سی دی آموزشی؛ وادی پنجم
دوشنبه 20 دی 1395 ساعت 23:20 | نویسنده این مطلب : مسافر سالار | ( نظرات )

نوشتار سی دی وادی پنجم (91)

جناب مهندس دژاکام



وادی یک تا چهارم فقط ساختار فکری ما بود که در وادی پنجم، وارد مرحلهً عملیاتی می‌شویم. چیزی که الآن ما به آن نیاز داریم آن مسائلی است که به حقیقت نزدیک باشد و ما بتوانیم به شکل کاربردی از آن استفاده کنیم.




نوشتار سی دی وادی پنجم (91)

بطور کلی وادی یک تا چهارم، ما روی تفکر کار کردیم و در آن حالات گوناگون را بررسی کردیم که ساختارها با فکر بوجود می‌آید، هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به حیات نگذاشته، باید بدانیم که هیچ موجودی به اندازه خودمان راجع به خودمان فکر نمی‌کند و در وادی چهارم که مسئله خداوند را مطرح می‌کند که راه‌های مختلف دررو داشتیم که وادی چهارم جلوی آنها را هم سد می‌کند که مثلاً تمام تقصیر پدر و مادرم بوده و اگر پولدار بودند من وضعم اینطور نمی‌شد، اگر پدر و مادرم در سوئیس بودند من هم آنجا بودم و یا اگر در ایتالیا بودند الآن ایتالیایی بلد بودم صحبت کنم یا اگر در ماساچوست بدنیا آمده بودم الآن گرین کارت و اقامت آنجا را داشتم و خیلی اگرهای دیگر، به قول یکی از دوستان (اگر با مگر تزویج کردند بچه‌شان شد کاشکی) حالا این اگرها و کاشکی‌ها را می‌ریزیم بیرون و همه راه‌ها را می‌بندد و یک راه می‌ماند که روی خودمان حساب کنیم البته ما منکر کمک دیگران، جامعه و خانواده نیستیم ولی مهم این است که بار مسئولیت عمده به عهده ماست، بچه‌های روستا که نه پدر و مادر سواد داشت ونه نان خشک پیدا می‌کردند که بخورند اکثراً درس خواندند والآن در ناسا هستند و یا در دانشگاه‌های معتبر دنیا تدریس می‌کنند، و بچه‌های وزیر و وکیل و ثروتمندان یا در میدان شوش یا شهرری در حال گدایی هستند، بعضاً یعنی اکثریت و نه تمام آنها پس مهم است که روی خودمان حساب کنیم و تا وقتی اینکار را نکنیم به هیچ جا نمی‌توانیم برسیممگر مثل گداهای سامره دست خود را دراز کنیم و منتظر کمک دیگران باشیم حتی برای محبت.

حالا همه تفکرات که در وادی یک تا چهار کار کردیم، تمام اینها به جای خود حال اگر اینها وارد عمل نشوند یک قران هم نمی‌ارزند جان کلام اینکه تفکری که به عمل در نیاید هیچ ارزشی ندارد در اینجا بچه‌هایی داشتیم که متون سردار و عقاب را خوانده بودند و از نظر اطلاعات در درجه بالایی بودند ولی ذره‌ای هم نتوانستند از آن مطالب استفاده کنند (برای نهادن چه سنگ و چه زر) وقتی که شما یک پولی یا ثروتی را پنهان کنید چه سنگ باشد چه زر فرق نمی‌کند، من یک عالمه اطلاعات دارم ولی بلد نیستم از آن استفاده کنم به چه درد می‌خورد حالا مجموعه‌ای گفتارها را آیا می‌توانیم به آن عمل کنیم یا نه وادی پنج اینرا توضیح می‌دهد، بلد بودن زمانی ارزشمند است که ما بتوانیم آنرا بکار بگیریم و از آن استفاده کنیم، اگر نتوانیم استفاده کنیم هیچ ارزشی ندارد مثلاً شما فنون جودو و کاراته را بلد باشید ولی نتوانید دفاع شخصی انجام بدهید به هیچ دردی نمی‌خورد، پس همه این دانسته‌ها برای پیاده کردن و اجرا کردن است، خوب حالا ما انسان‌هایی که در بعد زمین هستیم در چند جهان زندگی می‌کنیم؟ قدر مسلم همه شما خواهید گفت در یک جهان.

من سه جهان را نام می‌برم که خود شما می‌پذیرید: یک همین جهان که در آن زندگی می‌کنیم و همه بیدار هستیم، جهان دوم، جهان خواب است وقتی می‌خوابیم در یک بعد و جهان دیگر هستیم و خواب‌ها را می‌بینیم که یک مقدار یادمان می‌ماند و بقیه یادمان نمی‌آید، آنچه که یادمان می‌ماند پنج حس بیرون منتقل می‌کنند به پنج حس درون یا حیوانی که یادمان می‌ماند، جهان سوم جهان ذهنی ماست، جهان ذهنی جهان فوق العاده پیچیده و مهمی می‌باشد و بسیار حائز اهمیت می‌باشد و اینقدر این جهان ذهنی شگفت انگیز است که از شگفتی ارزش آنرا درک نمی‌کنیم و یکی از شاهکارهای عظیم خلقت همین جهان ذهنی است علت اینکه آنرا درک نمی‌کنیم اینست که بسیار عظیم و بزرگ است، مانند زمین که آنقدر بزرگ است که روی آن راه می‌رویم ولیی آنرا نمی‌بینیم و اصلاً کره زمین را درک نمی‌کنیم که چگونه است، کدام از شما احساس می‌کنید که کره زمین با سرعت یک کیلومتر در ساعت در حال حرکت است؟ در جهان ذهنی ما،  تمام ساختارهایی که می‌خواهیم بوجود بیاوریم یعنی چهار وادی اول فقط روی جهان ذهنی کار کرده‌اند وادی‌های یک و دو و سه و چهار برای دانسته‌های جهان ذهنی ما بود و حالا وادی پنج می‌گوید از جهان ذهنی باید قدم به جهان عملیاتی بگذاریم یعنی آنچه ساختار در ذهن بوجود آورده و نقشه کشیده و در ذهن اجرا کرده حالا باید در بیرون اجرا کنیم یعنی از جهان ذهنی به جهان عینی یا عملیاتی قدم بگذاریم می‌توان گفت که جهان ذهنی از جهان بیرون وسعت بیشتری دارد در جهان ذهنی هر چه بگویید موجود می‌شود، من الآن هر چه بگویم در جهان ذهنی شما بلافاصله ساخته می‌شود، مثلاً زرافه، حالا همه دارید زرافه‌ای می‌بینید، حالا زرافه‌ای ببینید که دو شاخ هم در سر دارد، همه می‌بینید، زرافه‌ای ببینید که سر آن سر شیر باشد، همه رویت می‌کنید هر چیزی را، انسانی را مجسم کنید که چهار دست دارد یا شش پا دارد، پس هر چه بگویید شو، پس می‌شود، در جهان ذهنی. ولی وقتی از جهان ذهنی که شو شود است بخواهیم بیاییم بیرون داستان تغییر می‌کند و مسئله و پارامتر زمان هم در آن مطرح می‌شود.

وقتی که به دریا نگاه می‌کنیم آب می‌بینیم و موج و یا وقتی به آسمان نگاه می‌کنیم آسمان آبی و آفتابی و گاهی با ابر و وقتی که خورشید برای استراحت موجودات پشت کوه پنهان می‌شود آسمان پر ستاره را مشاهده می‌کنیم ولی اگر به درون آن‌ها نفوذ کنیم آنگاه چه می‌بینیم؟

در آب انواع ماهی‌ها و مرجان‌ها و در آسمان، مثلاً ماه و ستاره که منسوب هستند به عشاق و اگر همین ماه و ستاره را از نزدیک ببینیم زهره ترک می‌شویم از دور قشنگ است ولی از نزدیک، برهوت، نه آب دارد و نه علف و هیچ چیز ندارند و یا ستاره‌هایی از آتش ویا یخ، آسمان با تمام زیبایی خیلی وحشتناک است انسان هم همین گونه است وقتی که به او نگاه می‌کنیم گاهی چند ده کیلو گوشت و استخوان می‌بینیم که راه می‌رود، حرف میزند، چاق است یا لاغر است سفید است یا سیاه، را مشاهده می‌کنیم ولی اگر بتوانیم بدرون او نفوذ کنیم آنگاه عظمتی را مشاهده خواهیم کرد که کمتر از جهان بیرون نیست و آنقدر عظمتی خواهیم دید که به تصور نمی‌آید.

حال یک سؤال ساده در همین نگاه گذرا به انسان، تصور می‌کنید انسان در همین حیات زندگی خودش در چند جهان زندگی می‌کند؟

حتماً خواهید گفت در یک جهان، ولی اگر کمی توجه کنیم متوجه خواهیم شد.

اول: در جهان خاکی یا فیزیکی که برای همه ما کاملاً محسوس است.

دوم: جهان خواب که بصورت ناخود آگاه در آن زندگی می‌کنیم.

سوم: زندگی در جهان ذهنی.

خیلی‌ها در جهان ذهنی زندگی می‌کنند و دچار افسردگی می‌شوند که دست به خودکشی می‌زنند یعنی اول در جهان ذهنی خودکشی می‌کنند و بعد در جهان بیرون.

البته حیات‌های دیگری هم وجود دارد که فعلاً قابل روئت نیستند مثل هفت اندام در هفت طبقه آسمان.

جهان ذهنی مقدمه برنامه ریزی و یا عمل تمرین برای چگونه زیستن در جهان خاکی و سایر جهان‌ها می‌باشد این برنامه ریزی بوسیله تفکر یا ساختارها بوجود می‌آید که در وادی یکم تا چهارم به آن پرداختیم، برای مثال وقتی که تصمیم می‌گیریم یک ساندویچ بخوریم اول باید تمام مراحل از تهیه تا خوردن آنرا در ذهن خود برنامه ریزی کنیم گاهی در اجرای مراحل ذهنی متوجه می‌شویم که پول نداریم و یا در مکانی که هستیم اصلاً ساندویچ فروشی وجود ندارد، بلافاصله این ساختار را لغو و به ساختار دیگری می‌پردازیم و غذاهای دیگر را مورد بررسی قرار می‌دهیم، به هر حال برای خوردن ساندویچ ویا غذای دیگر دو نکته لازم و ضروریست، اول: تفکر و تشکیل ساختارهای مناسب ذهنی برای خوردن ساندویچ، دوم: به اجرا در آوردن ساختار ذهنی ساندویچ تا خوردن آن.

بنابراین در این وادی اگر ما نتوانیم ساختار ذهنی و تفکراتی خود را تبدیل به ساختارهای عملیاتی نمائیم هیچگاه به نتیجه نمی‌رسیم به عبارت دیگر همیشه ساختار ذهنی ساندویچ را فراهم کرده‌ایم ولی هرگز به  مهمترین بخش عملیاتی و لذت بخش که خوردن ساندویچ است نخواهیم رسید و یا به قول قدیمی‌ها (با حلوا حلوا گفتن هرگز دهان شیرین نمی‌شود) پس ما در این وادی تمرین می‌کنیم تا ساختارهای تفکرات خود را از قوه به فعل در آوریم و به آن دسته از افکارمان که منطقی هستند اجازه دهیم تا وارد مرحله اجرایی و عملیاتی شوند تا ساختارهای عملیاتی جدید را بوجود بیاوریم، برای به اجرا در آوردن ساختارهای فکری به ساختارهای عملیاتی بایستی کارهایی بکنیم مثل ترس را از بین ببریم، اضطراب باید از بین برود، عدم اعتماد به نفس، ناامیدی و سایر نکات منفی خارج بشویم تا به مرحله آرامش قدم بگذاریم تا اجرا کردن خواسته‌های ما عملی باشد و برای رسیدن به آرامش پاکسازی و سازندگی را از خودمان آغاز نماییم و برای اصلاح اخلاق، رفتار و کردار و منش خوددر کل بایستی سه اصل ندار سالم، گفتار سالم و کردار سالم را همیشه در نظر داشته باشیم، چون وقتی که اندیشه و تفکرات ما سالم باشد بصورت خودکار گفته‌های ما سالم می‌شود و زمانیکه گفتار ما سالم باشد ما به طرف کردار سالم و یا عمل صالح و صلح آمیز هدایت خواهیم شد در ضمن باید این نکته را بدانیم دانستن تنها بدون اینکه دانسته‌های ما مورد استفاده عملی قرار بگیرد هیچ ارزشی ندارد انسان‌های زیادی یافت می‌شوند که دانسته‌های زیادی دارند، اشعار و مطالب زیادی از بزرگان را حفظ کرده‌اند مسائل مختلف دینی و فرهنگی را بخوبی می‌شناسند در هر مطلبی که بیان شود فوری خود را صاحب نظر می‌دانند ولی متاسفانه حتی خودشان هم نمی‌توانند از دانسته‌های خودشان استفاده کنند قصه آنها مانند فردیست که هزاران هزار سکه طلا دارد و از گرسنگی در حال مرگ است ولی قادر نیست که یکی از آن سکه‌ها را بدهد و نان بخرد تا از گرسنگی نمیرد.

حال همانگونه که به نیکی می دانیم برای تبدیل یک لیوان آب آلوده و کثیف به یک آب سالم و زلال فقط یک راه وجود دارد و آنهم تصفیه است پس برای تبدیل انسانی بی تعادل و به هم ریخته به انسانی با تعادل و موجه فقط یک راه وجود دارد و آنهم تزکیه و پالایش انسان است یعنی دوری از ضد ارزش‌ها و رفتن به طرف ارزش‌ها، هکنون برای خروج و یا صعود از اضطراب، نگرانی، پریشانی وبیماری و ...به طرف رهایی یکسری پله‌هایی را باید طی کنیم.

  • برگشت از ضد ارزش‌ها:

چون روان آدمی وقتی به ضد ارزش‌ها آلوده گردد بی قرار می‌شود بنابراین باید از ضد ارزش‌ها بطور کلی پرهیز نمود و آنمقدار از ضد ارزش‌هایی را که در حال انجام آن هستیم از آنها برگشت نماییم که این همان مسئله توبه است یعنی بازگشت، ممکن است گفته شود که ضد ارزش‌ها چه هستند؟ در مرحله نخست هر کس بدرون خود برود و لحظه‌ای فکر کند بدرستی می‌داند که انجام چه عملی ارزشمند است و انجام چه عملی ضد ارزش، ممکن است ضد ارزش‌ها در فرهنگ‌های مختلف کمی متفاوت باشند مثلاً خوردن مشروبات الکلی که در بعضی جوامع مشکلی ندارد و در بعضی جوامع مشکل دار است یا لباس پوشیدن در یکسری فرهنگ‌ها یک جور است و در دیگر فرهنگ‌ها جور دیگر، بنابراین می‌توان از قوانین فرهنگی، مدنی و دینی هر جامعه آنها را مشخص کرد حال برای مثال چند ضد ارزش را که تمام جهان آنها را به رسمیت می‌شناسند نام می‌بریم مثل دروغ گفتن، دزدی، رشوه دادن و رشوه گرفتن، پیمان شکنی ف مصرف مواد مخدر، غیبت، شهادت دروغ دادن، به حریم دیگران تجاوز کردن، در کار دیگران تجسس کردن و ... که این‌ها می‌شوند مجموعه‌ای از ضد ارزش‌ها.

  • خودداری:

گاهی اوقات برای انجام دادن کاری هر چه فکر می‌کنیم به نتیجه نمی‌رسیم به عبارت دیگر نمی‌دانیم انجام آنکار به نفع ماست یا به ضرر ماست و یا انجام آنکار ارزشی است یا ضد ارزش، در این شرایط عقل سالم حکم می‌کند که از انجام آنکار خودداری کنیم، مثل اینکه تشنه باشیم و لیوان آبی در مقابل ما روی میز قرار دارد که نمی‌دانیم آب سالم است یا آلوده پس آن آب را نمی‌خوریم.

  • قناعت:

همه ما از دامن طبیعت بدنیا آمده‌ایم و طبیعت حکم مام ما را دارد بایستی از طبیعت یاد بگیریم که چگونه از ساده‌ترین چیزها و از کم‌ترین امکانات بهترین‌ها را بوجود می‌آورد برای مثال از زمینی شو ر و آبی تلخ و کود حیوانات، زیباترین گلها و خوشمزه‌ترین میوه‌ها را بوجود می‌آورد بایستی فرا بگیریم که از حداقل امکانات بهترین شرایط زندگی را فراهم بنماییم  و همزمان بگونه ای برنامه ریزی بنماییم که به مرور زمان پایه‌های مالی زندگی خود را مستحکم بنماییم البته ذکر این نکته ضروریست که قصد ما این نیست که همیشه تا آخر عمرمان افرادی گدا و مفلس باشیم، نه هرگز. چون فردی می‌تواند بخشنده باشد و به دیگران کمک کند که چیزی داشته باشد وگرنه انسان فقیر همیشه دستش جلوی دیگران دراز است که پول سیاهی کف دستش بگذارند و در آخر متوجه باشیم فرق زیادی است بین خسیس بودن و قناعت کردن.

گفتیم وادی یک تا چهارم فقط ساختار فکری ما بود که در وادی پنجم وارد مرحلهً عملیاتی می‌شویم چیزی که الآن ما به آن نیاز داریم آن مسائلی است که به حقیقت نزدیک باشد و ما بتوانیم بشکل کاربردی از آن استفاده کنیم که در چهار چوب تعریف‌های قدیمی باشیم ولی گسترش بدهیم که بیشتر نتیجه بگیریم دفعه قبل راجع به قناعت یکسری صحبت کردم، تا بحال خیال می‌کردیم، قناعت، صرفه جویی در یکسری مسائل مثل پول و غذا و اینهاست ولی در دیدگاه جدید می‌بینیم که قناعت می‌تواند در تمام سطوح زندگی نقش داشته باشد، از کمترین امکانات بیشترین راندمان را بگیریم، قناعت یعنی اینکه بتوانیم در یک فضای 50 متری زندگی کنیم به راحتی، افرادی هستند که در یک فضای 200 متری هم نمی‌توانند راحت باشند و برایشان تنگ است از بس که خرت و پرت دارند، قناعت یعنی اینکه در تمام سطوح از حد اقل امکانات بیشترین بهره را ببریم مثال هم زدیم که بهترین الگو را می‌توانیم از طبیعت بگیریم که چطور از کمترین امکانات میوه‌هایی زیبا و خوش طعم و گل‌های زیبا را بوجود می‌آورد، ما انسان‌ها چه، از خداوند شکایت داریم که اینرا می‌خواهم و آنرا می‌خواهم، گله و شکایت داریم که خداوند برای ما چه کرده یا پدر و مادر برای ما چه کرده‌اند، خوب ما برای آنها چه کرده‌ایم، ما برای این مردم چه کرده‌ایم، ما برای این طبیعت چکار کرده‌ایم یا برای پدر و مادر چکار کرده‌ایم، یک جا باید اذعان کنیم که از یک درخت هم کمتر هستیم و باید قبول کنیم، یک درخت با مقداری آب شور و مقداری پهن، خوشمزه‌ترین میوه‌ها را می‌دهد ما چه می‌دهیم از آن چیزی که دریافت کرده‌ایم چه پس داده‌ایم. کنگره برای ما چه کرده؟ ما برای کنگره چه کرده‌ایم گاهی اوقات از زمین و زمان طلبکاریم، از همه شکایت داریم از خانواده و کنگره شکایت داریم، ما برای خانواده و کنگره چکار کرده‌ایم، می‌شویم مصرف کنندگان بی مصرف.
حال بعد از تعریف پله‌های بازگشت، خودداری و قناعت می‌رسیم به پله چهارم که صبر است.

  • صبر:

باز هم ما باید از طبیعت درس بگیریم اصولاٍ ما باید در تمام سطوح از طبیعت درس بگیریم و الگو بگیریم انسان همه چیز را از طبیعت الگو گرفته، اگر هواپیما درست شده، از پرواز پرندگان الگو گرفته‌ایم یا اگر زیردریایی اختراع شده از ماهی‌ها الگو برداری کرده‌ایم، صبر را هم باید به طبیعت نگاه کنیم.
باز هم اگر به طبیعت بنگریم، طبیعت برای مهیا کردن تولیدات خودش همیشه نیاز به زمان دارد و با پشت سر گذاشتن فصول مختلف، تأمین مواد اولیه  و مایحتاج آنها از جمله آب و خاک و درجه حرارت و هوا انواع محصولات کشاورزی را فراهم می‌نماید بنابراین می‌توان گفت صبر عبارت است از پشت سر گذاشتن و یا طی کردن و یا تحمل کردن زمان همراه با تلاش و کوشش لازم برای رسیدن به هدف تعیین شده می‌باشد.

  • تجسس، قضاوت، غیبت:

افرادی که در اداره آگاهی و نیروی انتظامی در قسمت تجسس، برای پیدا کردن سارقین و جنایتکاران تجسس می‌کنند و همینطور قضاتی که به امر قضاوت می‌پردازند، همگی آنها کارشان کاملاً مشروع، قانونی و انسانی است و برای انجام خدماتشان، حقوق و یا دستمزد و مزایای شغلی دریافت می‌کنند و مورد احترام جامعه قرار دارند، حالا این سؤال پیش می‌آید که واقعاً بعضی از ما چکاره هستیم که مثل یک فضول باشی و بدون حقوق و دستمزد در امور شخصی دیگران به جاسوسی و تجسس می‌پردازید و گاهی اسم آنرا هم گذاشته‌اند کار خیر، یا صواب، یا کنجکاوی و همیشه پس از فضولی و تجسس و کسب اطلاعات ناقص و بی سروته و غلط، بر کرسی قضاوت جلوس می‌فرمایند، و پس از آن با اشد مجازات حکم صادر می‌کنند و خودشان هم نقش اداره اجرای احکام را هم بر عهده می‌گیرند و زیر دیوار خراب و پوسیده و شکستهً غیبت تکیه می‌دهند و مانند یک بنگاه خبر پراکنی در همه جا پشت سر این و آن به سخن پراکنی می‌پردازند و در آخر امر هم یک روز که در حال نطق هستند همین دیوار روی سرشان خراب خواهد شد، آنوقت بدنبال مقصر می‌گردند در حالیکه نمی‌دانند و باور ندارند که مقصر اصلی جهل و نادانی خودشان است که در وجود خودشان می‌باشد.

  • پس انداز:

(دانه دانه است غله در انبار) مسیر زندگی مسیریست پر پیچ و خم با فراز و نشیب‌های غیر قابل پیش بینی، بنابراین یکی از نکاتی که می‌تواند تا حدودی این مسیر را هموار نماید پس انداز است، و این پس انداز می‌تواند مادی و یا معنوی باشد که البته ما در این قسمت به پس انداز مادی می‌پردازیم.
 
حال بطور قطع بعضی‌ها خواهند گفت که من آه در بساط ندارم که با ناله سودا کنم، ولی شرط عقل حکم می‌کند که اگر نان نداریم بخوریم و پس از یک هفته گرسنگی و بی نانی، یک نان مهیا شد، نبایستی همه آنرا بخوریم، بلکه نصف آنرا بخوریم و نیمه دیگر را برای روز دیگری پس انداز کنیم، اصولاً پس انداز کردن مربوط به کسانی است که وضع مالی خوبی ندارند، آن‌هایی که ثروتمند هستند شاید نیازی به پس انداز کردن نداشته باشند ولی اگر کمی تفکر کنیم خواهیم دید که پس انداز برای تمامی انسان‌ها یک ضرورت است، در نهایت پس انداز کردن، خود، حکمت و معجزه‌ای دارد که تا به آن دست نیابیم متوجه قدرت و برکت آن نخواهیم شد، بایستی آنرا حس کنیم و به فرزندان خود بیآموزیم.

  • وکیل، رضا، تسلیم:

شایسته است که در تمام مراحل زندگی با تفکر، تلاش و کوشش حرکت کنیم و همواره قدرت مطلق را وکیل خود گردانیم و همیشه در هر شرایطی به هدایت و حمایت او نظر داشته باشیم و همواره با قلب، زبان و عمل به آنچه از طرف او برای ما تقدیر می‌شود رضایت داشته باشیم حال اگر از این دو مرحله یعنی وکیل و رضا عبور کنیم می‌توانیم وارد مرحله تسلیم محض در مقابل قدرت مطلق گردیم البته در مقام رضا هر چه قدرت مطلق مقرر فرماید، اگر موافق خواسته‌های ما باشد اکثراً راضی و  خشنودیم اما در مقام تسلیم، ما را خواسته‌ای نیست، جز خواسته قدرت مطلق، نه موافقتی داریم نه مخالفتی، ناگفته نماند به اجرا در آوردن مرحله تسلیم فوق العاده دشوار و سخت و طاقت فرساست ولی وقتی فردی شرایط لازم را پیدا کرد و وارد این مرحله شد آنگاه اوضاع فرق می‌کند به عبارتی دیگر مرحله ایست برای کسانی سخت و برای کسانی سهل. البته اکنون فقط ما با آن آشنا می‌شویم و سعی می‌کنیم ذره ذره آنرا فرا بگیریم، به هر حال در وادی پنجم بایستی ساختارهای فکری خود را به ساختارهای عملی و اجرایی تبدیل کنیم.

با قدردانی و سپاس از بنیان گذار کنگره 60؛ جناب آقای مهندس دژاکام

مرتبط با: متن یا خلاصه سی دی های اموزشی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر زهرا(ب) سه شنبه 21 دی 1395 09:17
بسیار عالی ،کامل وجامع بود!!!
تشکر فراوان از نویسنده!!!
موفق وپیروز باشید....ّّ.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic