در طلب استاد دلنوشته ای از همسفر زهرا
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 07:18 | نویسنده این مطلب : همسفر زهره | ( نظرات )

به نام داننده رازها

در طلب استاد...

حالا دیگر شبانه روز از خدا می خواستم استادی برایم بفرستد که بتوانم از او بپرسم چرا من با این همه ذکر و دعا و...حال و روزم خوش نمی شود؟!چرا اینقدر ضد ارزش در وجودم هست؟! چرا دعاهای من و نماز شب من،من را نجات نمی دهد؟!....

روزهایی که برای مهندس عزیز آغاز تفکر بود و جدول مصرف مواد را در تاریخ (75/11/07)ترسیم می کردند ، روزهای دست و پا زدن من و اسماعیل برای آغاز زندگی مشترک بود.

اسماعیل با صداقت ؛به مصرف کننده بودنش اعتراف کرد و از این موضوع شدیدا اظهار ناراحتی می کرد و می خواست کمکش کنم تا قبل از اینکه کسی بفهمد ترک کند.

این در حالی بود که به قول اطرافیان من،مثل کبک سرش را زیر برف کرده بود و من که تازه پدرم را از دست داده بودم برای ازدواج با اسماعیل با مخالفتهای شدید مادرم و اطرافیانم روبرو شدم و با پذیرفتن این شرط :که از ارث پدر محروم شوم و بدون جهیزیه عروسی کنم ،اجازه عروسی ما را دادند و ما با رفتن به زیارت حرم مقدس امام رضا (ع) زندگی مشترکمان را شروع کردیم .

از همان روزهای اول سقوط آزادهای پی در پی و مخفیانه ی اسماعیل با تشویقهای من شروع شد .من پرستاری ناآگاه بودم که شاهد دردکشیدنها و برگشتهای مجدد بیمارم بودم .

بعد از چند سال که اسماعیل از درمان ناامید شده بود، تنها خواسته اش از من جدایی بود! می خواست من تنهایش بگذارم تا کمتر آسیب ببینم.اما من که فکر می کردم فرشته نجات او هستم ،تمام تلاش خودم را می کردم تا او را نجات بدهم و خواسته ی قوی اسماعیل برای درمان همه ی امید من بود...  .

در حالی که وضعیت بسیار آشفته و نابسامانی داشتیم پسر خوبم(مهدی) به دنیا آمد.با اینکه برق نگاهش نور امیدی بود ولی مشکلاتمان چندین برابر شد...با نادانی تمام علاوه بر مسئولیت مادری،مسئولیت پدری هم به عهده گرفتم و هر ماه به مسافرم می گفتم:تو برو کمپ و ترک کن ،من خودم کار می کنم و مخارج زندگی و بچه را تامین می کنم و با این کار بیشتر باعث شکسته شدن غرور مسافرم و خرد شدن شانه های نحیف خودم می شدم!!!

معلم قرآن بودم ،شغلم و کار با بچه ها را خیلی دوست داشتم ولی همیشه شرمنده شاگردانم بودم که داشتند معلم قرآنشان را با لباسهای تیره و روحیه ای افسرده تحمل می کردند.دوست داشتم قرآن را با روحیه ای شاد آموزش دهم اما نمی شد.

این سالهای آخر دربه در دنبال مشاور و استاد می گشتم که از این وضع نجات پیدا کنیم. سر کلاس خیلی از اساتید بزرگ حاضر می شدم تفسیر قرآن،نهج البلاغه و... همه کلاسها را می رفتم تا به آرامش برسم اما نمی رسیدم.مشغول تحصیل علوم قرآنی بودم ولی هیچ چیزی نمی فهمیدم اگر هم می فهمیدم نمی توانستم عمل کنم اصلا تمرکز نداشتم.

حالا دیگر شبانه روز از خدا می خواستم استادی برایم بفرستد که بتوانم از او بپرسم چرا من با این همه ذکر و دعا و...حال و روزم خوش نمی شود؟!چرا اینقدر ضد ارزش در وجودم هست؟! چرا دعاهای من و نماز شب من،من را نجات نمی دهد؟!....

یک ماهی بود که اسماعیل با کنگره آشنا شده بود و سفرش را شروع کرده بود ولی من خیلی ناامید بودم و فکر می کردم این بار هم مثل دفعه های قبل....

تا اینکه یک روز صدای گرم مهندس عزیز،پدر مهربانم را شنیدم که در سی دی کلام حق جواب همه سوالاتم را داده بود .بارها سی دی را گوش دادم .همراه اسماعیل سفر کردم و همان روزهای اول سفرم به راهنمایی راهنمای خوبم خانم کاظمیان از تحصیل انصراف دادم و دیگر سر کار هم نرفتم و همه وجودم عشق به کنگره،به راهنمایم،مسافرم و مهندس عزیز شده بود.

هر موقع راهم را گم می کردم و از خدا کمک می خواستم ،خودم را مسافری در جاده ای تاریک می دیدم که مردی بزرگ چراغ به دست ،با صوتی نیکو، پیام سلامتی را می خواند و راه را به من نشان می دهد و به جاده نور هدایت می کند و امروز به روشنایی وسیعی رسیدم که مطمئنم انتهایی ندارد و هر لحظه من را به قدرت مطلق نزدیک و نزدیک تر می کند!!!! و حالا ایمان دارم :

عبادت به جز خدمت خلق نیست         به تسبیح و سجاده و دلق نیست

با احترام همسفر زهرا بیگلرزاده

نگارش متن :همسفر زهره

مرتبط با: سرگذشت مسافران و همسفران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
فاطمه ق شنبه 23 مرداد 1395 13:10
هزاران بارشکربرای این اتفاق عظیم
همسفر سارا جمعه 22 مرداد 1395 22:21
بسیار عالی و تاثیرگذار بود
تبریک بابت رسیدن به این جایگاه یعنی نزدیک شدن به فرمان عقل و رسیدن به عشق وایمان
سپاس و خداقوت خدمت خانم زهره عزیز
شاد و پیروز باشید..
یک همسفر جمعه 22 مرداد 1395 22:15
خدا قوت به خانم زهره وآرزو های روزهای پر از شادمانی برای خانم زهرا.
جمعه 22 مرداد 1395 19:55
سخن دل بود وبه دل نشست زیبا بودآرزوی توفیق وسلامتی برای این خانواده روازقدرت مطلق دارم
جمعه 22 مرداد 1395 15:55
خیلی جالب بود موفق باشی و سربلند درکنار مسافر عزیزت
همسفر زهرا جمعه 22 مرداد 1395 13:35
باتشکر از خانم زهره عزیز
همسفر زهرا جمعه 22 مرداد 1395 13:35
باتشکر از خانم زهره عزیز
همسفر زهره جمعه 22 مرداد 1395 07:36
بسیار بسیار دلنشین بود.آفرین بر همسفرانی که اینگونه با صبر و گذشت خود کمک به رهایی مسافرانشان می کنند.مطمئن باشید ذره ای از این صبرها ،سکوتها ،گذشتها وتلاشهای شما از بین نمی رود و به شما برگردانده می شود چون خداوند خودش گفته و وعده ی او دروغ نیست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو