دلنوشته همسفران
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 10:04 | نویسنده این مطلب : همسفر فخری | ( نظرات )

به نام پیوند دهنده قلبها

 عشق و اعتیاد

دلنوشته ای از همسفر مانا


شکل زندگی ما غیرازاعتیاد چیزی نبود، تا زمان خماری نرسیده بود همه چیزخوب بود علاقه، عشق، صداقت و محبت همه وجود داشت ولی هنگام خماری همه اینها زیر سوال می رفت. مجبور بود دروغ بگوید، عصبانی بشود و....آن موقع دچار دوگانگی می شدم و می گفتم پس این همه خوبی کجا رفت؟ چرا اگر به زندگیش علاقه مند است مواد را کنار نمی گذارد؟ و هزار گله و شکایت دیگر توی دلم داشتم و نمی دانستم چه کار باید بکنم؟؟؟

=================

هجده سال پیش زندگی ام را با عشق و اعتیاد شروع کردم، برای کسانی می گویم که اعتیاد را نمی شناسند، بدانند اعتیاد اولش خیلی بد نیست شاید کم و کاستی هایی باشد ولی خیلی چشمگیر و محسوس نیست، برای همین اول زندگی همه چیز خیلی خوب بود ولی کم کم درخت اعتیادِ زندگی ما رشد کرد و آنچنان شاخ و برگ داد که سایه اش تمام زندگی مان را گرفت طوری كه از لابه لای آن هیچ نوری نفوذ نمی کرد برای همین آرام آرام در تاریکی فرو رفتیم.

پانزده سال بدین منوال گذشت،نه نوری،نه جرقه ای،هیچ چیز نبود. اگر روشی هم بود و دنبالش را می گرفتیم جز یک روش غلط چیزی نصیبمان نمی شد و دوباره برمی گشتیم سرِجای اول با ناامیدی بیشتر.(ترک های نافرجام و غلط) وقتی که دیگرباورم شد در تاریکی فرو رفتم تصمیم گرفتم روشی خلاف روش بقیه پیش بگیرم چون تجربه ثابت کرده بود قهر و دعوا و تهدید برای حفظ زندگی جواب نداده و همه منجر به جدایی شده ولی من عاشق زندگی ام بودم و می خواستم با هر قیمتی حفظش کنم.

شکل زندگی ما غیرازاعتیاد چیزی نبود، تا زمان خماری نرسیده بود همه چیزخوب بود علاقه، عشق، صداقت و محبت همه وجود داشت ولی هنگام خماری همه اینها زیر سوال می رفت. مجبور بود دروغ بگوید، عصبانی بشود و....آن موقع دچار دوگانگی می شدم و می گفتم پس این همه خوبی کجا رفت؟ چرا اگر به زندگیش علاقه مند است مواد را کنار نمی گذارد؟ و هزار گله و شکایت دیگر توی دلم داشتم و نمی دانستم چه کار باید بکنم؟؟؟

همه به این دلیل بود که هنوز همسفر نبودم، اعتیاد را نمی شناختم، پیش خودم می گفتم من که در زندگی کاری یا ظلمی نکرده بودم که باید با یک مصرف کننده زندگی کنم. این تاوان کدام کار اشتباهم بوده، تا چه مدت تحمل سنگینی نگاه افراد! تا چه وقت دروغ! تاچه مدت استرس و خجالت!!!

اینها همه باعث می شد در دلم طغیان شود ذهنم درگیر می شد با اینکه تصمیم گرفته بودم بحث نکنم ولی باز یک دفعه یک تشنج هر چند ساده صورت می گرفت که صدها برابر آن هنوز در دلم بود. ولی حالا علت اینها را فهمیدم چون همسفر شدم فهمیدم که من ادعای صبوری داشتم اما صبور نبودم، تحمل می کردم فهمیدم تحمل کردن از روی دانایی نیست بنابراین از درون حالم خراب می شد، یعنی همان ترکشهای اعتیاد که همسفر را نشانه می گیرد و عدم دانایی ما نیز باعث به هدف خوردن این ترکشها می شود.

پنج سال پیش با کنگره آشنا شدیم و مسافرم شروع به سفر کرد برحسب مشکلاتی که داشتم نتوانستم ازاوایل سفر همراهش باشم ولی به طور غیر رسمی همسفر بودم بعد ازهر جلسه که برمی گشت همه را برایم تعریف می کرد و من با دقت گوش می کردم تمام سی دیها و مطالب آموزشی را با هم می خواندیم و من از همان روزها خودم را عضوی از اعضای کنگره می دانستم تا به یاری خدا بعد از مدتی توانستم رسماً همسفر شوم در آن موقع بود که آرام آرام نگاهم تغییر کرد و این لطف خداوند بود که شامل حالم شد و اذن ورود به کنگره را گرفتم.

هر روز که به جلسه می آیم و ازمطالب کنگره استفاده می کنم با خودم می گویم باید بتوانم حداقل یک جمله را کاربردی کنم و به دانایی مؤثر برسم اصلاً هنر کنگره این است که همه با اجرایی کردن به دانایی مؤثربرسند چون همه انسانها همه چیز را می دانند ولی بلد نیستند اجرایی کنند و ما اینجا عمل کردن به آموزشها را می آموزیم.

از بهترین مطالبی که اینجا می آموزیم عشق بلاعوض است که هزاران نمونه آن در کنگره است(کسانی که سالهای سال هفته ای سه روز به اصفهان آمدند) اصلاً بنای کنگره برعشق ساخته شده است آن هم از نوع بلاعوض، عشقی که از حرف به عمل درآمده در حرف همه عاشقند ولی وقتی پای منافع شخصی پیش می آید بلافاصله بحث عاقلانه نه حسابگرانه هم می آید.

شروع جلسات بعد از نام خدا جمله«آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی ست» من این عشق را با مسافرم و فرزندانم و..........کل مخلوقات خدا تقسیم می کنم و از شراب کنگره سرمست می شوم که هرچه مست تر هوشیارتر. از مسافرم که مرا با کنگره آشنا کرد و باعث این تحول بزرگ در زندگیم شد تشکر می کنم دعا می کنم برای همه کسانی که راه را پیدا نکرده اند و یا راه را یافته اند ولی اذن ورود ندارند بتوانند هر چه زودتر پا به این مکان مقدس بگذارند و از آموزشهای ناب کنگره بهره ببرند و درآخر همه این آرامش و آسایش را مدیون بنیانگذار کنگره آقای مهندس دژاکام و سرکار خانم آنی و خانواده محترمشان هستم که آرامش و عشقشان را با همه تقسیم کردند.

به امید توفیق خدمت هرچه بیشتر برای خودم و مسافرم در کنگره

با احترام کمک راهنما همسفر مانا

نگارش متن همسفر فخری

مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها، سرگذشت مسافران و همسفران،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
عذرا سه شنبه 21 دی 1395 16:53
سلام خانم مانا عزیز که همیشه به من ارامش می دهی مطالب بسیار زیبا بود انشاله سلامت وموفق باشی
همسفر سارا چهارشنبه 1 دی 1395 22:45
بسیار عالی بود
بهترین آرزوهارا برای شما خانم مانا عزیز آرزومندم
خانم فخری عزیز سپاس و خداقوت
همسفر حکمت یکشنبه 28 آذر 1395 19:53
مطالب زیبا و پرمحتوا و دلنشین بود خیلی لذت بردم برایتان آرزوی بهترینها رامی کنم و امیدوارم موفق و سلامت باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو