دلنوشته همسفران
سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت 11:33 | نویسنده این مطلب : همسفر اعظم | ( نظرات )

به نام آرامش دهنده قلبها

هنوز هم باورم نمی شود....

دلنوشته همسفر زهره رهجوی خانم نسیم دهقانی

 هنوز هم باورم نمی شود که این همه آرامش داشته باشم وقتی به گذشته فکر می کنم نا خودآگاه اشک از چشمانم سرازیر میشود و می گویم خدایا تو را سپاس که ما را با چنین مکان مقدسی آشنا کردی .خداوندا تو را سپاس که من و مسافرم را در گروه بندگانی قرار دادی که لیاقت پا گذاشتن و ماندن در این مکان مقدس را داشتند و دارند....

پدرم را عاشقانه دوست داشتم با اینکه اعتیاد داشت هیچ وقت اذیتش نمی کردم تازه هر وقت که می دیدم  مادرم به او اعتراض می کند یا غر می زند ناراحت می شدم اصلا به مادرم حق نمی دادم چون نمی فهمیدم چه دلیلی دارد آن موقع نمی دانستم زندگی با یک مصرف کننده یعنی چه ؟ و چه آشفتگیهای روحی و روانی به وجود می آورد.

اما مدت زیادی نگذشت که دلیلش را فهمیدم . 19 ساله بودم که ازدواج کردم فقط یک ماه از ازدواجمان می گذشت که فهمیدم شوهرم هم اعتیاد دارد خیلی گیج شده بودم اصلا باورم نمی شد همیشه می گفتم خدایا چرا من؟! چرا هم پدرم و هم شوهرم هر دو باید اعتیاد داشته باشند ؟!

به خاطر اینکه پدر و مادرم غصه نخورند چیزی به آنها نمی گفتم . اوایل اوضاع قابل تحمل بود شوهرم رفتار خوبی با من داشت ولی هر چه جلوتر می رفتیم اوضاع بد و بدتر می شد. نمی خواستیم زندگی مان اینطور باشد شوهرم مدام تصمیم به ترک می گرفت یکی دو ماه مواد مصرف نمی کرد ولی خیلی اذیت می شد ،عصبی می شد ،سرکار نمی رفت و اینقدر ناراحتی پیش می آمد که دوباره مصرف مواد را شروع می کرد .

روزهای خوب جوانیمان همینطور سپری می شد. همیشه دعوا و مشاجره داشتیم و هیچگاه آرامش نداشتیم گاهی وقتها که به شوهرم غر می زدم، تازه یاد مادرم می افتادم، تازه می فهمیدم که چقدرعذاب می کشید. تحمل ترکهای متعدد و بی نتیجه روح و روان آدم را به هم می ریزد .من آنقدر ناامید شده بودم که وقتی مسافرم گفت با یک جایی به نام کنگره آشنا شدم و می خواهم به آنجا بروم ببینم می شود موادم را کنار بگذارم یا نه ؟ به خودم گفتم وای دوباره ترک ،دوباره دعوا، دوباره شروع شد دردهای خماری و....

ولی خیلی زود فهمیدم کنگره با بقیه جاها فرق دارد. چون چند ماهی بود که مسافرم به کنگره می رفت و هیچ اثری از آن دردها و بیقراری ها نبود خیلی خوب و آرام شده بود هر چه می دیدم آرامش و مهربانی بود، روز به روز حالش بهتر می شد هر روز سی دی گوش می داد و تلاش می کرد که از این بند رها شود و خدا را شکر بعد از 11 ماه به خواسته اش رسید و درمان شد.

من که این حال خوش را می دیدم مشتاق شدم به کنگره بیایم و تغییر کنم آنجا یاد گرفتم اول خودم را بشناسم و بعد افکار و اندیشه ام را تغییر دهم و با یک دیدگاه و نگرش جدید به زندگی نگاه کنم.

 راهنمای عزیزم خانم نسیم زحمات بسیاری برایم کشیدند. قوانین و الفبای درست زندگی کردن را به من آموختند و مرا از قعر تاریکی به طرف روشنایی هدایت کردند. هنوز هم باورم نمی شود که این همه آرامش داشته باشم وقتی به گذشته فکر می کنم نا خودآگاه اشک از چشمانم سرازیر می شود و می گویم خدایا تو را سپاس که ما را با چنین مکان مقدسی آشنا کردی .خداوندا تو را سپاس که من و مسافرم را در گروه بندگانی قرار دادی که لیاقت پا گذاشتن و ماندن در این مکان مقدس را داشتند و دارند.

به راستی که در کنگره انسانها به معنای واقعی زنده می شوند. در پایان نمی دانم با چه زبانی از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر کنم امیدوارم که لحظه به لحظه زندگیشان همراه با شادی و نشاط و سرور باشد .از راهنمای خوب مسافرم آقای علی جمالی و راهنمای خوب خودم خانم نسیم تشکر می کنم و آرزوی موفقیت و سربلندی برای همه اعضای کنگره را دارم.

غلام آن رند عافیت سوزم                     که در گدا صفتی کیمیاگری داند

هزار نکته باریکتر زمو اینجاست           نه هر که سر بتراشد قلندری داند

نویسنده:همسفر زهره رهجوی خانم نسیم دهقانی

نگارش متن:همسفر اعظم

مرتبط با: سرگذشت مسافران و همسفران،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر محمد جعفر شنبه 1 آبان 1395 13:02
دلنوشته بسیار زیبایی بود . ناخودآگاه اشک آدمو درمیاره. مسلماً اولین نیازی که برای ورود به کنگره و رهایی واجبه همون خواسته است که مسافر شما آقای علیرضا (که ارادت خیلی خاصی بهش دارم و از مردان نیک روزگار و کنگره است) واقعا اون خواسته را داشته و به موفقیت و پیروزی هم رسیده و یکی از بهترین کمک راهنماهای کنگره شده. موفق و موید و پیروز باشید.
همسفر فاطمه جمعه 30 مهر 1395 13:15
زهره جان دلنوشته ات بسیار زیبا ان شاالله جایگاه کمک راهنمایی ببینمت
همسفر سارا چهارشنبه 28 مهر 1395 22:46
شکر شکر شکر
رسیدن به جایگاه کمک راهنمایی را برای شماخانم زهره عزیز آرزومندم
تبریک و شادباش بابت رسیدن به روشنایی ها
سپاس و خداقوت خدمت خانم اعظم عزیز
شاد و پیروز باشید..
مانا چهارشنبه 28 مهر 1395 01:41
لذت بردم .
اعظم همسفرمهدی سه شنبه 27 مهر 1395 22:38
زهره عزیز از خداوند بهترینها را برای شما خواستارم بسیار عالی بود دلنوشته ات
همسفرالهه سه شنبه 27 مهر 1395 20:36
خدارا شکر زهره جان به آرامش رسیدید انشاءالله جایگاههای بالاتری روزیتون بشه
همسفر حدیث سه شنبه 27 مهر 1395 16:44
سلام ممنون از دلنوشته زیباتون موفق باشید.
سه شنبه 27 مهر 1395 14:07
سلام خودت قوت به خانم زهره بابت دل نوشته
زیبا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو