حاضر همیشه غایب
جمعه 14 خرداد 1395 ساعت 07:31 | نویسنده این مطلب : همسفر فاطمه ج | ( نظرات )
به نام خالق زیبایی ها

حاضر همیشه غایب
به قلم کمک راهنمای محترم همسفر مانا


همه این ها یعنی یک زلزله هشت ریشتری در جهت سازندگی نه تخریب ،که در زندگی ما آمده و آن را 180 درجه چرخانده،دیگرهنگام دعای کنگره فقط یک خواسته دارم آن هم خدمت در کنگره و کمک به افرادی که مثل خودم عذاب کشیده اند و اینجا خانه امیدشان است...

18سال پیش زندگیم را با عشق شروع کردم،آن قدر عاشق و وابسته اخلاق و رفتارش بودم که حتی وقتی قبل از ازدواج از روی صداقتش گفت:من مصرف کننده هستم هیچ خللی در علاقه ام ایجاد نشد و همان مسیری را که پیش گرفته بودم را ادامه دادم ،تا اینکه زندگی مشترکمان آغاز شد.

مدتی که گذشت کم کم حضور یک هوو را در خانه و زندگیم حس می کردم.همیشه در هر موردی اول  نظر و مصلحت  هوویم در نظر گرفته می شد بعد من چون دیگر عشق و علاقه جلوی خماری را نمی گرفت  اول مواد بعد همسر و خانواده .

روزهای زیبای زندگیمان همه یکنواخت و با نگاه های سنگین دیگران به سختی سپری می شد . هر روز می رفت و نیمه های شب به خانه بر می گشت.شاید در طول روز چند ساعتی بیشترهمدیگر را نمی دیدیم.

دیگر جوری شده بود که همه می دانستند همسرم اعتیاد دارد ولی من همیشه سعی می کردم این واقعیت را پنهان کنم و سرم را مثل کبک زیر برف کرده بودم،خوشحال هم بودم که کسی نمی داند،و آن قدر حضورش همه جا حتی در خانه مان کم رنگ شده بود که دیگر در هیچ مهمانی و برنامه ای کسی منتظرش نبود.

پیش خودم می گفتم اگر به روی خودم نیاورم و بحث نکنم شرمنده می شود و لج نمی کند و خودش کنار می گذارد.نه امروز،نه فردا،نه پس فردا ،چند سال گذشت و این اتفاق نیفتاد.حرف ترک در خانه ما بود ولی نه جدی؛ تا اینکه صاحب فرزند شدیم و تصمیم جدی به ترک گرفت و با زحمت و درد و رنج فراوان برای خودش و من ،ترک کرد.در حالی که در تولد یک سالگی پسرم او مصرف کننده نبود ولی این روزهای خوش چندماهی طول کشید و دوباره همان آش و همان کاسه.دوسال گذشت تصمیم ترک با متادون را گرفت آن هم یک ماهه با شکست مواجه شد.

از آن پس ترک از خانه ما بیرون رفت ،و من هم دیگر پذیرفته بودم که باید تا آخر عمر با یک مصرف کننده زندگی کنم. حتما روزی من همین بوده و باید همیشه سنگینی نگاه افراد ،متلک ها ،تنهایی ها را ،ترس از آمدن مهمان و ...هزاران چیز دیگر را تحمل کنم . بالاخره مصرف مواد کشیدن به داخل منزل کشیده شد و باید همیشه بچه ها را سرگرم می کردم ویا از محیط دورشان می کردم تا متوجه مصرف کردن پدرشان نشوند.

یکی از این روزهای تلخ و سخت که بچه ها را بیرون برده بودم، وقتی به خانه آمدم گفت: در برنامه ای از شبکه سه جایی را معرفی کرد که روش ترکشان همین است که من می خواهم آدرسش را پیدا کن تا برویم.انگار خدا دنیا را به من داده  بود سریع آدرس را پیدا کردم و فردای آن روز مسافرم به کنگره رفت و آن روز  بهترین روز زندگی من شد. حتی از روز مادر شدنم یا رهایی یا کمک راهنمایی برای من شیرینتر شد چون به دلیل اتفاق این روز بود که توانستم لذت رهایی ،کمک راهنمایی و حتی مادری را بچشم . یک انسان افسرده چه لذتی از زندگی می برد.

از آن روز تک تک آرزوهایم بر آورده شد. آن قدر روزهای اول ورود به کنگره خواسته داشتم که هنگام دعای کنگره نمی دانستم کدام را بگویم.درها به رویم باز شده بود ،انگار تولد دوباره پیدا کرده بودم.تازه معنی زندگی مشترک را فهمیدم چون همیشه تنها بودم. دارم خاطرات آن زمان را مرور می کنم تا یادم نرود از کجا به کجا رسیده ام .رهایی را در همان روزهای اول سفر احساس کردم ،همه چیز تغییر کرده بود هنگام ناهار و شام در خانه بود .در گذشته بچه ها سراغش را نمی گرفتند که چرا بابا نیامد؟ولی الان ساعت از ده که بگذرد بچه ها می گویند مامان پس بابا کجاست؟ دیگر خودمان به همه زنگ می زنیم و مهمان دعوت می کنیم حالا دیگر دوستانی داریم که تفریحشان ورزش و کلامشان کلام کنگره است،دیگر نصف روزهای هفته را به خدمت در کنگره و آموزش گرفتن می گذرانیم.

همه این ها یعنی یک زلزله هشت ریشتری در جهت سازندگی نه تخریب، که در زندگی ما آمده و آن را 180 درجه چرخانده،دیگر  هنگام دعای کنگره فقط یک خواسته دارم آن هم خدمت در کنگره و کمک به افرادی که مثل خودم عذاب کشیده اند و اینجا خانه امیدشان است از همه مهم تر اینکه کنار مصرف کننده بودن از لعنت به نعمت تبدیل شده و توانستم از طریق مسافرم مجوز ورود به کنگره را بگیرم و سفردرونم را شروع کنم و یک یک گره های درونم را باز کنم و در مسیر تزکیه و پالایش قرار بگیرم که مسیری بس طولانی است .همه این تغییرات ریز و درشت را مدیون این مکان مقدس هستم و با تمام وجودم برای نگهبان کنگره 60 و دیده بان محترم سرکار خانم آنی آرزوی بهترین ها را دارم که هر چه دارم بعد از خدا از این دو عزیز است.پس اگر تا آخر عمر برای کنگره خدمت کنم کار زیادی نکرده ام.

به امید هر چه بیشتر

با احترام کمک راهنما همسفر مانا

نویسنده:همسفر فاطمه ج 

مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
ابراهیم جمعه 14 خرداد 1395 13:32
سلام خدا قوت خیلی آموزنده بود
ابراهیم جمعه 14 خرداد 1395 13:30
سلام خدا قوت خیلی آموزنده بود
ابراهیم جمعه 14 خرداد 1395 13:29
سلام خدا قوت خیلی آموزنده بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic