سی دی هفتگی از مهندس دژاکام ، نام : جرقه ، چهارشنبه بیستم مردادماه 1395
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 13:58 | نویسنده این مطلب : مسافر محمدجعفر | ( نظرات )

بنام قدرت مطلق الله 

خلاصه ای از سی دی جرقه ( مهندس دژاکام)

سخنان بین استاد و شاگرد در تاریخ 1376/01/16

انسانی که در حال ادامه حیات هست باید روی سه موضوع مرتباً کار کند و اگر بتواند با این سه موضوع بالانس و شرایط لازم را ایجاد کند می تواند بگوید که انسانی است که به صلح و آرامش رسیده وگرنه دچار مشکلات متعددی می شود. اگر انسانهای ناموفق و بیمار را نگاه کنیم می بینیم که در این سه موضوع تعادل لازم را ایجاد نکرده اند زیرا ممکن است یک نفر نویسنده توانایی باشد ولی از نظر درونی توانا و موفق نباشد و خراب باشد.

((استاد: امیدواریم برای آنچه در تلاش آن می باشید توفیق حاصل نمائید. می دانید که شما در دو جهت مشغول به عمل شده اید البته قدری سخت است اما امکان پذیر ، و یا غیر ممکن نیست. با درایت و تجربه ای که قبلاً به شما گفتیم که حتما دارید اشتباه نخواهید نمود. این دو عمل را به پایان خط خواهید برد و ما وعده های خود را نادیده نمی گیریم و برای تلاش در جهت مسئله ای که مربوط به حیات انسانها هم دارید بهتر خواهد شد. حتماً منظور ما را می دانید که ما در انسانها طبق فرمان یک جرقه ای تولید می کنیم . می شود این جرقه به یک ذخیره قابل مصرف تبدیل بشود و یا می تواند به یک شعله آتش تبدیل شده و یک منطقه را بسوزاند. حال کدامیک برای هدایت مهم و مفید است. تصمیم با خود انسانهاست که از این جرقه فرمانی به چه نحوی بهره برداری نمایند و به تعالی خویش چگونه کمک کنند.))

مسئله اول که مطرح است این است که ابتدا استاد آرزوی توفیق می کند و این نکته بسیار مفیدی است که انسان برای انسانهای دیگر دعا کند و خوبی انسانها را بخواهد.

میدانید که در دو جهت مشغول به عمل شده اید . از این دو جهت یک جهت مربوط به امور زندگی و زندگی روزمره است و یک جهت در بُعد مسائل موادمخدر و تحقیقات و یا رسیدن به نقطه مربوط به درمان اعتیاد است.

قدری سخت است زیرا آن زمان مسیر نشانه گذاری نشده بود الآن چون مسیر نشانه گذاری شده و مسئله DSTیک وضعیت بسیار بسیار مناسبی دارد این افراد اگر واقعاً اول خواسته قلبی و درونی شان قوی و نیرومند باشد از  متد  DST و داروی OT با امکاناتی که در کنگره 60 هست به راحتی و سهولت این کار را انجام می دهند و به درمان خودشان می رسند و چشم برهم بزنند می بینند که  این ده یازده ماه گذشت و به درمان رسیده اند مگر اینکه هنوز خواسته درونی نداشته باشند و به آن نقطه تفکر نرسیده باشند. آن زمان راه مشخص نبود و سخت و مشکل بود و هنوز به نتایج لازم نرسیده بودند . مطلب حائز اهمیت این است که انسان همیشه در دو راه قرار دارد یکی راه های درونی و دیگری راههای بیرونی. راههایی که مربوط به خودش است و راههایی که با بیرون و جامعه ارتباط دارد.

انسانی که در حال ادامه حیات هست باید روی سه موضوع مرتباً کار کند و اگر بتواند با این سه موضوع بالانس و شرایط لازم را ایجاد کند می تواند بگوید که انسانی است که به صلح و آرامش رسیده وگرنه دچار مشکلات متعددی می شود. اگر انسانهای ناموفق و بیمار را نگاه کنیم می بینیم که در این سه موضوع تعادل لازم را ایجاد نکرده اند زیرا ممکن است یک نفر نویسنده توانایی باشد ولی از نظر درونی توانا و موفق نباشد و خراب باشد. یا انسان از نظر مقام و مَنسَب  به یک مقام خیلی بالایی برسد حتی به مقام وزارت ؛ ولی نقاط دیگرش دچار مشکل است.

سه موضوع و پارامتر مورد بحث که یک مثلث را تشکیل می دهند به شرح زیر است:

1.       خود                             2.   خانواده                  3. اجتماع و جامعه

خود یعنی اینکه فرد درچه حال و شرایطی قرار دارد ، آیا فیزیک و سلامتی خود را حفظ می کند؟ یا اینکه جسم خود را با مواد مخدر و تریاک و شیره و شیشه و هروئین و مشروب و غیره به نابودی می کشاند؟ فرض کنید جسم ما  یک ماشین است ، همانطور که ماشین را از نظر آب و روغن و بنزین و نظافت و غیره باید مورد اهمیت قرار داد و به آن توجه کرد جسم ما هم همین طور است.

پس ما در وهله اول باید بعنوان یک فرد ، به فیزیک و سلامتی و ورزش و تغذیه و خیلی مطالب دیگر خود بپردازیم.

قسمت دوم خانواده است که شامل خودشان و طایفه می شود. در اینجا فرد باید برای خانواده ارزش قائل شود و آن را حمایت و ساپورت کند و باید تلاش کند تا اعضای خانواده را به یک سرمنزل مقصود برساند. در جوامعی که خانواده ها محکم تر باشند و استحکام بیشتری داشته باشند از مسائل بهتری برخوردارند .

قسمت سوم که شخص با آن در ارتباط است مسئله اجتماع و جامعه است.ارتباطی که با جامعه دارد چگونه است ؟ آیا در جامعه خدمتگذار است یا نیست؟ در چه جایگاهی قرار دارد؟ ممکن است از نظر اجتماعی در یک مرحله بالائی عروج کرده ولی از نظر داخل نظم خاصی ندارد یا از نظر جامعه پول هنگفتی دارد و موفقیتهای بسیار بالائی بدست آورده ولی از نظر خانواده در مرحله بسیار بسیار پائینی است و خانواده ای ندارد یا ارتباط عاطفی و پیوند محبت و دوستی بین خانواده وجود ندارد چونکه تمام تمرکز و وقتش را روی پول و موقعیت و شهرت اجتماعی متمرکز کرده و به خودش و خانواده اش نپرداخته است. برعکس هم وجود دارد ، ممکن است که فرد فقط به فکر خودش باشد و کاری به خانواده و موارد اجتماعی ندارد. یا بعضی ها ممکن است خودش و جامعه را رها کند و فقط به خانواده بپردازد.

بنابراین شخص باید در آنِ واحد در زندگی روزمره و یومیّه به سه پارامتر توجه کند و این سه پارامتر را با همدیگر بالانس کند تا به موفقیت برسد. خودش . خانواده . جامعه.

ما در کنگره فقط تنها کاری که در قسمت جهان بینی انجام می دهیم آموزش می بینیم که اندازه ها را یاد بگیریم و هرچیزی را یاد بگیریم که اندازه و میزانش چقدر است. زیرا چیزی که زیاد شود نتیجه معکوس می دهد بطور مثال اگر به کسی بیش از اندازه محبت کنیم ارزش خود را از دست میدهد.

هر انسان طبق سه ویژگی به حیات خودش ادامه میدهد:

1.خواستِ فرد                          2.تقدیر                                    3.فرمانِ الهی

تقدیر و قدر ، اندازه هر چیزی است . خداوند هم می فرماید به هر کسی به اندازه خودش مشکلات می دهد و بیش از تحملش نمی دهد. حالا چه طبقِ فرمان الهی ، چه طبقِ تقدیر و چه طبقِ خواست فرد یا هرچیز دیگری انسان در یک مرتبه در یک شرایطی قرار می گیرد مثل این می ماند که یک جرقه ای برایش زده می شود و به انسان بستگی دارد که جرقه ای که در زندگی اش زده می شود از این جرقه ذره ذره بعنوان یک انرژی قابل ذخیره استفاده کند که از یک جرقه می توان به منبع نور و انرژی رسید. و یا با این جرقه می توانیم هرچیزی هست را به آتش بکشیم.

حالت اول مثال : فرد در اثر موضوعی برای درمانش وارد کنگره می شود . یعنی اون جرقه را می گیرد و همه کارها را انجام می دهد تا به درمانش برسد و به درمان هم می رسد.

حالت دوم: فرد در اثر موضوعی برای درمانش وارد کنگره می شود . یعنی اون جرقه را می گیرد ولی با یک نفر بدتر از خودش ارتباط برقرار می کند . اینجاست که با مصرف تریاک وارد کنگره شده ولی در اثر ارتباط با آن افراد ، شیشه و هروئین و تزریق را هم یاد می گیرد. برای همین است که در کنگره می گوئیم با عقابها بپرید تا به اوج برسید نه با مگسها که شما را به سطل زیاله ببرند.

ممکن است برای فردی جرقه ای زده شود و به زندان بیفتد و در زندان کتاب بنویسد یا حافظ قرآن شود. بالعکس ممکن است که خلافهای دیگر مثل سرقت مسلحانه را یاد بگیرد و وارد باندهای خطرناک شود.

پس اگر خداوند امکاناتی در اختیار ما قرار داده از این امکانات به نحو مطلوب استفاده کنیم و این جرقه و امکانات را برای خودمان به شعله آتش تبدیل نکنیم .

در اجتماع هم همین طور است. ممکن است به فردی پست مهمی مثل وزارت بدهند ، در آنجا باید از آن پست به نحو مطلوب و شایسته و راستین استفاده کند و به نقاط بالاتر برسد نه آنکه با آن پست شروع به دزدی و اختلاس و ارتشاء و غیره بکند.

بنابراین ما در جایگاههای متعدد قرار می گیریم و وقتی در این جایگاههای قرار گرفتیم باید عروج کنیم و حرکت کنیم نه اینکه خلاف کنیم و رشوه بگیریم و همه کاری بکنیم.

((در این راه عناصری ممکن است بسیار مفید باشند و یا مخرب، باید جدا بشود و آنچه باقی می ماند با راهیان همراه خواهد شد. توازن همیشه در یک لحظه برقرار می گردد و آن بهتر است که در جهت حق باشد.))

شاگرد: در تعاریف مکتوب شده گاهی روح را نفس و گاهی نفس را جان و یا جسم گفته اند که باعث چندگانگی شده است ، نظر شما چیست؟ ممکن است کمی توضیح بدهید؟

برای هرچیزی که ما بخواهیم بررسی کنیم یا آنالیز کنیم و آنرا یاد بگیریم اول باید جزئیات مشخص بشود و جزئیات را بدانیم . تا جزئیات را ندانید به کلیات نمی توانید وارد شوید. مثلا اگر می خواهید با کامپیوتر کار کنید باید تمام قسمتها و جزء به جزء را در کامپیوتر بتوانید تشخیص بدهید و بدانید ، باید بدانید حافظه کجاست کجا ضبط و ذخیره کنیم و کارهای دیگر. یا اگر می خواهیم با موبایل کار کنیم باید تمام جزئیات را بدانیم باید بدانیم پیامها کجاست دوربین کجاست تماس کجاست و کارهای دیگر. در هر علمی همین طور است . در پزشکی باید آناتومی فیزیولوژی را یاد بگیرند و بدانند قلب و معده و روده و چشم و گوش و حلق و بینی و ... کجاست و چه کاری انجام می دهند باید در تمام جزئیات به یک تعریفی برسند و بر مبنای آن تعریفِ جزئیات ، شروع به ساختن و بالا آمدن کنند. یعنی تعریفِ جزئیات و مشخص بودنِ اجزاء باعث می شود که کلِ مطلب را درک کنیم اگر اجزاء را ندانیم قادر به درکِ کلی مطلب نیستیم. اگر جزئیات را ندانیم یا جزئیات غلط باشد شما آن ساختمان و بنائی که می سازید ویرانه است  و آن بنا جوابگو نیست و به نتیجه نمی رسید. 

بخاطر همین است که در درمان اعتیاد ما به جزئیات می پردازیم زیرا قبلاً جزئیات مشخص نبود برای همین به درمان منجر نمی شد ولی در متدی که در کنگره 60 کار می شود جزئیات را مشخص کرده که همان جسم و روان و جهان بینی است. در ادامه جسم را تعریف کردیم و گفتیم که مواد مخدر چه اثری روی آن می گذارد. جزئیات جسم را مشخص کردیم و چون جزئیاتی که تعریف کردیم و مشخص کردیم ، درست بود توانستیم به درمان برسیم. از جمله تعاریفی که کاملاً غلط بود "اعتیاد مسمومیتِ مزمن استچون مسمومیت بود و تعریفشان غلط بود برای درمان باید سم زدائی می کردند و برای همین به درمان نرسیدند. در صحبتی که با یکی از اساتید داشتم در جایی مطرح کردند که علم چیزی است که ابطال پذیره یعنی میشه باطلش کرد. این تعریف غلط است و علم یعنی دانستن چیزی که بر راستی و درستی دلالت کند پس اگر ما می گوئیم اعتیاد مسمومیتِ مزمن است این علم نیست چون باطل می شود و علم بطلان پذیر نیست. مثلاً دو دو تا همیشه می شود چهارتا یا آب در صد درجه می جوشد یا زیر صفر منجمد می شود. اینها بطلان پذیر نیستند پس علم هستند.

منظور ما از این قضایا این است که ما باید اجزاء را بدانیم . در بحثِ انسان هم باید اجزایِ انسان را بدانیم و برای درمانِ اعتیاد به جسم ، روان و جهان بینی رسیدیم. جهان بینی برای ما خیلی نقش مهمی دارد . چون جهان بینی یعنی تفکر ،  و جسم یعنی فیزیولوژی . این دو ، روان را می سازد. روان یعنی خلق و خو و رفتار.

روان را چه چیزی بوجود می آورد؟ روان را دو چیز بوجود می آورد یکی فیزیولوژی و جسم و دیگری تفکر و اندیشه. جسمی که معلول و خراب و بهم ریخته است روان بهم ریخته ای دارد . آدم خمار حوصله و روان ثابتی ندارد و چون جسم بهم ریخته است در اثر کمبود مواد مخدر روان هم بهم ریخته است.

جهان بینی نه تنها در درمان اعتیاد نقش موثری دارد بلکه در تمام بیماریها و میادین ورزشی هم نقش موثری دارد . تفکری که می گوید با دوپینگ باید به پیروزی برسم جهان بینی غلطی است.

پس ما جهان بینی را لازم داریم و وقتی می خواهیم جهان بینی را کارکنیم باید به یک دانش و اصولی برسیم ، وقتی می خواهیم به آن دانش برسیم باید انسان را بشناسیم ، وقتی انسان را بخواهیم بشناسیم انسان به اعتقاد ما صور پنهان و آشکار دارد. صور آشکار که کاملاً مشخص است ولی باید صور پنهان را کاملاً بشناسیم و ما هنوز در جزئیات در صور پنهانِ انسان مخصوصاً  در کتب الهی به تعریف یکی یکی آنها نائل نشده ایم. پس ما باید برای اینها تعریف داشته باشیم. حال سوال ما این است که خودِ روح چگونه است و چه چیزی است؟ نفس چیست ؟ جان چیست؟ جسم چیست؟

((استاد: ما در مورد دمیدنِ روح در مرحله انسانی به بدن یا کالبد شخص توضیح داده بودیم. درتعاریف که در کتب مکتوبه می باشد در کلام به انحراف رفته و یا چند موضوع را با یک کلمه مخلوط کرده اند. انسان یا حیوان جسم دارند نفس هم دارند . جسم و جان و نفس و روح را در یک تعاریف مانند معنای لغت نمی توانند یک لغت را چندین گونه تعریف نمایند یعنی به جای هم نمی شود به کار برد. جسم جسم است ، نفس نفس است و جان هم جان است و روح هم به تنهایی یک معنای دیگر منحصر بخود را دارد.حال اگر بخواهیم بگوئیم که جسم یعنی نفس ، یعنی عقل و یا بالعکس ، در تعریف دچار چندگانگی شده ایم و اصل موضوع را مَدّ نظر نگرفته و یا فراموش ننموده ایم.))

پس وقتی می گوئیم نفس منظور جسم نیست منظور روح هم نیست. ما برای هرکدام تعریف منحصر بخودشان را داریم روح با نفس خیلی فرق می کند. نفس هم با جسم خیلی فرق می کند چرا که خدا می فرماید وقتی مرگ فرا برسد نفس شما را تحویل می گیریم و جسم در این دنیا می ماند. روح یک کلمه پاک و منزه و الهی است و هیچ کجای کلام ا... شریف از آن به بدی و خباثت و پلیدی یاد  نشده آن چیزی که خبیث و پلید می شود نفس است.

((ما بابت روح که از درجه انسانی نامش روح است اطلاق می شود به انسان می گوئیم که روح داری . و مجرد است زیرا خداوند تجرد دارد و همراه با یادآوری و نگهداری مطالب است و تکامل آن و هیبت و خیلی محسنات دیگر مراحلی که به جهت انسان شدن طی می نماید تا به درجه انسانی نائل بشود ، همه چیز را با خود که ندارد با آرامی و بنا به فرمان دریافت می دارد و ضمیمه  خودش می شود و این بسیار وقت می برد. فکر می کنم قدری به سوال شما پاسخ داده شده.))

((شاگرد: بنابراین هر لغت مفهوم خودش را دارد؟

استاد: آری مانند این است که بگوئیم بیت بیت است و در آن نمی توانیم احشام را نگهداری کنیم. در موضوع الفاظ هم همین مسئله در کتاب صادق است)).

اگر ما بگوئیم آب ، آب معنی خودش را دارد یعنی آب قابل شرب ، نه آب انگور. ما به آب انگور نمی گوئیم آب. چون آب انگور ممکن است سرکه شود یا ممکن است شراب شود یا خود آب انگور بماند. پس در لغت معانی خاصی دارد.

پس هرچیزی را که ما می خواهیم ادراک کنیم ، بفهمیم و برایش راه حل دهیم و تعمیر و بازسازی یا احیایش کنیم باید بر جزئیات آن تسلط داشته باشیم و جزئیات را باید بدانیم . اگر بخواهیم افکار و اندیشه ما ، افکار و اندیشه صلح آمیز و درستی باشد و انسان را بشناسیم و اطلاعات بیشتری راجع به خودمان داشته باشیم که کیستم و از کجا آمدم و به کجا میروم و عاقبتم چه خواهد شد و خیلی سوالات دیگر یا اینکه چرا نباید تریاک بکشیم ، باید جهان بینی را بفهمیم و درک کنیم.

پس برای شناخت انسان باید جزئیات انسان را بدانیم تا این بنائی که استوار شده بر مبنای درستی استوار باشد و در بعضی از لغات و مفاهیم باید روی معانیِ یک سری از لغات به اشتراک برسیم و منظورمان را بگوئیم . یعنی وقتی میگوئیم روح باید بگوئیم منظورمان چه است.


تهیه گزارش: مسافر محمد جعفر

رهجوی آقای علی جمالی

مرتبط با: متن یا خلاصه سی دی های اموزشی،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر حمید پنجشنبه 28 مرداد 1395 15:15
خدا قوت بسیار عالی بود
مسافر حسن شعبه شیخ بهایی دوشنبه 25 مرداد 1395 16:26
واقعا خسته نباشی عالی بود استفاده کردم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو