسیع رساندند
همسفر مانا چهارشنبه 27 بهمن 1395 09:20
الهام عزیز عالی بود.دلنوشته ها همیشه یک درد مشترک هستند در شکل های مختلف و یادآور اینکه یادمان باشد از کجا به کجا رسیدیم.
همسفر فرزانه سه شنبه 26 بهمن 1395 23:41
سلام خداقوت بسیاردلنشین واقعیت را بیان کردید بسیار عالی بود خدا قوت خدمت خانم زهره وسارای عزیز
یک همسفر سه شنبه 26 بهمن 1395 08:21
انشالله در طول مسیر همیشه خوشحال وموفق باشید.
همسفر زهرا دوشنبه 25 بهمن 1395 21:05
عرض سلام و خداقوت خدمت خواهره هم لژیونیه عزیزم خانم الهام
انشالله روزی رو ببینم ک کمک راهنما شده اید
خدمت همسفر حدیثه هم تبریک میگم و میبوسمش
از خانم سارا راهنمایه عزیزمان بسیییییار تشکر میکنم
دوشنبه 25 بهمن 1395 21:04
عرض سلام و خداقوت خدمت خواهره هم لژیونیه عزیزم خانم الهام
انشالله روزی رو ببینم ک کمک راهنما شده اید
خدمت همسفر حدیثه هم تبریک میگم و میبوسمش
از خانم سارا راهنمایه عزیزمان بسیییییار تشکر میکنم
مسافر علی اکبر دوشنبه 25 بهمن 1395 20:16
با سلام خدمت همه بچه های کنگره60
در زمان تاریکی واعتیادم هرگز همسقرم شکایتی نمیکرد وقتی این دلنوشته را خواندم تازه فهمیدم چه ظلم بزرگی به خانواده ام کردم ،از انها طلب بخش دارم و از اقای مهندس دژاکام و راهنمای خوب خودم اقای مهدی پوستی تشکرمیکنم که مرا از تاریکی بسوی نور هدایت کردند واز خانم سارا راهنمای همسفرم تشکر میکنم که ارامشی که در خانه داریم ازاموزشهای این عزیزان است
همسفر علی رضا دوشنبه 25 بهمن 1395 19:28
باخداقوت به خانم سارا که اینقدر مادر من را آموزش داد؛وخدا قوت به مادرم که این دل نوشته را نوشت ومن خیلی خیلی از خانم سارا تشکر می کنم
ابراهیم موحدی یکشنبه 24 بهمن 1395 23:52
درود و خدا قوت خدمت نویسنده گرامی؛ همسفر خانم الهام
دلنوشته بسیار عمیق و تاثیرگزاری بود. شکر شکر شکر
انشاالله شما را در جایگاه رفیع کمک راهنمایی ببینیم
یک خدا قوت ویژه هم خدمت راهنمای گرامیتان و همسفر خودم سرکار خانم سارا
همسفر سارا یکشنبه 24 بهمن 1395 23:42
شکر شکر شکر
الهام عزیزم امیدوارم همانند مرحله اول که به سلامتی گذراندی بزودی از مرحله دوم که مرحله مبارزه است عبور کنی و به مرحله سوم که گشایش در تمام سطوح زندگی است برسی و این جاست که تبدیل به انسانی در صلح و آرامش می شوید و انسان های زیادی را نجات خواهید داد آمــــــــیـــــن
سپاس و خداقوت الهام جان
جوان و جاوید باشید..
همسفر فاطمه یکشنبه 24 بهمن 1395 22:09
بسیارزیبا خانم الهام عزیز ان شاالله که شال کمک راهنمایی رو گردنتون ببینیم و در کنار خانواده خوشبخت وخوشحال باشید. خداقوت خدمت خانم زهره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic